پدیدهی زیاده روی در تکفیر(بخش دوم)
نویسنده: دکتر یوسف قرضاوی
ترجمه: دکتر احمد نعمتی
انسان چگونه مسلمان میشود؟
حقیقت اول یا قاعدهی نخست: هر انسانی با اقرار به شهادتین، یعنی بر زبان
آوردن کلمهی لا إله إلاّ الله و محمد رسول الله مسلمان میگردد. اگر کسی
با زبان کلمات فوق را اقرار نمود مسلمان میشود و احکام مسلمانی در خصوص
او جاری میشود. حتی اگر قبلاً کافر باشد. به ما دستور داده شدهاست که به
ظاهر حکم کنیم، و اسرار نهانی را به خداوند واگذار نماییم؛ به دلایل زیر:
1. رسول گرامی (ص) اسلام کسی را که به شهادتین اقرار میکرد قبول
مینمود و منتظر فرارسیدن وقت نماز یا پرداخت زکات یا روزهی ماه رمضان
نمیشد تا اینکه معلوم شود که این فرایض را انجام میدهد یا نه و آنگاه به
اسلام او حکم کند؛ اقرار به شهادتین برای حکم به مسلمانی آنان کافی بود.
2. بخاری و دیگر محمدّثین روایت کردهاند که اسامة بن زید مردی را که
هنگام جنگ به «لا إله إلاّ الله» اقرار کرده بود، کشت، و رسول خدا او را
به بدترین وجهی مورد سرزنش قرارداد و فرمود: آیا بعد از اینکه گفت لا إله
إلاّ الله او را کشتی؟! اسامة گفت: از ترس شمشیر آن را گفت! رسول خدا
فرمود: مگر تو قلبش را شکافتی؟! در بعضی روایات چنین آمده است: «در روز
قیامت در برابر «لا إله إلاّ الله» چه خواهی گفت؟ و چه خواهی کرد»؟!
3. بر اساس حدیثی که از ابو هریره روایت شده، رسول خدا(ص) میفرماید: «به
من دستور داده شده است که با مردم به جنگ بپردازم تا اینکه بگویند «لا
إله إلاّ الله»، و به محض گفتن آن خون و مال آنان از تعرّض مصون خواهد
ماند مگر آنکه از لحاظ شرعی مستحقّ از میان رفتن باشد. مسلم چنین روایت
کرده است: تا به «لا إله إلاّ الله» و آنچه بر من نازل شده است ایمان
آرند».
در صحیح بخاری به صورت مرفوع از انس بن مالک (رض) روایت شده است: «تا
شهادت بدهند به اینکه خدایی غیر از خدای واحد نیست و محمّد بنده و
فرستادهی اوست».
مراد از مردم در احادیث فوق مشرکین عرب میباشند، چنانکه علما گفتهاند، و
انس بن مالک (رض) در حدیثی آن را توضیح داده است زیرا اهل کتاب بنا بر نصّ
قرآن جزیه گرفته شده است.
دلیل موارد فوق الذکر این است آنان همین که میگفتند «لا إله إلاّ الله»
به محض گفتن آن، بخاطر مصون ماندن جان و مالشان، وارد اسلام میشدند و این
مصونیت یا با اسلام آوردن، یا با معاهده و یا با عقد ذمّه حاصل میشده
است، در اینجا معاهده یا عقد ذمّه منتفی مصونیت است در نتیجه چیزی جز
اسلامآوردن مراد نیست.
این حدیث از جانب بسیاری از اصحاب، با عباراتی نزدیک به یکدیگر، صحیح
دانسته شده است. به همین جهت، سیوطی در جامع صغیر گفته است در حدّ متواتر
است، و مناوی، شارح این کتاب، گفته است: پانزده نفر از صحابه (رض) آن را
روایت کردهاند.
از سفیان بن عینیه، که یکی از ائمهی حدیث در زمان خود بوده روایت شده که
فرمود: این حدیث در اوایل اسلام و قبل از واجب شدن نماز و روزه و زکات و
قبل از هجرت بیان شده است.
