اهل سنت دیار سلمان
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
پدیدهی زیاده روی در تکفیر(بخش اول)
یکشنبه بیستم بهمن 1387 19:46
پدیدهی زیاده روی در تکفیر(بخش اول)

نویسنده: دکتر یوسف قرضاوی
ترجمه: دکتر احمد نعمتی
سؤال- دو نامه به دستم رسید. اوّلی پس از مقدّمه نوشته بود:
«شاید آنچه را که بعضی از روزنامهها و مجلات دربارهی (قرائت جدیدی از دین) منتشر ساختهاند، یا بر زبانها جاری است، خوانده یا شنیده باشید. طرفداران این طرز تفکّر را با نامهای «جماعة التکفیر»، یا «جماعة الکهف» یا «جماعة الهجرة» معرفی مینمایند، گذشته از گروهها و جریانات دیگری که تحت عنوان و لقب خاصی شناخته نمیشوند، تمامی این جریانات را بطور کلی میتوان تحت عنوان «افراط در تکفیر» مورد بررسی قرار داد، هرچند ممکن است اسباب و موجبات تکفیر نزد هر یک از این گروهها متفاوت باشد.
گروهی از آنان بر این باورند که مرتکب گناه کبیره کافر است. همانطور که قبل از آنان خوارج نیز، چنین برداشتی را داشتند. و گروهی دیگر میگویند: مرتکب گناه کبیره به محض ارتکاب گناه کافر نمیشود، بلکه وقتی بر آن گناه اصرار ورزد، کافر بشمار میآید. گروهی دیگر میگویند: بسیاری از مردم که امروزه منتسب به اسلام هستند و خود را مسلمان مینامند، در حقیقت مسلمان نیستند.
هر یک از این گروهها به ادلّه و جَدَلهایی متوسل میشوند که شاید بعضی از آن دلایل را که برخی از دانشمندان اسلامی در روزنامهها به آنها پاسخ داده و دلایل آنان را رد کردهاند، خوانده باشید.
شاید مبالغه نکرده باشم اگر بگویم این پدیده، چنانکه بعضی از مردم پنداشتهاند، یا به نظرشان رسیده است، پدیدهی سادهای نیست؛ بلکه امری بینهایت مهم است که این گروهها با برپایی مجالس و محافل و حوزههای درس و انجمنهایشان افکار بسیاری از جوانان را به خود مشغول ساختهاند و جوانان در این زمینه سخنی قاطع و حکمیتی عادلانه را میطلبند.
از آن جهت که به علم، فهم، درک، تدین و اخلاص شما برای بیان حق و جانبداری نکردن از گروه خاصی بدون در نظرگرفتن گروههای دیگر، یا تعصّب نسبت به جناح خاصی بدون توجّه به جناحهای دیگر به خاطر تقلید و تعصّب و یا به منظور اقناع افکار عمومی، اعتماد داریم؛ از شما تقاضا میکنیم موضع اسلام واقعی را در پرتو نصوص و دلایل شرعی معتبر نزد علمای امّت، در این خصوص، برای همگان توضیح و تبیین فرمایید، لطفاً، در حدّی که شایسته است، با اهتمام و عنایت کامل آن را مورد تحقیق و بررسی قرار دهید؛ با توجه به این که میدانیم گرفتاریها و مشاغل فراوانی دارید، ولی این موضوع از نظر ما بسیار مهم است و بایستی آن را بر مسائل دیگر ترجیح داد، توفیق روزافزون شما را خواستاریم و منتظر ارشادات و راهنمایی شما هسیتم.
«گروهی از جوانان مسلمان در قاهره»
نامهی دوم را گروه دیگری از جوانان مسلمان، از کشور اسلامی دیگر، از صنعا پایتخت یمن نوشتهاند که عین عبارت آنان چنین است:
نظر شما دربارهی موضوع زیر چگونه است؟ فرد مسلمانی که معتقد باشد تمامی افراد امّت در یمن سایر ممالک اسلامی، دانا و نادان، زن و مرد، خواه ملتزم به احکام اسلام باشند یا نباشند، کافران مرتد هستند و کشور یمن و دیگر کشورهای اسلامی در حکم دارالحرب (جبههی جنگ) یا دارالردّه (سرزمین ارتداد) میباشد؛ برگزاری نماز جمعه و جماعت در مساجد صحیح نیست؛ زیرا، نمازگزاران پشتِ سرِ کافران مرتد، محسوب میگرد؛ و امر به معروف و نهی از منکر در یک جامعه مرتد یا کافر واجب نیست بلکه قبل از هر چیز باید آنان به سوی «لا اله الاّ الله، محمد رسول الله» دعوت شوند؛ و امر به معروف و نهی از منکر در یک جامعهی اسلامی و برای امّت مسلمان یعنی فقط در «دارالاسلام» معنا پیدا میکند.
آیا این اعتقاد درست است و برای آن سندی صحیح از قرآن و سنّت صحیح و عقیدهی سلف و اجماع امّت یافت میشود؟ یا اینکه به علّت نداشتن استناد به منابع فوق، فاسد و باطل میباشد؟ امید است پاسخ کافی به ما بدهید و ما منتظر جواب قانعکنندهای هستیم.
جواب: از بابت اعتمادی که جوانان مسلمان در قاهره و صنعا نسبت به بنده ابراز داشتهاند، تشکّر مینمایم، و از خداوند متعال خواستارم که مرا شایستهی این حُسن ظنّ آنان قرار دهد، و آنچه را که آنان دربارهی من نمیدانند ببخشاید، و در پاسخ میگویم: خطر موضوعی را که مورد سؤال قرار گرفته، و فکر بسیاری از جوانان را به خود مشغول ساخته، یعنی «پدیدهی زیادهروی در تکفیر» را در مییابم؛ زیرا بعضی از آثار آن را در برخی از جوانانی که از نیتی خالص و ضمیری سالم برخوردار بودهاند، در بیشتر کشورهای عربی احساس نمودهام؛ و بعضی از دلایل و شبهاتی را که به آن استناد میکنند، شنیدهام و بعضی دیگر را مطالعه کردهام؛ ولی دوست داشتم یک بار دیگر نوشتار مستقلی را که دیدگاه اینان را کاملاً توضیح دهد، و نیز، دلایل آنان را که بیانگر نظراتشان میباشد، مطالعه کنم. تنها در این صورت است که یک فقیه اسلامی قادر است بطور کتبی نه شفاهی، نظریات آنان را مورد نقد و بررسی قرار دهد.
