اهل سنت دیار سلمان
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
پدیدهی زیاده روی در تکفیر(بخش پایانی)
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 7:52
پدیدهی زیاده روی در تکفیر(بخش پایانی)

نویسنده: دکتر یوسف قرضاوی
ترجمه: دکتر احمد نعمتی
آیا بر چنین کسی عنوان «مؤمن» اطلاق میگردد؟
در اینجا دو قول وجود دارد... نظر صحیح آن است که قائل به تفصیل شویم: اگر در مورد حکم چنین فردی در خصوص امور دنیوی از قبیل آزاد کردن برده و غیره در رابطه با کفارت، سؤال شود، گفته میشود که او مؤمن است. همچنین، اگر سؤال شود که آیا داخل در زمرهی مؤمنین و مشمول خطابهایی مانند: «یا ایهاالذین آمنُوا» میباشد؟ جواب این خواهد بود که مؤمن است.
اما اگر در مورد حکم وی در آخرت سؤال شود، باید گفت که او از زمرهی گروه مؤمنانی که به بهشت وعده داده شدهاند، نیست.
بلکه باید گفت که چنین کسی دارای ایمانی است که تنها، مانع خلود او در جهنم میشود و بعد از عذابی که بر ایشان مقرّر گشته است به بهشت وارد میشود، البته اگر در مورد مغفرت خداوند متعال قرار نگرفته باشد. به همین دلیل، بعضی گفتهاند: که او به واسطهی ایمانش مؤمن، و به اعتبار گناهانش فاسق، یا مؤمنِ ناقصالایمان خوانده میشود.
اهل سنّت و جماعت و معتزله به چنین اشخاصی «مؤمن» نمیگویند، به این دلیل که آنان معتقدند فسق منافی ایمان است همانطور که خداوند متعال میفرماید:
بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الاِیمـَْانِ[25]
«چه زشت است کسی که پس از ایمان به فسق آلوده گردد.»
و آنجا که میفرماید:
أَ فَمَنْ کَانَ مُؤْمِنًا کَمَنْ کَْانَ فـَْاسِقًا «آیا کسی که مؤمن است فاسق میباشد؟»
بنابر این همین اصل است که در بعضی از مردم شعبهای از شعب کفر همراه با ایمان وجود دارد، و نیز، بر همین مبنا در احادیث فراوانی از رسول خدا(ص) بسیاری از گناهان کفر نامیده شدهاند، چرا که آنان ذرهای از ایمان در قلبشان وجود دارد و بواسطهی آن همیشه در جهنّم نخواهند ماند. همچنانکه آن حضرت میفرماید:
سِبابُ المُسْلِمِ فُسُوقٌ وَ قِتَالُهُ کُفْرٌ
«دشنام دادن به انسان مؤمن فسق و جنگیدن با او کفر است.»
و باز میفرماید: لاتَرْجِعُوا بَعْدِی کُفَّارًا یضْرِبُ بَعْضُکُمْ رِقَاب بَعْضٍ
«بعد از من کافر نشوید به دلیل زدن گردن همدیگر.»
این روایت در صحیح بخاری از طرق متعدّد بطور مستفیض از رسول خدا(ص) آمده است؛ چناکه در حجةالوداع دستور فرمود به مردم ابلاغ گردد که هرکس گردن دیگری را به ناحق بزند، کافر شده است و عمل او کفر محسوب میگردد، در حالی که خداوند متعال میفرماید:
وَاِنْ طائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَینَهُمَا
«اگر دو گروه از مسلمانان به نبرد پرداختند میان آنان صلح برقرار کنید.»
تا آنجا که میفرماید:
اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ «زیرا که مؤمنان برادران یکدیگرند.»
بنابر این، روشن گردید که آنان بطور کامل از ایمان خارج نشدهاند بلکه شعبهای از کفر در آنان پدید آمده است که همان برادرکُشی است، چنانکه بعضی از اصحاب آن را (کفرٌ دونَ کُفرٍ) نامیدهاند؛ همچنانکه پیامبر اکرم (ص) میفرماید:
(مَنْ قالَ لاَِخِیهِ: یا کافِرُ فَقَدْ باءَ بِاَحَدِهِما)
«هر کس برادر دینیش را کافر خطاب کند، کفر به سوی یکی از آندو بر میگردد.»
که در این گفتار، آن حضرت باز او برادر دینی مینامد، وا گر چنین کسی بطور کامل از اسلام خارج میشد، دیگر به هیچوجه برادر به حساب نمیآمد، زیرا که کفر در وجود او جای گرفته بود.
تفاوت درجات امّت در اطاعت وفرمانبرداری از خداوند متعال
قاعدهی هشتم: این قاعده، قاعدهی قبلی را تأیید میکند و بیان میدارد که مردم در اطاعت از اوامر الهی و اجتناب از نواحی از مراتب و درجات گوناگونی برخورداند. و به همین دلیل درجات ایمان انسانها و نزدیکی آنان به پروردگار متفاوت میشود. از اینرو، سلف صالح تأکید کردهاند نباید انسانها را هم چون فرشتگان بدور از گناه و لغزش بدانیم و نباید این عصر خاکی از خطا و اشتباه مبرّا دانیم به دلایلی که در قرآن و سنت رسول اکرم(ص) آمده ایمان مسلمان کم و زیاد میشود.
قرآن مجید و سنت پیامر(ص) این حقیقت را، که مردم در ایمان و اطاعتِ پروردگارشان از درجات متفاوتی برخوردارند، مورد تأیید و تأکید قرار دادهاند.