علاّمه ابن رجب حنبلی در کتاب خود «جامع العلوم و الحکم» آورده است: نظر
فوق بسیار ضعیف است و اینکه این نظر از سفیان بن عینیه باشد جای تأمل است.
زیرا که راویان این حدیث در مدینه با رسول اکرم(ص) مصاحبت داشتهاند، و
بعضی از آنان در اواخر عمر آن حضرت مسلمان شدهاند.
شاهدی دیگر بر این مطلب «جان و مالشان در پناه اسلام، محفوظ و مصون
میباشد دلالت دارد بر اینکه آن حضرت مأمور به قتال بوده است، و همهی
اینها بعد از هجرت و در مدینهی منوره به وقوع پیوسته است، و اضافه
میکند: هرگاه کسی میخواست مسلمان شود با تلفظ شهادتین اسلامش پذیرفته و
جان و مالش در پناه اسلام حفظ میشد، و او مسلمان میگردید، و بدین جهت آن
حضرت اسامةبنزید را مورد سرزنش قرار داد؛ و نسبت به قتل کسی که پس از
گفتن «لا إله إلاّ الله» کشته شده بود اعلام نارضایتی فرمود.
و باز، رسول خدا(ص) ایمان آورده هیچ کس را مشروط به اقامهی نماز یا
پرداخت زکات نمیفرمود، حتّی روایت شده است که آن حضرت از قومی که حاضر به
پرداخت زکات نشده بودند، مسلمان بودن آنان را پذیرفت.
در مسندِ امام احمد بن حنبل(رض) از جابر(رض) روایت شده است: قبیلهی ثقیف
شرط کردند که زکات نپردازند و به جهاد نروند، رسول خدا فرمود: در آیندهی
نزدیک زکات میپردازند و به جهاد نیز میروند.
همچنین، از نصربن عاصم لیثی روایت شده است که مردی به حضور رسول خدا(ص)
آمد و اسلام آورد مشروط به اینکه فقط دو نماز از نمازهای پنجگانه را
بگذارد آن حضرت اسلام وی را پذیرفت.
ابن رجب گفته است: «امام احمد بن حنبل ضمن قبول این احادیث، مقرر داشته
است: اسلام آوردن فرد حتّی با شرایط فاسد و نادرست، صحیح است بعداً به
شریعت و قوانین اسلام ملتزم خواهد گردید. و نیز، استدلال کردهاند به
اینکه حکیم بن حزام گفته است:
(بایعْتُ النَّبِی صلَّى اللهُ علیهِ وَ سَلَّم عَلَى اَن لاَ اَخِرَّ اِلاّ قَائِمًا)
«من با پیامبر بیعت کردم مشروط بر اینکه از حالت ایستاده یکسره به خاک بیافتم.»
احمد بن حنبل گفته است، معنایش این است که بدون رکوع سجده کند.
چیزی که در این روایت برای ما اهمیت دارد، دو موضوع است:
اول: اینکه مسلمان شدن با اقرار به شهادتین حاصل میشود؛ و اگر در بعضی از
احادیث بر گواهیدادن به توحید بسنده شده است یا از روی اکتفا و اختصار از
جانب راویان بوده است یا اینکه مشرکین عرب که کلمهی ناس در حدیث بر آنان
اطلاق میگردد، هرگز به توحید اقرار نمیکردند مگر اینکه آنچه را رسول خدا
آورده بود و مردم را به سوی آن دعوت میکرد، پذیرفته باشند. چنانکه از
بعضی مسلمانان صدر اسلام روایت شده است که اسلام تنها عبارت از کلمهی
شهادت است، و نماز و زکات و سایر شرایع اسلامی و فرایض آن وقتی مطلوب و
مقصود اسلام است که فرد مسلمان شده باشد، و اینها از غیر مسلمان پذیرفته
نمیشود. و نماز و روزه و حج و غیره برکافر به علّت نداشتن شرط قبول عمل
یعین اسلام واجب نیست.