بعلاوه، وقتی آنچه را که دوست دارم، تحقق نمییابد، نباید این مسئله موجب شود تا به بررسی هر چند اجمالی موضوع «تکفیر و افراط در آن» نپردازم.
این قضیه ریشه در تاریخ اسلام –از زمان پیدایش خوارج تاکنون- دارد، و شاید نخستین مسئلهای باشد که افکار مسلمانان را به خود مشغول ساخته است، و پیامدهای آنان بر مسائل نظری و عملی و حتی نظامی و سیاسی در طول چندین نسل اثر گذاشت. آنگاه، دیری نپایید که اندیشهی اسلامی از آنان فارغ گردید، و بر عقیدهی اهل سنّت و جماعت استقرار یافت.
جهت اطلاع برادران سؤال کنند؛ سالیان متمادی است در فکر تهیهی کتابی در خصوص قضیهی تکفیر هستم و علیرغم اصرار بسیاری از غیرتمندان دینی مبنی بر اینکه عجله در جهت نوشتن چنان کتابی واجب است، و با وجود اینکه خود نسبت به نیاز مبرم آن اطلاع داشتهام، ولی کثرت مشاغل روزمره از یک طرف، و از طرفی معتقدم که باید در تحقیق این موضوع صبر و تأنّی بخرج داد، و از جهت دیگر همواره ولعی شدید نسبت به شناخت رویکردهای این گروه که به «جماعت تکفیر» موسوم هستند، داشتهام؛ و همهی این مسائل مرا از نگارش آن برای مردم تا به امروز بازداشتهاند.
از خداوند میخواهم که مرا در نوشتن این کتاب، هرطور که خود میپسندد، توفیق و یاری فرماید.
در عین حال، موانع فوق باعث نشد که فعلاً در این قضیه هیچ مطلی ننویسم، تا هر چند تشنگان را سیراب نکند باشد که عطش آنان را تسکین بخشد.
لزوم تحقیق و بررسی پیرامون علل و اسباب این پدیده
نخستین مطلبی که لازم است در مورد پدیده افراط در تکفیر بیان کنم این است که این پدیده نیاز به تحقیق و بررسی و ریشهیابی تمام جوانب آن را دارد تا با این شیوه در جهت رفع مشکلاتی که در این زمینه ایجاد شده گامی سنجیدهتر بر داشته باشیم.
اگر قدرتمندان در این فکرند که میتوان با قلع و قمع یا اِعمال زور و زندان و سایر موارد تهدید به مبارزه با این پدیده پرداخت، سخت در اشتباهند؛ به دو دلیل که بدان اشاره میکنم:
اول اینکه تنها اندیشه است که قدرت ایستادگی در برابر اندیشه را دارد، و فکر را باید با فکر پاسخ داد. در برابر مبارزه با چنین پدیدههایی، از بکارگیری تهدید به تنهایی، جز اینکه آن را توسعهی بیشتری بخشد، و پیروانش را به اصرار و پافشاری وادارد، نتیجهی دیگری حاصل نخواهد شد. بنابراین، لازم و ضروری است که با اقامهی دلیل و برهان و رفع تشویش افکار، و با دلائل منطقی و قانعکننده به توجیه چنان افکاری پرداخته شود.
دوم اینکه این تکفیرکنندگان، در مجموع، مردمانی متدین و مخلص و روزهدار و شبزندهدار و غیرتمندی میباشند، و ارتداد فکری و بیبندوباری اخلاقی و فساد اجتماعی و استبداد سیاسی را که در جامعه میبینند، آنان را وادار میدارد تا چنین موضعی را انتخاب کنند.
آنان، اگر چه روش اشتباهی در پیش گرفتهاند و راه خود را گم کردهاند، ولی در واقع خواستار اصلاح و خواستار هدایت امّت اسلامی هستند.
بنابر این، شایسته است که خواستههای برحق و منطقی آنان را تقدیر نماییم، و فکر نکنیم که آنان درندگانی دارای نیش و چنگال هستند که گویا میخواهند جامعه را نابود کنند و آن را به صورت ویرانهای درآورند!
محقّق و پژوهشگر با ریشهیابی این قضیه در مییابد که پدیدهی افراط در تکفیر دارای علل و اسبابی به شرح زیر است:
1. شیوع کفر و ارتداد علنی و آشکار، در جوامع اسلامی، و برخورداری کافران و مرتدّان از مقام و منصب اجتماعی و افتخار آنان به کفریاتشان، و از طرف دیگر رسانههای گروهی بطور آشکار و پنهان برای ترویج کفر و ارتداد در میان همهی مسلمانان بکار گرفته بدون اینکه مورد تعرّض کسی قرار بگیرند، یا کسانی باشند که آنان را از این ضلالت و گمراهی بازدارند.
2. تساهل و کمکاری بسیار از علمای دین در خصوص این گونه افراد آنان را در زمرهی مسلمانان قرار دادن در حالی که اسلام، کاملاً از آنان بیزار میباشد.
3. تجاوز و حمله به افکار و اندیشههای اصیل اسلامی و دعوتگران دینی که ملتزم به قرآن و سنت هستند، و در فشار قرار دادن آنان و دعوتشان، و ظلم و سختگیری در حقّآزاداندیشان، طبیعی است که چنین گرایشهایی انحرافی را که بصورت زیرزمینی و در فضایی بدور از نور و روشنایی عمل کنند، ایجاد خواهد کرد.
4. توشهی اندکی که این جوانان مسلمان از فقه و اصول اسلامی دارند، و بدون تعمّق به مطالعهی علوم و ادبیات اسلامی میپردازند. و در نتیجه، بعضی نصوص را بدون توجّه به سایر نصوص به عنوان دلیل میگیرند، و یا غافل از محکمات به متشابهات میپردازند، یا بر اثر توجّه به جزئیات از قواعد کلّی شریعت غافل میمانند، و یا از بعضی نصوص بطور سطحی و به سرعت نتیجهگیری میکنند، بدون اینکه به شرایط لازم برای فتوا دادن توجّه کنند و بدون اهلیت کافی، فتوا میدهند.
باید دانست، اخلاص به تنهایی وقتی که قرین فهم عمیق از شریعت خداوند و احکام او نگردد، هرگز کفایت نمیکند. در غیر اینصورت، پیروان این اندیشهها به چاهی که قبل از آنان خوارج در آن افتاده بودند، خواهند افتاد، به گفتهی امام احمدبنحنبل، خوارج هم اگر چه حرص و ولع شدیدی نسبت به عبادت و مجادلات اعتقادی داشتند، از جهات بسیاری مورد مذمّت دهها حدیث صحیح نبوی قرار گرفتهاند.
