تبليغاتX
اهل سنت دیار سلمان - پدیده‌ی زیاده روی در تکفیر(بخش سوم)
پدیده‌ی زیاده روی در تکفیر(بخش سوم) یکشنبه چهارم اسفند 1387 18:9
پدیده‌ی زیاده روی در تکفیر(بخش سوم)
دین و دعوت

نویسنده‌: دکتر یوسف قرضاوی
ترجمه: دکتر احمد نعمتی

امکان بخشودگی همه‌ی گناهان سوای شرک
قاعده‌ی پنجم: این قاعده‌ی تأکیدی بر قاعده‌ی چهارم است: تنها گناهی که بخشوده نمی‌شود شریک قرار دادن برای خداوند متعال است، و بخشش گناهان دیگر اعمّ از کبیره و صغیره موکول به خواست خداوند است که اگر بخواهد شخص مرتکب بدان را می‌بخشد، و یا عذاب می‌دهد.
خداوند متعال فرموده است:
إِنَّ اللّهَ لاَ یغْفِرُ أَن یشْرَکَ بِهِ وَیغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یشَاء وَمَن یشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیدًا[10]


«خدا کسانی را که برای او شریک قرار دهند نمی‌آمرزد، و جز آن، مرتکبان گناهان دیگر را هرگاه بخواهد می‌آمرزد و هر کس برای خدا شریک قرار دهد، سخت به گمراهی افتاده است.»

مراد از شرک در این آیه و آیات مشابه آن، شرک اکبر است، یعنی قائل شدن و اعتراف نمودن به معبودی یا معبودهایی غیر از خداوند متعال؛ چنانکه هر گاه کلمه‌ی شرک بطور مطلق بیان گردد، مراد همین نوع از شرک خواهد بود. حکم کفر اکبر، یعنی کفر ورزیدن از روی عناد و انکار نیز همین‌گونه است.

ابن حجر گفته است: برای مثال، کسی که نبوّت محمد(ص) را انکار کند کافر می‌شود، حتّی اگر به خدایان دیگری معتقد نباشد، قطعاً چنین شخصی مورد بخشودگی خداوند قرار نخواهد گرفت.[11] اما، گناهان دیگر غیر از کفر وشرک موکول به اراده و مشیت الهی است؛ اگر بخواهد مرتکب آن را می‌بخشد، و یا او را مجازات می‌کند، همانطور که دو آیه‌ی گذشته بیانگر چنین مضمونی بودند:

وَ یغْفِرُ مَْادُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یشَاء

«و سوای اینها هر که را بخواهد می‌بخشاید...»

امام ابن تیمیه می‌گوید: جایز نیست چنین حکمی بر شخص توبه‌کننده جاری گردد؛ به این دلیل که هیچ تفاوتی میان توبه‌ی مشرک و توبه‌ی مرتکبین سایر جرایم وجود ندارد، چنانکه خداوند متعال در آیه‌ی دیگری می‌فرماید:

قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا[12]

«بگو ای بندگان من که بر زیان خویش اسراف کرده‌اید، از رحمت خدا مأیوس مشوید زیرا خدا همه‌ی گناهان را می‌آمرزد.»

در اینجا، خداوند متعال مغفرت گناهان را بطور عام و مطلق بیان فرمود؛ ولی در آیه‌ی قبلی در آنجا، گناه نابخشودنی را تخصیص زد و مقید به شرک نمود.

احادیث صحیح دیگری نیز، وارد شده‌اند که مضمون این آیه را تأیید می‌کنند و گویای آنند که بخشش گناهانِ غیر از شرک موکول به مشیت الهی است.