دوم: اینکه احادیث مذکور که از ابن رجب و امام احمد روایت شده است دلالت
بر وسعت نظر و آسانگیری در حقّ مسلمانان دارد، و اینکه حضرت رسول (ص) با
چنین اندیشهای به رفع و رجوع و اصلاح امور میپرداختهاند، و با مسلمانان
بویژه با کسانی که تازه مسلمان بودند، با این شیوه برخورد میکردند.
بنابراین، حضرت رسول اکرم(ص) بنا به اقتضای شرایطی اسلام بعضی را
میپذیرفتهاند، و در عین حال، همان را از کسانی دیگر نمیپذیرفتهاند. از
بشیربن خصاصیه روایت شده است که او خواست تا با رسول خدا(ص) بیعت کند بدون
اینکه زکات بپردازد یا جهاد کند. آن حضرت نپذیرفت و فرمود: بشیر! اگر زکات
نپردازی و جهاد نکنی؛ میخواهی با چه چیزی وارد بهشت شوی؟
دیدیم که حضرت رسول(ص) چنین اسلامی را از قبیلهی ثقیف پذیرفت؛ زیرا،
میدانست که آنان بر این شرط پافشاری و موضعگیری نخواهند کرد، و اگر
اسلامشان اندکی بهبود یابد، آنچه را سایر مسلمانان انجام میدهند آنان
نیز، انجام خواهند داد؛ و به همین دلیل با اطمینان فرمود: آنان هم زکات
میپردازند و هم به جهاد میروند.
کسی که با ایمان به توحید بمیرد، سزاوار بهشت است
قاعدهی دوم: این است که اگر موحّدی یعنی معتقد به «لا إله إلاّ الله»
بمیرد، در نزد خداوند مستحق دو چیز میشود: 1- نجات و رهایی از خلود در
جهنّم، مرتکب هر گناهی که شده باشد؛ خواه آن گناه حقّ الله باشد مانند
زنا یا حقالناس، مانند دزدی که اگر به وسیلهی گناهانش وارد آتش دوزخ
شود، اگر به اندازهی یک خردل در قلبش ایمان وجود داشته باشد، قطعاً در
نهایت از آن خارج خواهد شد.
2- ورود چنین کسی به بهشت قطعی است حتّی اگر با تأخیر انجام گیرد، و با
سابقین اوّلین وارد بهشت نشود به دلیل گناهانی که از آنها توبه نکرده و یا
مورد بخشش قرار نگرفته است، مدت زمانی در آتش دوزخ بماند. و شاهد بر این
مورد احادیث صحیح و مشهوری است که در صحیحین و سایر کتب حدیث روایت شده
است، از جمله:
از عبادة بن صامت(رض) روایت شده است که رسول خدا(ص) فرمود:
(مَنْ شَهِدَ اَنْ لا إله إلاّ الله وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ اَنَّ
مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، و انَّ عیسى عَبْدُاللهِ و رَسُولهُ و
کَلِمَتُهُ اَلْقَاهَا اِلَى مَرْیمَ و روحٌ مِنْهُ، وَ اَنَّ الجِنَّ
حقٌّ، وَ النَّارَ حَقٌّ؛ اَدخَلَهُ اللهُ الْجَنَّةَ عَلَی مَا کَانَ
مِنْ عَمَلٍ)
«اگر کسی گواهی دهد که معبودی جز خدا وجود ندارد، و هیچ شریکی برای او
نیست، و محمد بنده و فرستادهی او است، و همچنین، عیسی بنده و رسول او و
کلمهی اوست که آن را به سوی مریم افکنده و روحی از جانب اوست، و اینکه
بهشت و جهنّم حق میباشند، خداوند چنین شخصی را ولو دارای هرگونه اعمالی
باشد، وارد بهشت خواهد کرد.»