در همین راستا، پیشوایان گذشته، همواره امّت اسلامی را به فراگیری علم قبل از تعبّد و اجتهاد قبل از جهاد سفارش نمودهاند تا مبادا ندانسته از برنامههای الهی منحرف گردند.
حسن بصری (رض) میفرماید: «عالمان بدون علم همچون رهروان بدون راهاند، که فساد چنین کسانی بیش از اصلاح آنان است. در طلب و جویای چنان علمی باشید که زیانی به عبادت نرساند، و چنان در طلب و جویای عبادت باشید که زیانی به علم نرساند؛ زیرا که گروهی بدون برخورداری از علم و دانش به عبادت پرداختند، و در اثر نداشتن علم و آگاهی، علیه امّت محمد(ص) شمشیر کشیدند! اگر آنان علم کافی میداشتند هرگز مرتکب چنان اعمالی نمیشدند.»
کسانی که استحقاق تکفیرشدن را دارند
بسی شایسته است کسانی را «کافر» بشماریم که بدون شرم و رو دربایستی کفر خود را آشکار میسازند، و از تکفیر کسانی که ظاهراً اسلام را پذیرفتهاند، خودداری کنیم اگر چه باطن آنان خالی از ایمان و اعتقاد باشد. این گونه اشخاص در عرف اسلام «منافق» نامیده میشوند. آنانکه با زبان خویش میگویند ایمان داریم در حالی که قلبهایشان خالی از نور ایمان است، یا رفتارشان گفتارشان را تصدیق نمیکند؛ در دنیا به مقتضای ظاهر، احکام اسلام را بر آنان جاری میکنیم، و در آخرت به واسطهی کفری که مرتکب شدهاند و بر آن سرپوش گذاشتهاند، به بدترین جایگاه فرستاده میشوند.
کافرانی که بدون هیچ شکّ و تردیدی بخاطر تکفیرشان واجب است از جامعه اسلامی طرد شوند، عبارتند از:
1. کمونیستهایی که بر عقائد خود اصرار میورزند، و علیرغم مخالفتهایی که مکتب کمونیستی با عقاید و شریعت و ارزشهای اسلامی دارند، آن را به عنوان یک فلسفه و نظام زندگی میپذیرند، و معتقدند که دین افیون جامعه است و بطور کلّی با دین دشمنی میورزند و از میان ادیان بیشتر اسلام را نشانه گرفتهاند چرا که دارای برنامهای فراگیر و همهجانبه است.
2. سیاستمداران لائیک و رجال سیاسی وابسته به احزاب علمان که آشکارا اسلام را رد میکنند، و نگرش آنان این است که دین باید از سیاست جدا گردد، و چون بسوی حکم خدا و رسولش فراخوانده شوند، سرباز میزنند و امتناع میورزند، و علاوه بر آن دعوتگران اسلامی و مجاهدین در راه تحکیم مبانی شریعت و منادیان بازگشت به اسلام میجنگند.
3. پیروان گروههایی که بطور آشکار از اسلام خارج شدهاند از جمله دروزیها؛ گروه نُصَیریه، اسماعیلیه و امثال آنان از گروههای باطنیه که امام غزالی و سایرین دربارهی آنان گفتهاند: ظاهرشان رفض، و باطنشان کفر محض است؟! و شیخ الاسلام ابن تیمیه در خصوص آنان گفتهاست: بخاطر انکار ضروریات اسلام و قطعیات اصول دین از کفار بدترند! نمونه اینان در عصر ما جریاناتی چون بهائیت است که دین جدیدی مبتنی بر سلیقهی خودشان آوردهاند، و از آن جهت که بعد از ختم نبوت از جانب خداوند، ادّعای نبوت میکنند، به قادیانیها نزدیکترند تا به مسلمانان.
لزوم فرق نهادن میان «نوع» و «شخص»
در اینجا مسئلهای مطرح است که ضروریست مورد توجه واقع شود. دانشمندان پژوهشگر بر این عقیدهاند که باید میان «شخص» و «نوع» در قضیهی تکفیر، فرق قائل شد. برای مثال میگوییم: وقتی کمونیستها و سیاستمداران لائیک که حکم خدا را رد میکنند مسلماً کافر هستند؛ یا اینکه میگوییم: اگر کسی فلان حرف را بزند، کافر میباشد؛ حکم به نوع کردهایم؛ ولی هر گاه حکم ما به شخص معینی تعلق گیرد، خواه منتسب به این گروه یا آن گروه باشد، لازم است در موضوع تکفیر وی به تحقیق و بررسی بپردازیم، و تا زمانیکه با دلیل و برهان، کفر آن شخص معین بر ما ثابت نشود و هیچ عذری برای او باقی نماند، باید از تکفیر او خودداری کنیم.
شیخالاسلام ابن تیمیه میگوید:
«گفتار انسان، گاه موجب کفر است و بدون شکّ و تردید باید به کفرِ قائلِ آن حکم صادر کرد و گفت: هر کس چنین بگوید کافر است. امّا، اگر شخص معینی همان سخن را گفت، حکم به کفر او داده نمیشود تا اینکه برهان بر او اقامه گردد؛ چنانکه در نصوص وعدههای عذاب الهی آمده است مثلاً خداوند متعال میفرماید:
اِنَّ الَّذینَ یاْکُلُونَ اَمْوالَ الْیتَامی ظُلْماً اِنَّمَا یاْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَیصْلَوْنَ سَعیراً[1]
«همانا آنانکه اموال یتیمان را ظالمانه میخورند جز این نیست که آتش را به شکمهای خود میریزند و بزودی در آتشی افکنده میشوند.»
این نصّ قرآنی و سایر نصوصی که متضمّن وعید میباشند، حقّاند؛ امّا، این وعده در مورد یک شخص معینی گواه گرفته میشود یعنی به استناد این آیه دربارهی یک شخص معین از اهل قبله نمیتوان حکم کرد که اهل آتش است؛ زیرا که ممکن است آن وعدهها به دلیل از میان رفتن شرط یا ثبوت مانعی بر او واقع نگردد. گاهی اوقات حکم تحریم به او نرسیده است؛ و گاه از عمل حرام توبه میکند؛ و گاه اعمال نیک بسیاری دارد که مجازات فعل حرامش را از میان میبرد؛ و گاه به مصائب و سختیهایی دچار میشود که گناهانش را میپوشاند؛ و گاه مورد شفاع شفیعی که شفاعتش را خداوند میپذیرد قرار میگیرد.