بنا به نقل بخار، از عبادةبن‌صامت ورایت شده است که گفت: رسول خدا(ص) در حالی که گروهی از اصحاب پیرامون آن حضرت حضور داشتند، فرمود: «با من بیعت کنید مبنی بر اینکه برای خدا شریک قائل نشوید؛ دزدی نکنید؛ زنا نکنید؛ فرزندانتان را نکشید؛ دیگران را مورد بهتان و افترا قرار ندهید؛ و از اعمال درست و شایسته سرکشی و عصیان ننمایید؛ هر یک از شما بدان وفا نماید، پاداش او با خداست، و اگر کسی مرتکب بعضی از این منکرات شود و در دنیا مورد مجازات قرار گیرد، آن مجازات به عنوان کفّاره‌ی گناه برای او بحساب می‌آید، و اگر در دنیا مجازات نشد، و خداوند سرپوشی بر روی آن نهاد، در اختیار و تحت اراده‌ی خداوند متعال است؛ یا او را می‌بخشد، یا عذابش می‌کند.

این حدیث نشان می‌دهد مرتکب گناهان کبیره‌ای کهمعنای بیعت بیانگر اجتناب از آنها بود، او را از اسلام خارج نمی‌سازد، و اگر کسی بخاطر ارتکاب گناه در دنیا مورد مجازات قرار گرفت، آن مجازات موجب پاک شدن گناهان او و کفّاره‌ی آنها محسوب می‌شود، و در غیر اینصورت موکول به مشیت پروردگار جهان است.

علاّمه مازری می‌گوید: این حدیث ردّی است بر نظریه‌ی خوارج که می‌گویند مسلمان با انجام دادن گناه کبیره کافر می‌شود. همچنین، ردّی است بر نظریه‌ی معتزله که می‌گویند بر خداوند واجب است که اگر شخص فاسق در حیات خود توبه نکرده باشد، او را عذاب کند؛ زیرا رسول خدا(ص) فرموده است: گناهکار تحت اختیار مشیت الهی است، و نفرموده است که قطعاً او را عذاب می‌کند.

طیبی نیز گوید: این حدیث دلالت دارد بر اینکه هر کس اقرار و اعتراف به شهادتین کند، از اینکه او را جهنّمی اعلام کنیم، باید جدّاً پرهیز نماییم، مگر اینکه نصّی یا دلیل روشنی در ارتباط با فرد بخصوصی وارد شده باشد.[13]

کفر اکبر و کفر اصغر در بیان قرآن و حدیث

قاعده‌ی ششم: گاه در قرآن و حدیث منظور از کفرف کفر اکبر است که در احکام دنیوی موجب خروج از اسلام، و در آخرت موجب جاودان ماندن در آتش دوزخ می‌گردد.و گاه مراد از کفر، کفر اصغر است که متضمّمن وعید و عذاب برای مرتکب آن است، ولی نه چنان عذابی که متضمّن خلود در جهنّم باشد و به دلیل گناهی که کرده از دین اسلام خارج نخواهد شد، بلکه تنها موصوف به فسق و نافرمانی خداوند می‌شود.

کفر به معنای اول: کفری است مبنی بر عدم پذیرش و انکار آگاهانه نسبت به آنچه محمد(ص) بخاطر آن مبعوث شده است، خواه تمامی آنچه ایشان آورده‌اند را منکر گردد، یا بعضی از آن را، اگر آنها از ضروریات دین باشند بشمار آید.

کفر به معنای دوم: این نوع کفر، شامل گناهانی است که دربردارنده‌ی مخالفت امر یا نهی صریح خداوند متعال باشد.

در مورد این نوع از کفر، احادیث زیادی وارد شده‌اند، از جمله:

(مَنْ حَلَفَ بِغَیرِ اللهِ فَقَدْ کَفَرَ ـ یا: اَشْرَکَ)

«اگر کسی به غیر خدا قسم یاد کند مشرک شده است.»

(سِبابُ المُسْلِمِ فُسُوقٌ وَ قِتالُهُ کُفْرٌ)

«دشنام دادن به مسلمان موجب فسق، و ستیز با مسلمان موجب کفر است.»

(لاتَرجِعوا بَعْدی کُفَّارً یضْرِبُ بَعْضُکُمْ رِقابَ بَعْضٍ)

«بعد از من کافر نگردید؛ چنانکه گردن یکدیگر را بزنید.»