از ابوذر (رض) روایت شده که رسول خدا(ص) فرمود:
(ما مِن عَبدٍ قال لا إله إلاّ الله ثُمَّ ماتَ عَلى ذَلکَ اِلاّ دَخَلَ
الجَنَّةَ ... اِنَّ اللهَ حَرَّمَ عَلى النّارِ مَنْ قالَ لا إله إلاّ
الله یبْتَغِی بِها وَجْهَ اللهِ)
«هر بندهای که بگوید: «لا إله إلاّ الله» و در حالی که به آن اعتقاد
کامل دارد بمیرد، وارد بهشت میشود... خدواند آتش را برای کسی که بگوید:
«لا إله إلاّ الله» حرام نموده است، به شرط برای جلب رضای خداوند آن را
گفته باشد.»
نه بخاطر مصون ماندن مال و جانش، همانند منافقان عصر نبوّت.
از انس(رض) روایت شده که رسول خدا(ص) فرمود:
(یخْرُجُ مِنَ النّارِ مَنْ قالَ لا إله إلاّ الله وَ کانَ فی قَلْبِهِ مِن الْخَیرِ مَا یزِنُ بُرَّةً)
«هر کس به اندازهی دانهای گندم در قلبش ایمان داشت باشد، و اقرار به «لا إله إلاّ الله» کند، در آتش دوزخ باقی نخواهد ماند.»
همهی این احادیث را، هم بخاری و هم مسلم در صحیحین آوردهاند.
(اَتَانی جِبْریلُ فَبَشَّرَنی اَنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْ اُمَّتِکَ لاَ
یشْرِکُ بِاللهِ شَیئًا دَخَلَ الجَنَّةَ. قُلْتُ: وَ اِنْ زَنَى وَ اِنْ
سَرَقَ؟ قالَ: وَ اِنْ زَنَى وَ اِنْ سَرَقَ)
«جبرئیل نزد من آمد و مرا بشارت داد به اینکه اگر کسی از امّت تو بمیرد.
در حالی که برای پروردگارش شریک قائل نشده باشد، وارد بهشت میگردد، گفتم:
حتّی اگر زنا و دزدی کرده باشد؟! فرمود: حتّی اگر زنا و دزدی کرده باشد!»
در صحیح مسلم از حدیث صنابحی از عبادة (رض) روایت شده که میگوید:
(سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یقُولُ: مَنْ یشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ الاّالله و انَّ محمداً رَسُولُ اللهِ حَرَّمَ اللهُ عَلَیهِ النّارَ)
«شنیدم رسول خدا(ص) فرمود: هرگاه کسی به «لا إله إلاّ الله و محمد رسول
الله گواهی دهد، خداوند آتش دوزخ را بر او حرام خواهدگردانید.»
احادیث در این باب بسیارند و صراحتاً دلالت دارند بر اینکه کلمهی شهادت موجب ورود به بهشت و نجات از آتش جهنّم میشود.
البتّه، مراد از داخل شدن در بهشت این است که پس از سپری شدن مدّت زمان
عذاب، در نهایت وارد بهشت میشوند و همچنین، منظور از نجات از آتش دوزخ
این است که از همیشه ماندن در دوزخ نجات خواهند یافت.
بیان این مطالب بخاطر این بود که میان این احادیث با احادیثی که بهشت را
بر مرتکبین بعضی گناهان حرام کرده و آتش دوزخ را بر آنان واجب
گردانیدهاند، جمع و میان آنان توفیق حاصل نماییم، و گرنه جایز نیست که
نصوص اسلامی را بیرویه به یکدیگر بزنیم.