باز میگوید: «گاه این نصوص به او رسیده، امّا هنوز از نظر او به اثبات نرسیدهاند، با اینکه هنوز توان فهم آن را تحصیل نکرده است.
بعضی اوقات برای او شبهاتی پدید میآید که خداوند بدان جهت او را معذور میدارد.»
باز میفرماید: «نظر پیشوایان مذهب مبتنی بر همین تفکیک بین نوع و شخص میباشد.»[2]
بنابر این، وقتی همهی احتیاطات فوق در مورد افرادی که کفر آنان آشکار است، واجب میباشد، چگونه فرد مسلمان جرأت پیدا میکند گروه کثیری از ملّت اسلام را که به کلمه «اشهدانلا إله إلاّ الله و اشهد ان محمداً رسولالله» گواهی میدهند تکفیر کند؛ حتّی اگر اعمال صالح خود را با اعمالی نادرست درهمآمخته باشند.
کسانی که به شهادتین اقرار میکنند خون و مالشان در امان است مگر وقتی که قانون شریعت حکم کند، و حسابشان در آخرت با خداست و ما را دستور رسیده است که به ظاهر حکم کنیم، و خداوند برای رسیدگی به اسرار درونی بندگانش سزاوارتری است. در حقیقت، احادیث صحیح فراوان بلکه در حدّ تواتر، از رسول خدا(ص) وارد شده است مبنی بر اینکه:
(اُمرتُ أنْ اُقاتِلَ النّاسَ حَتّى یقُولوُا لاَ اِلَهَ اِلاَّالله؛ فَاِذا قَالُوها عَصَمُوا مِنّی دِمائَهُمْ و اَمْوالَهُمْ اِلاّ بِحَقِّها، وَ حِسابُهُمْ عَلَى اللهِ تَعالَى)
«به من دستور داده شده است با مردم به جنگ بپردازم تا زمانی که بگویند «لا إله إلاّ الله» و چون بگویند خون و مالشان در پناه آن از تعرًض من، مگر به حق، مصون میماند و حسابشان با خداست.»
پیامدهای تکفیر
مطلب دیگری که در اینجا شایسته است به عنوان یک اصل مورد بررسی قرار گیرد این است که نسبت دادن کفر به یک انسان حکم بسیار خطرناکی است؛ زیرا، آثاری بر آن در پی دارد که بسیار خطرناکند، از جمله:
1. برای همسرش دیگر جایز نیست که در قید نکاح او باقی بماند و واجب است که آن دو از هم جدا شوند؛ چرا که برای زن مسلمان جایز نیست در قید نکاح مرد کافر قرار گیرد، و این مطلب با اجماع یقینی فقهای اسلام به اثبات رسیده است.
2. جایز نیست که دیگر، فرزندان او تحت تکفّل وی باقی بمانند؛ زیرا در آن صورت مورد اعتماد نیست، و بیم آن میرود که کفر او بر فرزندانش تأثیر گذارد بویژه، هر گاه احتمال ارتداد در آنان بوجود آید؛ و باید دانست که فرزندان شخص مرتد به عنوان امانت در اختیار جامعهی اسلامی قرار میگیرند.
3. انسان پس از آنکه آشکارا کافر و مرتد گردید؛ و از دین اسلام خارج شد، دیگر از حقّ ولایت و سرپرستی جامعهی اسلامی خارج خواهد شد، یعنی با چنین اشخاصی قطع رابطه میشود، و میان آنان و جامعهی اسلامی حصار و سدی محکم ایجاد میگردد تا انیکه به خود آیند و به راه حق بازگردند.
4. چنین اشخاصی باید به دادگاه اسلامی احضار گردند و از آنان خواسته شود که توبه کنند و شبهات آنان زایل گردد، و دلایل لازم برایشان اقامه شود، و بعد از این مراحل است که حکم ارتداد در مورد آنان صادر میگردد.
5. وقتی شخصِ مرتد بمیرد احکام اسلام بر او جاری نمیگردد، یعنی غسل و نماز بر او گذارده نمیشود؛ و در گورستان مسلمانان دفن نمیگردد؛ و کسی از او ارث نمیبرد، همچنانکه او از کسی ارث نمیبرد.
6. اگر بر همان حالت کفر بمیرد مستوجب دوری از رحمت خداوند و خلود ابدی در آتش جهنم میگردد. احکام و موارد قاطع فوق الذکر ما را بر آن وا میدارد که در تکفیر افراد باید جانب احتیاط و دقت و رعایت تقوا را در نظر داشت.
وجوب رجوع به قرآن و سنّت نبوی
در امر تکفیر واجب و لازم است که به نصوص قرآنی و سنت نبوی رجوع کنیم تا در پرتو آن، قواعد و اصولی را که پذیرش حکمیت آنها در مسألهی بزرگی همچون تکفیر که در دین خدا و زندگانی مردم جایگاه مهمّی دارد، مقرر داریم، و اعتماد اساسی ما در حقیقت بایستی بر نصوص ثابت و معصوم از قرآن و سنّت رسول خدا باشد که به تنهایی حجّت و محل اتّکا میباشد بدون اینکه جایی برای گفتگو باقی بماند و اگر به اقوال بعضی از علما استشهاد کردیم این بدان معنا نیست که اقوال آنان به تنهایی حجّت است بلکه بدان منظور است که در فهم نصوص ما را یاری و راهنمایی کنند تا اینکه در متشابهات سرگردان نشویم، آیات و احادیث ره به همدیگر نزنیم.
در اینجا باید بر یک اصل مهم دیگر تأکید کنیم و آن اینکه سلف این امّت یعنی صحابه و تابعین از لحاظ راه و روش دینی رهیافتهترین و از لحاظ فهم و درک دارای صحیح ترین اندیشه و از لحاظ مسیر حرکت مستقیمترین، و از نظر روح اسلام فقیهترین، و از لحاظ پیروی رسول خدا(ص) حریصترین افراد امّت بودهاند، هدایتهای روشنی را که در این خصوص از آنان برای ما باقی مانده است چراغ راه خود قرار دهیم تا در دام بدعتها نیفتیم زیرا که صحابه و تابعین بنا بر گواهی رسول خدا(ص) بهترین انسانها در عصر خویش و همهی اعصار میباشند.