(لا تَرْغَبُوا عَنْ آبائِکُمْ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ اَبیهِ فَهُوَ کافرٌ)

«از پدرانتان رویگردان نشوید، که هر کس از پدرش رویگردان شود، کافر است.»

(مَنْ قَالَ لاَِخیهِ یا کافِرُ فَقَدْ باءَ بِها أحَدُهُمَا)

«هر کس به برادر مؤمنش بگوید: کافر! یکی از آن دو کافر می‌شوند.»

اینکه گفتیم کفری که در این نصوص و امثال آن بیان شده است، چنان کفری نیست که مرتکب آن را از دین اسلام خارج سازد، دلایل دیگری در این زمینه وجود دارد، از جمله آنکه اصحاب کرام با یکدیگر به جنگ و قتال پرداختند، بدون اینکه یکدیگر را کافر بدانند، و از امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابیطالب(رض) بطور قطع روایت شده است که ایشان کسانی را که در نبرد «جمل» یا «صفّین» با او به جنگ پرداختند، کافر به حساب نمی‌آورد بلکه آنان را «باغی»، یعنی تجاوزگر، قلمداد می‌نمود. چنانکه در حدیث صحیح از حضرت رسول‌(ص) روایت شده است که به عمّار فرمود:

(تَقْتُلُکَ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ...) «گروه تجاوزگران تو را خواهند کشت.»

و نیز در حدیث صحیح در خصوص خوارج وارد شده است که:

(تَقْتُلُهُمْ اَدْنَى الطّائِفَتَینِ اِلَى الْحَقِّ)

«نزدیکترین گروه به حق با آنان به جنگ و نبرد خواهند پرداخت.»

و عملاً، علی‌بن‌ابی‌طالب(رض) و پیروانش با آنان جنگیدند؛ و نیز چنانکه قرآن کریم برای دو گروه مسلمان در حال جنگ با یکدیگر قائل به ایمان شده است، آنجا که می‌فرماید: وَ اِنْ طائِفَتَانِ مِنَ المْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا همانطور که قائل به اخوّت و برادری آنان است و می‌فرماید: اِنَّمَا المُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَینَ اَخَوَیکُمْ کما اینکه در حدیث (مَنْ قَالَ لاَِخِیهِ یـَْا کـَْافِرُ) سخن از اخوت به میان آمده است، و چون قطعاً میان مسلمان و کافر اخوّت برقرار نیست، این‌گونه بیانات دلالت دارند بر اینکه مرتکبان این معاصی از اسلام خارج نمی‌شوند؛ و نیز، همچنانکه در ارتباط با حدیث (مَنْ حَلَفَ بِغَیرِ اللهِ فَقَدْ کَفَرَ اَوْ اَشْرَکَ) یا حدیث: (مَنْ اَتـَْی عَرَّافًا اَوْ کاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمـَْا یقُولُهُ فَقَدْ کَفَرَ بِما اِنْزَلَ اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ) و امثال آن، هیچ یک از علمان اسلامی در قرون مختلف چنان کفری را به کفر واقعی که موجب ارتداد یا خروج آن از اسلام گردد، منظور نداشته‌آند.

چه بسا مردم در اعصار مختلف قسم به غیر خدا یاد می‌کرده‌اند، یا فالگیران و کاهنان را باور می‌داشته‌اند، و عالمان دینی فقط منکر چنان اعمالی می‌شده‌اند، و مرتکب آن را فاسق و گمراه بحساب می‌آورده‌اند، لیکن هرگز حکم به ارتداد آنان نداده‌اند، و میان آنان و همسرانشان جدایی نیفکنده‌اند، و دستور نداده‌اند که بر جنازه‌ی آنان نماز گزارده نشود، یا در قبرستان مسلمانان دفن نگردند، همچنین ملاحظه می‌کنیم که در حدیث مشهور نبوی آمده است که این امت هرگز بر گمراهی اجماع نمی‌کنند.