آنچه فرد مسلمان را از اسلام خارج میگرداند
قاعدهی سوم: وقتی کسی که به واسطهی اقرار به شهادتین مسلمان شد، مقتضای
مسلمان بودن او این است که به تمامی احکام اسلام ملتزم گردد، و التزام
معنایی غیر از ایمان به عدالت و مقدّس شمردن آن و وجوب خضوع و تسلیم در
برابر آن و عمل به مقتضای آن یعنی عمل به احکامی که از نظر قرآن و سنّت
ثابت میباشد، ندارد؛ آن چنان تسلیم و پایبندی که شخص مسلمان اختیار
نداشته باشد که بعضی از ارکان اسلام را قبول و یا رد کند. بلکه باید از
صمیم قلب دستورات و اوامر خداوند را اطاعت و فرمانبرداری کند، و حلال خدا
را حلال، و حرام او را حرام بداند، و به وجوب آنچه واجب شده و استحباب
آنچه که مستحب است، ایمان و اعتقاد کامل داشته باشد.
خداوند متعل میفرماید:
وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یکُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ[3]
«و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و فرستادهاش به کاری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد.»
و باز میفرماید:
إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ
وَرَسُولِهِ لِیحْکُمَ بَینَهُمْ أَن یقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا[4]
«گفتار مؤمنان وقتی به سوی خدا و پیامبرش خوانده شوند تا میانشان داوری کنند تنها این است که میگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم.»
و میفرماید:
فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یؤْمِنُونَ حَتَّىَ یحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ
بَینَهُمْ ثُمَّ لاَ یجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیتَ
وَیسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا[5]
«ولی چنین نیست، به پروردگارت قسم که ایمان نمیآوردند مگر آنکه تو را در
مورد آنچه میان آنان مایهی اختلاف است داور گردانند و سپس از حکمی که
کردهای در دلهایشان احساس ناراحتی و تردید نکنند.»
نکتهی مهم این است که بدانیم برخی از احکام اسلامی اعمّ از واجبات و
محرّمات و عقوبات و تشریعات دیگر، که به ثبوت قطعی رسیدهاند، از احکام
یقینی میباشند، و در این احکام هیچگونه شکّ و شبههای وجود ندارد که آن
دین خدا و شرع مقدّس اوست، و اینها همان احکامی هستند که علمای اسلام آنها
را جزء «ضروریات دین» میدانند به دلیل اینکه عوام و خواص آن را میشناسند
و برای اثبات آن احتیاج به استدلال و دقتنظر نیست؛ از جمله وجوب نماز و
زکات وسایر احکام یقینی دیگر و حرمت قتل و زنا و ربا و شرابخواری و مانند
آن، و نیز همانند احکام قطعی از قبیل ازدواج و طلاق و ارث و حدود و قصاص و
امثال آن.
اگر کسی منکر یکی از ضروریات دین باشد، یا آن را سبک شمارد یا تمسخر کند،
مرتکب کفر صریح شده است، و محکوم به ارتداد خواهد شد به دلیل اینکه برچنان
احکامی، آیات صریح و احادیث صحیح و متواتر دلالت دارند، و نسل اندر نسل
مورد اجماع امّت اسلامی قرار گرفتهاند و هر کس چنین احکامی را تکذیب کند،
در حقیقت قرآن و سنّت نبوی را تکذیب کرده است و این عین کفر است.
از مسایل فوق هیچ کس مستثنی نیست، غیر از افراد ذیل: کسی که تازه مسلمان
باشد، یا در مناطق دور از ممالک مسلمان نشین و عالمان اسلامی زندگی کند؛
چنان شخصی اگر بعضی از ضروریات دینی را انکار کند معذور خواهد بود، البته
تا زمانی که از دین آگاهی کاملتری حاصل کند، و پس از آن همان حکمی که بر
سایر مسلمانان جاری است، بر او نیز جاری خواهد گردید.