ادامه دارد....
منبع: سايت دعوت و اصلاح
ترجمه: دکتر احمد نعمتی
سؤال- دو نامه به دستم رسید. اوّلی پس از مقدّمه نوشته بود:
«شاید آنچه را که بعضی از روزنامهها و مجلات دربارهی (قرائت جدیدی از دین) منتشر ساختهاند، یا بر زبانها جاری است، خوانده یا شنیده باشید. طرفداران این طرز تفکّر را با نامهای «جماعة التکفیر»، یا «جماعة الکهف» یا «جماعة الهجرة» معرفی مینمایند، گذشته از گروهها و جریانات دیگری که تحت عنوان و لقب خاصی شناخته نمیشوند، تمامی این جریانات را بطور کلی میتوان تحت عنوان «افراط در تکفیر» مورد بررسی قرار داد، هرچند ممکن است اسباب و موجبات تکفیر نزد هر یک از این گروهها متفاوت باشد.
گروهی از آنان بر این باورند که مرتکب گناه کبیره کافر است. همانطور که قبل از آنان خوارج نیز، چنین برداشتی را داشتند. و گروهی دیگر میگویند: مرتکب گناه کبیره به محض ارتکاب گناه کافر نمیشود، بلکه وقتی بر آن گناه اصرار ورزد، کافر بشمار میآید. گروهی دیگر میگویند: بسیاری از مردم که امروزه منتسب به اسلام هستند و خود را مسلمان مینامند، در حقیقت مسلمان نیستند.
هر یک از این گروهها به ادلّه و جَدَلهایی متوسل میشوند که شاید بعضی از آن دلایل را که برخی از دانشمندان اسلامی در روزنامهها به آنها پاسخ داده و دلایل آنان را رد کردهاند، خوانده باشید.
شاید مبالغه نکرده باشم اگر بگویم این پدیده، چنانکه بعضی از مردم پنداشتهاند، یا به نظرشان رسیده است، پدیدهی سادهای نیست؛ بلکه امری بینهایت مهم است که این گروهها با برپایی مجالس و محافل و حوزههای درس و انجمنهایشان افکار بسیاری از جوانان را به خود مشغول ساختهاند و جوانان در این زمینه سخنی قاطع و حکمیتی عادلانه را میطلبند.
از آن جهت که به علم، فهم، درک، تدین و اخلاص شما برای بیان حق و جانبداری نکردن از گروه خاصی بدون در نظرگرفتن گروههای دیگر، یا تعصّب نسبت به جناح خاصی بدون توجّه به جناحهای دیگر به خاطر تقلید و تعصّب و یا به منظور اقناع افکار عمومی، اعتماد داریم؛ از شما تقاضا میکنیم موضع اسلام واقعی را در پرتو نصوص و دلایل شرعی معتبر نزد علمای امّت، در این خصوص، برای همگان توضیح و تبیین فرمایید، لطفاً، در حدّی که شایسته است، با اهتمام و عنایت کامل آن را مورد تحقیق و بررسی قرار دهید؛ با توجه به این که میدانیم گرفتاریها و مشاغل فراوانی دارید، ولی این موضوع از نظر ما بسیار مهم است و بایستی آن را بر مسائل دیگر ترجیح داد، توفیق روزافزون شما را خواستاریم و منتظر ارشادات و راهنمایی شما هسیتم.
«گروهی از جوانان مسلمان در قاهره»
نامهی دوم را گروه دیگری از جوانان مسلمان، از کشور اسلامی دیگر، از صنعا پایتخت یمن نوشتهاند که عین عبارت آنان چنین است:
نظر شما دربارهی موضوع زیر چگونه است؟ فرد مسلمانی که معتقد باشد تمامی افراد امّت در یمن سایر ممالک اسلامی، دانا و نادان، زن و مرد، خواه ملتزم به احکام اسلام باشند یا نباشند، کافران مرتد هستند و کشور یمن و دیگر کشورهای اسلامی در حکم دارالحرب (جبههی جنگ) یا دارالردّه (سرزمین ارتداد) میباشد؛ برگزاری نماز جمعه و جماعت در مساجد صحیح نیست؛ زیرا، نمازگزاران پشتِ سرِ کافران مرتد، محسوب میگرد؛ و امر به معروف و نهی از منکر در یک جامعه مرتد یا کافر واجب نیست بلکه قبل از هر چیز باید آنان به سوی «لا اله الاّ الله، محمد رسول الله» دعوت شوند؛ و امر به معروف و نهی از منکر در یک جامعهی اسلامی و برای امّت مسلمان یعنی فقط در «دارالاسلام» معنا پیدا میکند.
آیا این اعتقاد درست است و برای آن سندی صحیح از قرآن و سنّت صحیح و عقیدهی سلف و اجماع امّت یافت میشود؟ یا اینکه به علّت نداشتن استناد به منابع فوق، فاسد و باطل میباشد؟ امید است پاسخ کافی به ما بدهید و ما منتظر جواب قانعکنندهای هستیم.
جواب: از بابت اعتمادی که جوانان مسلمان در قاهره و صنعا نسبت به بنده ابراز داشتهاند، تشکّر مینمایم، و از خداوند متعال خواستارم که مرا شایستهی این حُسن ظنّ آنان قرار دهد، و آنچه را که آنان دربارهی من نمیدانند ببخشاید، و در پاسخ میگویم: خطر موضوعی را که مورد سؤال قرار گرفته، و فکر بسیاری از جوانان را به خود مشغول ساخته، یعنی «پدیدهی زیادهروی در تکفیر» را در مییابم؛ زیرا بعضی از آثار آن را در برخی از جوانانی که از نیتی خالص و ضمیری سالم برخوردار بودهاند، در بیشتر کشورهای عربی احساس نمودهام؛ و بعضی از دلایل و شبهاتی را که به آن استناد میکنند، شنیدهام و بعضی دیگر را مطالعه کردهام؛ ولی دوست داشتم یک بار دیگر نوشتار مستقلی را که دیدگاه اینان را کاملاً توضیح دهد، و نیز، دلایل آنان را که بیانگر نظراتشان میباشد، مطالعه کنم. تنها در این صورت است که یک فقیه اسلامی قادر است بطور کتبی نه شفاهی، نظریات آنان را مورد نقد و بررسی قرار دهد.
بعلاوه، وقتی آنچه را که دوست دارم، تحقق نمییابد، نباید این مسئله موجب شود تا به بررسی هر چند اجمالی موضوع «تکفیر و افراط در آن» نپردازم.