ابن قیم نیز، احادیثی که مشتمل بر واژه‌ی کفر است در حالی که بر عصیان دلالت دارد، جمع‌آوری می‌نماید؛ و آنگاه می‌گوید: «مقصود این است که این گونه معاصی و گناهان همه از نوع کفر اصغرند زیرا که این نوع معاصی همه ضدّ شکرند که عبارت از خداست. توضیح اینکه سعی و کوشش انسان یا در راستای شکر است یا در راستای کفر، یا در جهت سومی که هیچ‌یک از این دو نیست.[14]

نتیجه می‌گیریم که کفر به معنای نخست، یعنی کفر اکبر، در مقابل ایمان قرار می‌گیرد و گفته‌می‌شود، مؤمن و کافر؛ همانطور که در این آیه خداوند متعال می‌فرماید:

فَمِنْهُمْ مَّنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَّنْ کَفَرَ[15]

«پس بعضی از آنان کسانی بودند که ایمان آوردند و بعضی از آنان کسانی بودند که کفر ورزیدند.»

و در آیه‌ی دیگری می‌فرماید:

اللّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُواْ یخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ[16]

«خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده‌اند آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی به در می‌برد، ولی کسانی که کفر ورزیده‌اند سرورانشان طاغوتند که آنان را از روشنایی به سوی تاریکیها به‌در می‌برند.»

و باز می‌فرماید:

کَیفَ یهْدِی اللهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمـَْانِهِمْ

«چگونه خداوند گروهی را که بعد از ایمان آوردن کافر شدند هدایت می‌نماید.»

اما کفر به معنای دوم، یعنی کفر اصغر، در مقابل شکر واقع می‌شود و انسان در قبال نعمت‌های الهی یا شاکر است، یا ناسپاس، یعنی حقّ نعمت را بجای نمی‌آورد اگر چه نسبت به منعم کافر نباشد و مؤمن باشد. خداوند کریم در وصف انسان می‌فرماید:

إِنَّا هَدَیناهُ السَّبِیلَ اِمَّا شَاکِرًا وَ اِمَّا کَفُورًا

«ما راه را بر انسان نمودیم و اوست که یا سپاس‌می‌گوید یا راه ناسپاسی و کفران را در پیش‌می‌گیرد.»

وَمَن شَکَرَ فَإِنَّمَا یشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِی کَرِیمٌ[17]

«و اگر کسی سپاس گوید، سود آن متوجه او خواهد بود و کسی که کفران کند باید بداند که خداوند بی‌نیاز و بزرگوار است.»

در صحیح بخاری ضمن حدیثی پس از ذکر علت ورود زنان به جهنم، آمده است:

(اِنَّهُنَّ یکْفُرْنَ! قیلَ یا رسُولَ اللهِ: یکْفُرْنَ بِاللهِ؟ قالَ: یکْفُرْنَ الْعَشِیرَ وَ یکْفُرْنَ الاِحْسانَ)

«آنان کفر می‌ورزند، عرض کردند: ای رسول خدا! آیا به خدا کفر می‌ورزند؟ فرمود: نسبت به شوهران خود و نیکی‌هایی که به آنان می‌کنند، ناسپاسی می‌کنند.»

به همین جهت، آنجا که ابن‌حجر این عباربت را از قرطبی نقل کرده است که وقتی «کفر» بطور مطلق بر زبان شارع جاری می‌گردد، منظور از آن انکار یکی از ضروریات دین است، به دنبال آن این توضیح را می‌آورد: «کفر» در شرع به معنای ناسپاسی از نعمت‌های خداوند، و ترک شکر منعم و حقّ نعمت او را بجا نیاوردن نیز، آمده است، چنانکه در کتاب ایمان در باب (کفرٌ دونَ کُفْرٍ): «مرتبه‌ی پایین کفر». در حدیث ابو سعید آمده است: (یکْفُرنَ الاِحْسَانَ...)[18] و این بدان‌خاطر است که امام بخاری رضی‌الله عنه در کتاب ایمان چندین باب به ردّ خوارج که مسلمانان را به سبب ارتکاب گناهان کبیره، تکفیر می‌کردند، اختصاص داده است، از جمله: باب (کفرانُ العشِیرِ و کفرٌ دونَ کُفْرٍ): و این عبارت (کفرٌ دونَ کُفْرٍ) از حدیث ابن عبّاس و بعضی از تابعین در تفسیر آیه‌ی:

وَمَن لَّمْ یحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ[19]

«کسانی که به آنچه خداوند نازل فرموده حکم نکند از کافرانند:» اقتباس شده است.

این خود دلیل است به اینکه تقسیم‌بندی کفر و به درجات مختلف از جمله کفر اصغر و کفر اکبر تقسیمی مأثور از سلف صالح می‌باشد و همین تقسیم در خصوص شرک و نفاق و فسق و ظلم نیز جاری است، و هر یک از آنها به «اکبر» که موجب خلود در آتش و «اصغر» که بر خلاف آن است و مرتکبین آن را از اسلام خارج نمی‌سازد، تقسیم می‌شود.

بخاری در صحیح خود بابی را تحت عنوان (ظلمُ دونَ ظلم): گشوده و به حدیث ابن مسعود استدلال کرده است که گوید: هنگام نزول آیه‌ی:

الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ[20]

«آنان که ایمان آوردند و ایمان خود را به شرک نمی‌آلایند ایمنی از آنِ ایشان است و ایشان ایمان یافتگانند.»

صحابه عرض نمودند: ای پیامبر(ص)، کدام یک از ماست که نر نفس خویش ظلم نکرده باشد؟! حضرت فرمود: چنین نیست که پنداشته‌اید؛ منظور آن است که آنان ایمانشان را به ظلم، یعنی به شرک، آغشته نمی‌سازند؛ مگر نشنیده‌اید که خداوند متعال می‌فرماید:

اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ[21]

«همانا شرک «ظلم» بزرگی است.»

دلالت حدیث بنا به نظر شیخ بخاری چنین است که صحابه‌ی کرام ابتدا از «ظلم» چنان فهمیدند که تمامی گناهان را شامل می‌شود، و رسول خدا آنان را از این فهم باز نداشت بلکه برایشان تشریح نمود که در اینجا مقصود از ظلم بزرگترین نوع آن، یعنی، شرک است و نیز، باز دلالت دارد بر اینکه ظلم دارای مراتب و درجات مختلفی است.[22]

امکان اجتماع بعضی از شُعَب ایمان با برخی از شعب کفر و نفاق و جاهلیت

قاعده‌ی هفتم: گاهی اوقات ایمان با شعبه‌ی یا شعباتی از کفر، جاهلیت و نفاق جمع می‌گردد. این حقیقت بر بسیاری از مسلمانان در گذشته و حال پوشیده مانده. آنان پنداشته‌اند که انسان فقط یا مؤمن خالص است و یا کافر مطلق، و هیچ واسطه‌ای میان آن دو وجود ندارد؛ و انسان یا مخلص محض است یا منافق محض! همچنین، نزدیک به این مضمون است به قول کسانی که می‌گویند: انسان یا مسلمان محض است یا جاهلی است و قسم سوّمی برای این دو قسم قائل نمی‌شوند.

این، طرز تفکر بسیاری از مردم بوده که نظر خویش را بدون توجّه به واسطه‌ها، همه جا بر طرفین قضیه متمرکز می‌کرده‌اند، و همه چیز در نظر آنان یا سفید محض بوده است یا سیاه محض، و فراموش می‌کرده‌اند که رنگهایی غیر از سیاهی و سفیدی خالص نیز وجود دارند که بینابین می‌باشند.