گناهان کبیره از ایمان انسان میکاهند، ولی ایمان را از میان نمیبرد
قاعدهی چهارم: معصیتها و گناهان کبیره، اگر چه شخص بر آنها اصرار ورزد و
از آنها توبه ننموده باشد، از ایمان او میکاهد و بر آن خدشه وارد
میسازد، ولی به کلی آن را از میان نمیبرد، به دلایل ذیل:
1. اگر گناهان کبیره، اصل ایمان را منهدم میساخت و صاحبش را به سوی کفر
مطلق میکشانید معصیت و ارتداد یک چیز واحد به حساب میآمد. و گناهکار،
مرتد نامیده میشد، و واجب میبود که مجازات ارتداد در مورد او به اجرا
درآید و مجازاتهای زانی و سارق و راهزن و شرابخوار و قاتل، گوناگون
نمیبود. چنین تصوّری که معصیت مترادف ارتداد باشد، بنا به نصوص شریعت و
اجماع امّت مردود است.
2. قرآن کریم قاتل و اولیای مقتول را برادر یکدیگر دانسته است و در آیهی
قصاص میفرماید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیکُمُ
الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ
وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِی لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیءٌ فَاتِّبَاعٌ
بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَیهِ بِإِحْسَانٍ[6] «ای کسانی که ایمان
آوردهاید، دربارهی کشتگان، بر شما حق قصاص مقرر شده، آزاد عوض آزاد و
بنده عوض بنده و زن عوض زن: و هر کس که از جانب برادر دینیاش (یعنی ولی
مقتول) چیزی (از حق قصاص) به او گذشت شود (باید از گذشت ولی مقتول) به طور
پسندیده پیروی کند.»
3. قرآن مجید برای دو طایفه از مسلمانان که با یکدیگر به جنگ پرداختهاند، قائل به ایمان شده است:
وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا
بَینَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا
الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ...
تا آنجا که میفرماید:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَینَ أَخَوَیکُمْ[7]
«و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید و اگر
باز یکی از آن دو بر دیگری تعدّی کرد با آن طایفهای که تعدّی کرده بجنگید
تا به فرمان خدا بازگردد...» تا آنجا که میفرماید: «مؤمنان در حقیقت با
هم برادرند پس میان برادرانتان را سازش دهید.»
ملاحظه میکنیم که با وجود جنگ و نبرد میان این دو گروه باز قرآن قائل به
ایمان آنان شده است؛ چنانکه در حدیث صحیح نیز وارد شده است:
(لا تَرْجِعُوا بَعْدی کُفّارا یضْرِبُ بَعْضُکُمْ وُجُوهَ بَعْضٍ)
«پس از من به کافرانی که گردن همدیگر را میزنند. باز نگردید.»
و در حدیث دیگر میفرماید:
(اِذَا الْتَقَى الْمُسْلِمانِ بِسَیفِهِمَا فَالْقَاتِلُ وَ الْمَقْتُولُ فِی النّارِ)
«چون دو گروه از مسلمانان روی هم شمشیر بکشند، قاتل و مقتول هر دو در جهنم خواهند بود.»
با توجه به این حدیث، بخاری استدلال نموده است که ارتکاب گناه موجب کفرِ
مرتکبِ آن نمیشود، و چنانکه رسول خدا(ص) با آنکه آنان را به جهنّم وعده
داده، آنان را مسلمان قلمداد نموده است.
4. روایت شده که یکی از اصحاب به نام «حاطب بن ابی بلتعه» مرتکب خطایی شد
که امروزه بدان «خیانت کبری» گویند. او میخواست اخبار و گزارشهای لشکر
رسول خدا(ص) را قبل از فتح مکه به قریش برساند، در حالی که رسول خدا(ص)
تأکید فرموده بود که آن اخبار مخفی بماند. عمربنخطّاب(رض) عرض کرد: ای
رسول خدا(ص) او را به من واگذار تا گردنش را به سبب نفاقی که از او ظاهر
شده است، بزنم! رسول خدا(ص) چنین عذر برایش آورد که او از بدریان است و
این عملش او را از ایمان به کفر انتقال نمیدهد. در قرآن مجید، آیات اول
سورهی ممتحنه در شأن او نازل شده است، آنجا که میفرماید:
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّکُمْ
أَوْلِیاء تُلْقُونَ إِلَیهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا
جَاءکُم مِّنَ الْحَقِّ ... تُسِرُّونَ إِلَیهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا
أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ[8]
«ای کسانی که ایمان آوردهاید دشمن من و دشمن خودتا را دوست خود مگیرید،
بطوری با آنان اظهار محبت کنید حال آنکه قطعاً به آن حقیقت که برای شما
آمده کافرند... تا آنجا که میفرماید: با آن کافران مخفیانه رابطه دوستی
دارید و من به نهان و آشکار شما آگاهم.»