این قضیه ریشه در تاریخ اسلام –از زمان پیدایش خوارج تاکنون- دارد، و شاید نخستین مسئلهای باشد که افکار مسلمانان را به خود مشغول ساخته است، و پیامدهای آنان بر مسائل نظری و عملی و حتی نظامی و سیاسی در طول چندین نسل اثر گذاشت. آنگاه، دیری نپایید که اندیشهی اسلامی از آنان فارغ گردید، و بر عقیدهی اهل سنّت و جماعت استقرار یافت.
جهت اطلاع برادران سؤال کنند؛ سالیان متمادی است در فکر تهیهی کتابی در خصوص قضیهی تکفیر هستم و علیرغم اصرار بسیاری از غیرتمندان دینی مبنی بر اینکه عجله در جهت نوشتن چنان کتابی واجب است، و با وجود اینکه خود نسبت به نیاز مبرم آن اطلاع داشتهام، ولی کثرت مشاغل روزمره از یک طرف، و از طرفی معتقدم که باید در تحقیق این موضوع صبر و تأنّی بخرج داد، و از جهت دیگر همواره ولعی شدید نسبت به شناخت رویکردهای این گروه که به «جماعت تکفیر» موسوم هستند، داشتهام؛ و همهی این مسائل مرا از نگارش آن برای مردم تا به امروز بازداشتهاند.
از خداوند میخواهم که مرا در نوشتن این کتاب، هرطور که خود میپسندد، توفیق و یاری فرماید.
در عین حال، موانع فوق باعث نشد که فعلاً در این قضیه هیچ مطلی ننویسم، تا هر چند تشنگان را سیراب نکند باشد که عطش آنان را تسکین بخشد.
لزوم تحقیق و بررسی پیرامون علل و اسباب این پدیده
نخستین مطلبی که لازم است در مورد پدیده افراط در تکفیر بیان کنم این است که این پدیده نیاز به تحقیق و بررسی و ریشهیابی تمام جوانب آن را دارد تا با این شیوه در جهت رفع مشکلاتی که در این زمینه ایجاد شده گامی سنجیدهتر بر داشته باشیم.
اگر قدرتمندان در این فکرند که میتوان با قلع و قمع یا اِعمال زور و زندان و سایر موارد تهدید به مبارزه با این پدیده پرداخت، سخت در اشتباهند؛ به دو دلیل که بدان اشاره میکنم:
اول اینکه تنها اندیشه است که قدرت ایستادگی در برابر اندیشه را دارد، و فکر را باید با فکر پاسخ داد. در برابر مبارزه با چنین پدیدههایی، از بکارگیری تهدید به تنهایی، جز اینکه آن را توسعهی بیشتری بخشد، و پیروانش را به اصرار و پافشاری وادارد، نتیجهی دیگری حاصل نخواهد شد. بنابراین، لازم و ضروری است که با اقامهی دلیل و برهان و رفع تشویش افکار، و با دلائل منطقی و قانعکننده به توجیه چنان افکاری پرداخته شود.
دوم اینکه این تکفیرکنندگان، در مجموع، مردمانی متدین و مخلص و روزهدار و شبزندهدار و غیرتمندی میباشند، و ارتداد فکری و بیبندوباری اخلاقی و فساد اجتماعی و استبداد سیاسی را که در جامعه میبینند، آنان را وادار میدارد تا چنین موضعی را انتخاب کنند.
آنان، اگر چه روش اشتباهی در پیش گرفتهاند و راه خود را گم کردهاند، ولی در واقع خواستار اصلاح و خواستار هدایت امّت اسلامی هستند.
بنابر این، شایسته است که خواستههای برحق و منطقی آنان را تقدیر نماییم، و فکر نکنیم که آنان درندگانی دارای نیش و چنگال هستند که گویا میخواهند جامعه را نابود کنند و آن را به صورت ویرانهای درآورند!
محقّق و پژوهشگر با ریشهیابی این قضیه در مییابد که پدیدهی افراط در تکفیر دارای علل و اسبابی به شرح زیر است:
1. شیوع کفر و ارتداد علنی و آشکار، در جوامع اسلامی، و برخورداری کافران و مرتدّان از مقام و منصب اجتماعی و افتخار آنان به کفریاتشان، و از طرف دیگر رسانههای گروهی بطور آشکار و پنهان برای ترویج کفر و ارتداد در میان همهی مسلمانان بکار گرفته بدون اینکه مورد تعرّض کسی قرار بگیرند، یا کسانی باشند که آنان را از این ضلالت و گمراهی بازدارند.
2. تساهل و کمکاری بسیار از علمای دین در خصوص این گونه افراد آنان را در زمرهی مسلمانان قرار دادن در حالی که اسلام، کاملاً از آنان بیزار میباشد.
3. تجاوز و حمله به افکار و اندیشههای اصیل اسلامی و دعوتگران دینی که ملتزم به قرآن و سنت هستند، و در فشار قرار دادن آنان و دعوتشان، و ظلم و سختگیری در حقّآزاداندیشان، طبیعی است که چنین گرایشهایی انحرافی را که بصورت زیرزمینی و در فضایی بدور از نور و روشنایی عمل کنند، ایجاد خواهد کرد.
4. توشهی اندکی که این جوانان مسلمان از فقه و اصول اسلامی دارند، و بدون تعمّق به مطالعهی علوم و ادبیات اسلامی میپردازند. و در نتیجه، بعضی نصوص را بدون توجّه به سایر نصوص به عنوان دلیل میگیرند، و یا غافل از محکمات به متشابهات میپردازند، یا بر اثر توجّه به جزئیات از قواعد کلّی شریعت غافل میمانند، و یا از بعضی نصوص بطور سطحی و به سرعت نتیجهگیری میکنند، بدون اینکه به شرایط لازم برای فتوا دادن توجّه کنند و بدون اهلیت کافی، فتوا میدهند.
باید دانست، اخلاص به تنهایی وقتی که قرین فهم عمیق از شریعت خداوند و احکام او نگردد، هرگز کفایت نمیکند. در غیر اینصورت، پیروان این اندیشهها به چاهی که قبل از آنان خوارج در آن افتاده بودند، خواهند افتاد، به گفتهی امام احمدبنحنبل، خوارج هم اگر چه حرص و ولع شدیدی نسبت به عبادت و مجادلات اعتقادی داشتند، از جهات بسیاری مورد مذمّت دهها حدیث صحیح نبوی قرار گرفتهاند.