جای تعجّب نیست که گروهی از مردم همینکه فرد یا جامعه‌ای را ببینند بعضی از صفات کمالی ایمان یا اخلاق جاهلیت، با شتاب آن فرد یا جامعه را به کفر مطلق، یا نفاق اکبر، یا جاهلیت، محکوم می‌کنند، تنها به این دلیل که آنان معتقد، ایمان با کفر در یک زمان، در یک شخص یا در یک جامعه، جمع نمی‌شود و اسلام و جاهلیت ضدّ یکدیگرند و اجتماع آن‌دو محال است.

این مطلب درست است، اما تنها در صورتی که منظور ما ایمان کامل و کفر کامل و همچنین، اسلام کامل جاهلیت صددرصد و نفاق محض بوده باشد؛ زیرا، مطلق ایمان وکفر، یا مطلق ایمان و نفاق، یا مطلق اسلام و جاهلیت گاه باهم جمع می‌شوند، همانطور که نصوص پیشین و اقوال سلف صالح رضی‌الله‌عنهم بر آن دلالت داشت.

در حدیث صحیح روایت شده است که رسول خدا(ص) به ابوذر، با آن همه سابقه‌ی درخشان، صداقت و مجاهت فرمود:

(اِنَّکَ امرؤٌ فیکَ جَاهِلِیةٌ) «در تو آثار جاهلیت وجود دارد.»

همچنین در حدیث دیگری آمده است:

(مَنْ ماتَ و لَمْ یغْزُ و لَمْ یحْدِثْ نَفْسَهُ بِالْغَزْوِ مَاتَ عَلى شَعْبَةٍ مِنَ النِّفَاقِ)

«اگر کسی بدون جهاد و بدون داشتن آرزوی آن، بمیرد با شعبه‌ای از نفاق مرده است.»

ابوداود از حذیفة بن یمان (رض) روایت می‌کند که پیامبر(ص) فرمودند:

(القُلُوبُ اربَعَةٌ: قُلُوبُ اَغْلَفُ، فَذَْلِکَ قَلْبُ الْکافِرِ و قلبٌ مُصْفَحٌ و ذَْلِکَ قَلْبُ الْمُنَافِقِ و قَلْبٌ اَجْرَدُ فیهِ سِراجٌ یزْهُو فَذَْلِکَ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ و قَلْبٌ فیه ایمانٌ و نِفاقٌ فَمَثَلُ الاِیمانِ فیهِ کَمَثَلِ شَجَرَةٍ یمُدُّها ماءٌ طیبٌ وَ مَثَلُ قَرحَةٍ یمُدُّهَا قیحٌ وَ دَمٌ فَاَیهُما غَلَبَ علیهِ غَلَبَ)

«قلب انسان‌ها چهارگونه است: اوّل قلب کسی که بطور کلی از سیاهی پوشیده شده است و آن قلب شخص کافر است؛ دوم، قلب انسان دوچهره و آن قلب شخص منافق است؛ سوم، قلب صاف و بی‌پیرایه که در آن چراغی می‌درخشد و آن قلب انسان مؤمن است؛ چهارم، قلب کسی که ایمان و نفاق در آن جمع است و ایمان آن چون درختی است که از آب پاک و زلال استفاده می‌کند، و نفاق آن چون جراحت چرکین است که خون و چرک از آن جاری می‌گردد؛ و هر یک از آندو غلبه کند، همان غالب گشته است.»

این حدیث در مسند امام احمد بصورت مرفوع روایت شده است.

شیخ‌الاسلام ابن تیمیه گوید: با استدلال به آیه‌ی هُمْ لِلْکُفْرِ یوْمَئِذٍ اَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِْیمانِ «آنان امروز به کفر نزدیک‌ترند تا ایمان» گفته‌ی حذیفه را تأیید می‌نماید؛ زیرا که پیش از این نفاق در آنان مغلوب بود، ولی وقتی که نبرد روز اُحد فرا رسید، نفاقشان غالب شد و به کفر نزدیکتر شدند.