چنانکه میبینیم خداوند با حاطب به عنوان یک مؤمن خطاب میکند، و دشمن خدا و دشمن او را یکی میداند، با آنکه میفرماید:
تُلْقُونَ اِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ «شما با دشمنان اسلام رابطهی مودّتآمیز برقرار کردهاید!.»
5. آیاتی که در شأن بهتان زنندگان به امّ المؤمنین عایشه (رض) نازل شده
نیزف نزدیک به همین معنی است. یکی از آن تهمتزنندگان مسطح بن اثاثنه که
از بدریان بود و حضرت ابوبکر (رض) قسم یاد کرد که با او قطع رابطه کند و
از عطایایی که به او میداده خودداری نماید. در شأن او این آیه نازل شد:
وَلَا یأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنکُمْ وَالسَّعَةِ أَن یؤْتُوا
أُوْلِی الْقُرْبَى وَالْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ
اللَّهِ وَلْیعْفُوا وَلْیصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یغْفِرَ اللَّهُ
لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ[9]
«و سرمایهداران و توانگران شما نباید از دادن مال به خویشاوندان و
تهیدستان و مهاجران راه خدا دریغ ورزند و باید عفو کنند و گذشت نمایند.
مگر دوست ندارید که خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده و مهربان است.»
اگر گفته شود: که مسطح و امثال او توبه کردند و آنگاه مشمول عفو و غفران
شدند؛ باید گفت که خداوند متعال گذشت و عفو و احسان نسبت به آنان را،
همانطور که ابن تیمیه گفته است، موکول به توبه نکرده است.
6. امام بخاری از ابوهریره روایت کرده در ارتباط با داستان شخص شرابخواری
که رسول خدا(ص) دستور به شلاق زدن او داده بود. بعد از اجرای حکم وقتی باز
میگشت، بعضی خطاب به او گفتند: خداوند تو را خوار گرداند! پیامبر(ص)
فرمود: چنین مگویید و شیطان را در برابر او یاری ندهید! و در روایت دیگری
از بخاری اینگونه آمده است: «علیه برادرتان با شیطان همدست نباشید.» و در
سنن ابوداود این عبارت نیز اضافه شده است:
(وَلَکِنْ قُولُوا: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَهُ، اللَّهُمَّ ارْحَمْهُ)
«بگویید خدایا او را ببخش، خدایا به او رحم کن.»
اینچنین است روش حکمتآمیز رسول خدا(ص) در برابر شخصی که شراب یعنی
امّالخبائث را نوشیده است. آن حضرت به شلاق زدن او دستور میدهد ولی به
لعن و طرد او از رحمت خداوند؛ یا اخراج او از میان مسلمانان راضی نمیشود.
بلکه قائل به برادری میان آنان میگردد. و آنان را منع میکند از اینکه با
دشنام و خوار ساختن او، موجب نفوذ شیطان در قلبش گردند، بلکه دستور میدهد
که برای آن شرابخوارِ شلاقزده شده، از خداوند متعال مغفرت و رحمت بخواهند
و به محبّت و برادریش پایبند بمانند، و برای هدایتش حریص باشند، باشد که
چنین برخوردی او را از بیراههروی باز دارد.