در همین راستا، پیشوایان گذشته، همواره امّت اسلامی را به فراگیری علم قبل از تعبّد و اجتهاد قبل از جهاد سفارش نمودهاند تا مبادا ندانسته از برنامههای الهی منحرف گردند.
حسن بصری (رض) میفرماید: «عالمان بدون علم همچون رهروان بدون راهاند، که فساد چنین کسانی بیش از اصلاح آنان است. در طلب و جویای چنان علمی باشید که زیانی به عبادت نرساند، و چنان در طلب و جویای عبادت باشید که زیانی به علم نرساند؛ زیرا که گروهی بدون برخورداری از علم و دانش به عبادت پرداختند، و در اثر نداشتن علم و آگاهی، علیه امّت محمد(ص) شمشیر کشیدند! اگر آنان علم کافی میداشتند هرگز مرتکب چنان اعمالی نمیشدند.»
کسانی که استحقاق تکفیرشدن را دارند
بسی شایسته است کسانی را «کافر» بشماریم که بدون شرم و رو دربایستی کفر خود را آشکار میسازند، و از تکفیر کسانی که ظاهراً اسلام را پذیرفتهاند، خودداری کنیم اگر چه باطن آنان خالی از ایمان و اعتقاد باشد. این گونه اشخاص در عرف اسلام «منافق» نامیده میشوند. آنانکه با زبان خویش میگویند ایمان داریم در حالی که قلبهایشان خالی از نور ایمان است، یا رفتارشان گفتارشان را تصدیق نمیکند؛ در دنیا به مقتضای ظاهر، احکام اسلام را بر آنان جاری میکنیم، و در آخرت به واسطهی کفری که مرتکب شدهاند و بر آن سرپوش گذاشتهاند، به بدترین جایگاه فرستاده میشوند.
کافرانی که بدون هیچ شکّ و تردیدی بخاطر تکفیرشان واجب است از جامعه اسلامی طرد شوند، عبارتند از:
1. کمونیستهایی که بر عقائد خود اصرار میورزند، و علیرغم مخالفتهایی که مکتب کمونیستی با عقاید و شریعت و ارزشهای اسلامی دارند، آن را به عنوان یک فلسفه و نظام زندگی میپذیرند، و معتقدند که دین افیون جامعه است و بطور کلّی با دین دشمنی میورزند و از میان ادیان بیشتر اسلام را نشانه گرفتهاند چرا که دارای برنامهای فراگیر و همهجانبه است.
2. سیاستمداران لائیک و رجال سیاسی وابسته به احزاب علمان که آشکارا اسلام را رد میکنند، و نگرش آنان این است که دین باید از سیاست جدا گردد، و چون بسوی حکم خدا و رسولش فراخوانده شوند، سرباز میزنند و امتناع میورزند، و علاوه بر آن دعوتگران اسلامی و مجاهدین در راه تحکیم مبانی شریعت و منادیان بازگشت به اسلام میجنگند.
3. پیروان گروههایی که بطور آشکار از اسلام خارج شدهاند از جمله دروزیها؛ گروه نُصَیریه، اسماعیلیه و امثال آنان از گروههای باطنیه که امام غزالی و سایرین دربارهی آنان گفتهاند: ظاهرشان رفض، و باطنشان کفر محض است؟! و شیخ الاسلام ابن تیمیه در خصوص آنان گفتهاست: بخاطر انکار ضروریات اسلام و قطعیات اصول دین از کفار بدترند! نمونه اینان در عصر ما جریاناتی چون بهائیت است که دین جدیدی مبتنی بر سلیقهی خودشان آوردهاند، و از آن جهت که بعد از ختم نبوت از جانب خداوند، ادّعای نبوت میکنند، به قادیانیها نزدیکترند تا به مسلمانان.
لزوم فرق نهادن میان «نوع» و «شخص»
در اینجا مسئلهای مطرح است که ضروریست مورد توجه واقع شود. دانشمندان پژوهشگر بر این عقیدهاند که باید میان «شخص» و «نوع» در قضیهی تکفیر، فرق قائل شد. برای مثال میگوییم: وقتی کمونیستها و سیاستمداران لائیک که حکم خدا را رد میکنند مسلماً کافر هستند؛ یا اینکه میگوییم: اگر کسی فلان حرف را بزند، کافر میباشد؛ حکم به نوع کردهایم؛ ولی هر گاه حکم ما به شخص معینی تعلق گیرد، خواه منتسب به این گروه یا آن گروه باشد، لازم است در موضوع تکفیر وی به تحقیق و بررسی بپردازیم، و تا زمانیکه با دلیل و برهان، کفر آن شخص معین بر ما ثابت نشود و هیچ عذری برای او باقی نماند، باید از تکفیر او خودداری کنیم.
شیخالاسلام ابن تیمیه میگوید:
«گفتار انسان، گاه موجب کفر است و بدون شکّ و تردید باید به کفرِ قائلِ آن حکم صادر کرد و گفت: هر کس چنین بگوید کافر است. امّا، اگر شخص معینی همان سخن را گفت، حکم به کفر او داده نمیشود تا اینکه برهان بر او اقامه گردد؛ چنانکه در نصوص وعدههای عذاب الهی آمده است مثلاً خداوند متعال میفرماید:
اِنَّ الَّذینَ یاْکُلُونَ اَمْوالَ الْیتَامی ظُلْماً اِنَّمَا یاْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا وَ سَیصْلَوْنَ سَعیراً[1]
«همانا آنانکه اموال یتیمان را ظالمانه میخورند جز این نیست که آتش را به شکمهای خود میریزند و بزودی در آتشی افکنده میشوند.»
این نصّ قرآنی و سایر نصوصی که متضمّن وعید میباشند، حقّاند؛ امّا، این وعده در مورد یک شخص معینی گواه گرفته میشود یعنی به استناد این آیه دربارهی یک شخص معین از اهل قبله نمیتوان حکم کرد که اهل آتش است؛ زیرا که ممکن است آن وعدهها به دلیل از میان رفتن شرط یا ثبوت مانعی بر او واقع نگردد. گاهی اوقات حکم تحریم به او نرسیده است؛ و گاه از عمل حرام توبه میکند؛ و گاه اعمال نیک بسیاری دارد که مجازات فعل حرامش را از میان میبرد؛ و گاه به مصائب و سختیهایی دچار میشود که گناهانش را میپوشاند؛ و گاه مورد شفاع شفیعی که شفاعتش را خداوند میپذیرد قرار میگیرد.