عبدالله بن مبارک با ذکر سند از حضرت علی‌بن‌ابی‌طالبی(رض) روایت کرده است که ایشان فرمود: «ایمان نقطه‌ی سفیدی در قلب ایجاد می‌کند که اگر افزوده شود سفیدی قلب نیز فزونی می‌یابد، و چون ایمان بنده کامل شد، قلب تماماً سفید می‌گردد، و در مقابل نفاق نقطه‌ی سیاهی در قلب پدید می‌‌آورد و هر اندازه نفاق افزون گردد سیاهی قبل نیز فزونی می‌یابد تا اینکه شخص کاملاً منافق گردد، در آن صورت سیاهی همه‌ی قلب را فرا خواهد گرفت. به خدا سوگند، اگر قلب مؤمن را بشکافید کاملاً سفید و روشن است، و اگر قلب کافر را بشکافید آن را کاملاً سیاه و تیره خواهید یافت.»

ابن مسعود(رض) گوید: «همچنانکه آب بر رویش گندم اثر می‌گذارد غناء نیز، نفاق را در قبل می‌رویاند.»

شیخ‌الاسلام ابن تیمیه گوید: گفته‌های سلف صالح حاکی از این است که ایمان و نفاق با هم در قلب وجود دارد.

در قرآن و سنّت نصوصی دالّ بر این مدّعا وجود دارد، و رسول خدا(ص) پس از بیان شعب ایمان، شعب نفاق را برشمرد و فرمود: هر کس یکی از این شعبه‌ها در او باشد قسمتی از نفاق در او وجود دارد مگر اینکه آن را رها سازد؛ البته، همراه این شعبه از نفاق شعب بسیاری از ایمان نیز وجود دارد.

به همین جهت، پیامبر(ص) فرمود:

(یخْرُجُ مِنَ النَّارِ مِنْ کَانَ فی قَلْبِهِ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ مِنْ ایمَْانٍ)

«هر کس به اندازه‌ی ذره‌ای ایمان در قلبش وجود داشته باشد، از آتش جهنّم خارج خواهد شد.»

و این بدان معناست که اگر در کسی اندکی ایمان وجود داشته باشد در آتش جهنم جاودانه نخواهند ماند، و اگر کسی مقدار زیادی نفاق داشته باشد به همان میزان او را عذاب می‌کنند؛ آنگاه از جهنّم بیرون خواهد آمد.

بعلاوه، خداوند متعال درباره‌ی اعراب می‌فرماید:

قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لـَْکِنْ قُوُلُوا اَسْلَمْنا وَ لَمـَّا یدْخُلِ الایمَانَ فِی قُلُوبِکُمْ

«به آنان بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید تسلیم شده‌ایم، و هنوز ایمان در قلوب شما وارد نشده است.»

خداوند داخل شدن حقیقت ایمان را در دلهای آنان، نفی نموده است، ولی این مسئله منافاتی ندارد که شعبه‌ای از ایمان در قلب آنان وجود داشته باشد همچنانکه شارع مقدّس از زانی و سارق و کسی که آنچه را برای خود می‌پسندد برای برادر دینیش نمی‌پسندد و کسی که همسایه از شرارت‌های او در امان نیست و امثال اینها، نفی ایمان نموده است؛ زیرا، در قرآن و حدیث، کسانی که بخاطر ترک بعضی از واجبات از آنان، نفی ایمان شده است، بسیارند.