7. گذشته از اینها، بخاری از عمر بن خطاب (رض) روایت نموده است که مردی در
زمان رسول خدا(ص) به نام عبدالله و ملقّب به «حمار» که گاهگاهی رسول
خدا(ص) را میخندانید. رسول خدا(ص) او را به علّت شرابخواری، به شلاق
خوردن محکوم نموده بود. و بار دیگر روزی وی را نزد آن حضرت آوردند، و به
شلاق محکوم گردید و حکم بر او جاری شد. مردی گفت: خدایا او را لعنت کن! تا
کی میخواهد به این کارش ادامه بدهد؟! پیامبر (ص) فرمود:
(لاَ تَلْعَنُوهُ فَوَاللهِ مَا عَلِمْتُ اَنَّهُ لاَیحِبُّ اللهَ و رَسُولَهُ)
«اورا مورد لعن قرار ندهید، به خدا قسم من هنوز مطمئن نیستم که او خدا و پیامبر را دوست ندارد.»
و در بعضی روایات اینگونه آمده است:
(لَقَدْ عَلِمْتُ اَنَّهُ یحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ)
«من جز اینکه ایشان خدا و رسول را دوست دارد، چیزی نمیدانم.»
اینها همه با وجود تکرار شرابخواری و اصرار بر آن و انکار حرمت شرابخواری
از جانب این شخص بوده است؛ تا آنجا که ابن حجر در کتاب فتحالباری از ابن
عبدالبر روایت کرده است که این مرد پنجاه بار شلاق زده شد؛ با این همه،
رسول خدا(ص) از لعنت کردنش منع میفرماید و بیان میدارد که او خدا و رسول
را دوست دارد!
ابن حجر عسقلانی در همان کتاب فتحالباری در بیان فوائد این حدیث اینگونه اظهار میدارد:
الف) این حدیث، ردّی است بر کسانی که گمان میبرند مرتکب گناه کبیره کافر
است، بدلیل اینکه آن حضرت از لعنتکردن آن مردِ شرابخوار نهی فرمود و
دستور داد که او را دعا کنند.
ب) این حدیث متضمّن این حقیقت است که میان ارتکاب امور منع شده با محبت
خدا و پیامبر تناقض و منافاتی وجود ندارد؛ چنانکه آن حضرت فرمود: این شخص
با وجود ارتکاب آن عمل زشت، خدا و رسول را دوست دارد.
ج) کسانی که مرتکب گناه و معصیت و حتّی مرتکب تکرار آن میشوند، چنین
اعمالی باعث نمیشود که محبت خدا و پیامبر را از دل آنان بیرون گرداند.
د) از آنچه بیان شد بدست میآید که اگر در حدیث دیگری از شرابخوار نفی
ایمان شدهباشد، با این عبارت که: «شخص با ایمان هرگز شراب نمینوشد»
منظور نفی مطلق ایمان نیست، بلکه منظور نفی ایمان کامل از اوست.
8. احادیث قبلی که ورود به بهشت را برای گویندهی «لا إله إلاّ الله» حتی
اگر مرتکب زنا و دزدی و غیره نیز شده باشد، به اثبات رسانیده است.
9. بطور صریح، احادیث صحیح و مستفیض (فراوان) از رسول خدا(ص) به ما رسیده
است که آن حضرت برای مرتکبین گناهان کبیره از امّت خود، شفاعت خواهد کرد؛
و این عمل رسول خدا(ص) متضمّن دو حکم بزرگ است:
اول اینکه رسول خدا(ص) آنان را فقط به دلیل ارتکاب گناه کبیره از جمع امّتش خارج نمیسازد؛
دوم اینکه خداوند آنان را به وسیلهی شفاعت آن حضرت، مورد رحمت قرار
میدهد؛ حال، به این ترتیب که آنان را از سقوط در جهنّم بازمیدارد، هرچند
بواسطهی گناهان خود مستوجب عذاب باشند، یا بعد از آنکه آنان به سزای
اعمالشان رسیدند، پس از مدتی آنان را از جهنّم بیرون خواهد آورد، و
بالاخره، این گناهکاران قطعاً در جهنّم تا ابد باقی نخواهند ماند.
منبع: اصلاح