باز میگوید: «گاه این نصوص به او رسیده، امّا هنوز از نظر او به اثبات نرسیدهاند، با اینکه هنوز توان فهم آن را تحصیل نکرده است.
بعضی اوقات برای او شبهاتی پدید میآید که خداوند بدان جهت او را معذور میدارد.»
باز میفرماید: «نظر پیشوایان مذهب مبتنی بر همین تفکیک بین نوع و شخص میباشد.»[2]
بنابر این، وقتی همهی احتیاطات فوق در مورد افرادی که کفر آنان آشکار است، واجب میباشد، چگونه فرد مسلمان جرأت پیدا میکند گروه کثیری از ملّت اسلام را که به کلمه «اشهدانلا إله إلاّ الله و اشهد ان محمداً رسولالله» گواهی میدهند تکفیر کند؛ حتّی اگر اعمال صالح خود را با اعمالی نادرست درهمآمخته باشند.
کسانی که به شهادتین اقرار میکنند خون و مالشان در امان است مگر وقتی که قانون شریعت حکم کند، و حسابشان در آخرت با خداست و ما را دستور رسیده است که به ظاهر حکم کنیم، و خداوند برای رسیدگی به اسرار درونی بندگانش سزاوارتری است. در حقیقت، احادیث صحیح فراوان بلکه در حدّ تواتر، از رسول خدا(ص) وارد شده است مبنی بر اینکه:
(اُمرتُ أنْ اُقاتِلَ النّاسَ حَتّى یقُولوُا لاَ اِلَهَ اِلاَّالله؛ فَاِذا قَالُوها عَصَمُوا مِنّی دِمائَهُمْ و اَمْوالَهُمْ اِلاّ بِحَقِّها، وَ حِسابُهُمْ عَلَى اللهِ تَعالَى)
«به من دستور داده شده است با مردم به جنگ بپردازم تا زمانی که بگویند «لا إله إلاّ الله» و چون بگویند خون و مالشان در پناه آن از تعرًض من، مگر به حق، مصون میماند و حسابشان با خداست.»
پیامدهای تکفیر
مطلب دیگری که در اینجا شایسته است به عنوان یک اصل مورد بررسی قرار گیرد این است که نسبت دادن کفر به یک انسان حکم بسیار خطرناکی است؛ زیرا، آثاری بر آن در پی دارد که بسیار خطرناکند، از جمله:
1. برای همسرش دیگر جایز نیست که در قید نکاح او باقی بماند و واجب است که آن دو از هم جدا شوند؛ چرا که برای زن مسلمان جایز نیست در قید نکاح مرد کافر قرار گیرد، و این مطلب با اجماع یقینی فقهای اسلام به اثبات رسیده است.
2. جایز نیست که دیگر، فرزندان او تحت تکفّل وی باقی بمانند؛ زیرا در آن صورت مورد اعتماد نیست، و بیم آن میرود که کفر او بر فرزندانش تأثیر گذارد بویژه، هر گاه احتمال ارتداد در آنان بوجود آید؛ و باید دانست که فرزندان شخص مرتد به عنوان امانت در اختیار جامعهی اسلامی قرار میگیرند.
3. انسان پس از آنکه آشکارا کافر و مرتد گردید؛ و از دین اسلام خارج شد، دیگر از حقّ ولایت و سرپرستی جامعهی اسلامی خارج خواهد شد، یعنی با چنین اشخاصی قطع رابطه میشود، و میان آنان و جامعهی اسلامی حصار و سدی محکم ایجاد میگردد تا انیکه به خود آیند و به راه حق بازگردند.
4. چنین اشخاصی باید به دادگاه اسلامی احضار گردند و از آنان خواسته شود که توبه کنند و شبهات آنان زایل گردد، و دلایل لازم برایشان اقامه شود، و بعد از این مراحل است که حکم ارتداد در مورد آنان صادر میگردد.
5. وقتی شخصِ مرتد بمیرد احکام اسلام بر او جاری نمیگردد، یعنی غسل و نماز بر او گذارده نمیشود؛ و در گورستان مسلمانان دفن نمیگردد؛ و کسی از او ارث نمیبرد، همچنانکه او از کسی ارث نمیبرد.
6. اگر بر همان حالت کفر بمیرد مستوجب دوری از رحمت خداوند و خلود ابدی در آتش جهنم میگردد. احکام و موارد قاطع فوق الذکر ما را بر آن وا میدارد که در تکفیر افراد باید جانب احتیاط و دقت و رعایت تقوا را در نظر داشت.
وجوب رجوع به قرآن و سنّت نبوی
در امر تکفیر واجب و لازم است که به نصوص قرآنی و سنت نبوی رجوع کنیم تا در پرتو آن، قواعد و اصولی را که پذیرش حکمیت آنها در مسألهی بزرگی همچون تکفیر که در دین خدا و زندگانی مردم جایگاه مهمّی دارد، مقرر داریم، و اعتماد اساسی ما در حقیقت بایستی بر نصوص ثابت و معصوم از قرآن و سنّت رسول خدا باشد که به تنهایی حجّت و محل اتّکا میباشد بدون اینکه جایی برای گفتگو باقی بماند و اگر به اقوال بعضی از علما استشهاد کردیم این بدان معنا نیست که اقوال آنان به تنهایی حجّت است بلکه بدان منظور است که در فهم نصوص ما را یاری و راهنمایی کنند تا اینکه در متشابهات سرگردان نشویم، آیات و احادیث ره به همدیگر نزنیم.
در اینجا باید بر یک اصل مهم دیگر تأکید کنیم و آن اینکه سلف این امّت یعنی صحابه و تابعین از لحاظ راه و روش دینی رهیافتهترین و از لحاظ فهم و درک دارای صحیح ترین اندیشه و از لحاظ مسیر حرکت مستقیمترین، و از نظر روح اسلام فقیهترین، و از لحاظ پیروی رسول خدا(ص) حریصترین افراد امّت بودهاند، هدایتهای روشنی را که در این خصوص از آنان برای ما باقی مانده است چراغ راه خود قرار دهیم تا در دام بدعتها نیفتیم زیرا که صحابه و تابعین بنا بر گواهی رسول خدا(ص) بهترین انسانها در عصر خویش و همهی اعصار میباشند.
ادامه دارد....
منبع: سايت دعوت و اصلاح
نوشته شده توسط احمد ياسين
| لینک ثابت |