ابن تیمیه در جای دیگر ضمن مطرح کردن این موضوع می‌گوید: «منظور این است که بهترین مؤمنان در بالاترین درجات بهشت و منافقان در بدترین و پست‌ترین جای جهنم قرار خواهند گرفت. و اگر آن منافقان خود را در دنیا به ظاهر مسلمان بنمایانند، بطور ظاهری احکام اسلام بر آنها جاری خواهد شد، و اگر کسی ایمان و نفاق را با هم داشته باشد از آن جهت که منافق محض نیست مسلمان نامیده می‌شود و اگر نفاق او بر ایمانش غلبه یابد، نام مؤمن شایسته‌ی او نیست؛ بلکه نام منافق سزاوار اوست، همانطور که اگر در چیزی سیاهی و سفیدی با هم وجود داشته باشد در صورتی که سیاهی آن بیش از سفیدش باشد، شایسته است که آن را سیاه بنامیم نه سفید؛[23] چنانکه خداوند متعال فرموده است:

هُمْ لِلْکُفْرِ یوْمَئِذٍ اَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِْیمَانِ[24]

«آنان به کفر نزدیکترند تا ایمان.»

اما، اگر ایمان شخص بر نفاق او غالب شود، و نفاقش موجب وعید و مجازات او گردد، در زمره‌ی مؤمنان وعده داده شده به بهشت، یعنی سابقین، نخواهد بود. در این صورت، اگر مورد شفاعت یا عفو الهی قرار نگیرد، بعد از تحمّل عذاب سرانجام به خاطر ایمانش وارد بهشت خواهد شد.

همچنین، می‌گوید: گروه‌هایی از منحرفان خوارج، معتزله، جهمیه و مُرجِئه بر این باورند که ایمان و نفاق در یک فرد جمع نمی‌وشد، و گروهی از ایشان در این خصوص ادّعای اجماع کرده‌اند. اینان البتّه در این مورد به اشتباه افتاده‌اند، و با قرآن و سنّت و آثار اصحاب و تابعین و صراحت عقل مخالفت نموده‌اند.

خوارج و معتزله، این نظر فاسد را تعمیم داده و می‌گویند: طاعتِ مستحقّ ثواب با معصیت مستحقّ عذاب در یک فرد جمع نمی‌شود و ممکن نیست که فردی از جهتی مورد ستایش و از جهت دیگر مورد مذمّت و نکوهش قرار گیرد؛ از جهتی محبوب و مستحقّ ستایش و از جهت دیگر مورد مذمّت و نکوهش قرارگیرد؛ از جهتی محبوب و مستحقّ پذیرش باشد و از جهت دیگر ملعون و مستوجب نفرین باشد، و نمی‌توان تصور کرد که یک شخص هم به جهنّم و هم به بهشت برود. بلکه اگر کسی وارد یکی از آن‌دو، یعنی بهشت یا جهنّم گردد، وارد دیگری نخواهد شد؛ به همین خاطر اینان خروج از آتش جهنّم را بعد از ورود به آن، و همچنین شفاعت برای جهنّمیان را مورد انکار قرار داده‌اند.

اما، در مقابل، گروه تندرو و افراطی مرجئه ضمن توافق بر این اصل، معتقدند که مرتکبین گناهان کبیره وارد بهشت می‌شوند و به دوزخ نمی‌روند.

ولی نظر اهل سنّت و جماعت و اصحاب و تابعین و دیگر علمای اسلام از محدثین و فقهاء و متکلّمین و سایرین بر این است که خداوند متعال، شخص مرتکب به معصیت را، مبنی بر آنچه از احادیث صحیح فهمیده می‌شود، در دوزخ عذاب داده می‌شود و سپس وارد بهشت می‌شود این شخص بخاطر گناهانش معذّب است و نیکی‌هایی هم دارد که به سبب آنها وارد بهشت می‌شود؛ بنابر این، چنین شخصی طاعت و معصیت را با هم داراست. در حقیقت اختلاف این گروه‌های در رسم است نه در حکم.

مرجئه می‌گویند: چنین شخصی مؤمن و دارای ایمان کامل است.

نظر اهل سنّت و جماعت این است که او مؤمن ولی ناقص‌الایمان است و اگر چنین نبود معذّب نمی‌شد؛ همچنانکه چنین فردی به اتّفاق مسلمانان از لحاظ تقوا و نیکی ناقص می‌باشد.

منبع: اصلاح

نوشته شده توسط احمد ياسين  | لینک ثابت |