خداوند متعال در قرآن، در سورهی فاطر میفرماید:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَینَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ*جَنَّاتُ عَدْنٍ یدْخُلُونَهَا یحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ[26]
«سپس این کتاب را به آن بندگان خود که (آنان را) برگزیدهبودیم به میراث دادیم پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانهرو و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند و این خود توفیق بزرگ است. در بهشتهای همیشگی که به آنها در خواهند آمد در آنجا با دستبندهایی از زر و مروارید زیور یابند و در آنجا جامهشان پرنیان خواهد بود.»
خداوند مردمی را که صاحب کتاب آسمانی گردانیده و از میان بندگانش برگزیده، به سه گروه تقسیم کرده است:
1-«ظالم لنفسه، همچنانکه ابن کثیر میگوید: کسی است که در انجام بعضی از واجبات افراط و زیادهروی میکند و مرتکب بعضی از محرّمات نیز، گردد.
2- «مقتصد» کسی است که واجبات را انجام میدهد و از محرّمات اجتناب میکند و گاه بعضی از مستحبات را ترک و بعضی از مکروهات را انجام میدهد.
3- «سابق بالخیرات» کسی است که ضمن عمل به واجبات و مستحبّات از محرّمات و مکروهات و بعضی از مباحات اجتناب میورزد.[27]
در نتیجه، این سه گروه با اینکه بعضی از ایشان دارای کم و کاستیها و ظالم به نفس خویش هستند، از برگزیدگان خداوند در میان بندگانش میباشند.
این سه ویژگی شامل مراتب سهگانهای که در حدیث مشهور جبرئیل بیان شده است، یعنی اسلام و ایمان و احسان میشوند.
خداوند متعال این سه گروه را، هر چند در میان آنان افراد ظالم به نفس خویش نیز، وجود دارند، از بهشتیان بشمار آورده است.[28]
در حدیث صحیح، ابن عبّاس در تفسیر این آیه چنین میگوید: آنان امّت محمد(ص) میباشند و خداوند متعال ایشان را وارث همهی کتابهایی که فرو فرستاده، قرار داده است، و گناهان ظالم را میبخشاید، و از مقتصد و میانهرو محاسبه و بازجویی آسان به عمل میآورد، و پیشگام در خیرات را بدون حساب و کتاب وارد بهشت مینماید.
مراد از محرّماتی که ظالم به نفس خود، مرتکب آن میشود فقط گناهان صغیره نمیباشد؛ همچنین منظور کسی نیست که از تمامی گناهان توبه کرده باشد؛ زیرا، هر دو مورد، بنا به گفتهی شیخالاسلام ابن تیمیه داخل در گروه مقتصد یا پیشگام خیرات میشود، زیرا هیچیک از افراد، معصوم از گناه نمیباشند؛ بنابر این تمامی توبهکنندگان در زمرهی مقتصدان یا سابقان بالخیرات قرار خواهند گرفت.
همچنین، کسی که از گناهان کبیره اجتناب ورزد، سیئات و لغزشهای او مورد بخشش و عفو قرار خواهند گرفت چنانکه خداوند متعال میفرماید:
إِن تَجْتَنِبُواْ کَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیئَاتِکُمْ[29]
«اگر از گناهان بزرگی که شما را از آن نهی کردهاند اجتناب ورزید، از گناهان دیگر شما در میگذریم.»
بنابر این، ممکن است فرد «ظالم به نفس خود» موعود به بهشت نیز باشد؛ هر چند بعد از عذاب و پاک شدن از گناهان، وارد آن شود.[30] بر فرد مسلمان لازم است که هر چند جزء ظالمان به نفس خود یا مقتصدان باشد، باید کفر و فسق و عصیان را ناپسند بداند، و به منکراتی که پیرامونش را پر کرده است، راضی نشود و پایینترین درجهی ایمان آن است که مسلمان منکرات را قلباً ناپسند شمارد و از آنها دردمند گردد، و از بابت آنها به خشم آید. و یک درجه بالاتر از زبان جلوی آن را بگیرد و بالاترین آنها برداشتن آن منکر با دست خود میباشد.
حدیث صحیح مشهور در این ارتباط وارد شدهاست:
(مَنْ رَأى مِنْکُمْ مُنْکَرًا فَلْیغَیرْهُ بِیدِهِ فَمَنْ لَمْ یسْتَطِعْ فَبِلِسانِهِ فَمَنْ لَمْ یسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَ ذَلِکَ اَضْعَفُ الاِیمَانِ)
«اگر کسی از شما منکری را مشاهده کرد باید با دست خویش آن را از میان بردارد، و اگر کسی قادر بر این کار نبود با زبان جلوی آن منکر را بگیرد، و اگر توانایی آن را هم نداشت قلباً از آن متألم شود، که این مرحله ضعیفترین درجه ایمان است.»
بنابر این، وقتی که اکراه قلبی، بصورتی که بیان کردیم، پایینترین درجه از ایمان باشد، معنای آن، این است که اگر کسی فاقد این درجه از ایمان باشد، اصلاً ایمان ندارد.
حدیث دیگری که مسلم آن را از ابن مسعود روایت کرده، این مطلب را تصریح نمود ه است:
(مَا مِنْ نَبِی بَعَثَهُ اللهُ فی اُمَّةٍ قَبْلی إلاَّ کـَْانَ لَهُ مِنْ اُمَّتِهِ حَوَارِیونَ وَ اَصْحَابٌ یأخُذُونَ بِسُنَّتِهِ و یقْتَدُونَ بِاَمْرِهِ ثُمَّ اِنَّهُ یخْلُفُ مِنْ بَعْدِهِمْ خُلُوفٌ یقُولونَ ما لا یفْعَلُونَ و یفْعَلُونَ مَا لاَ یؤْمَرُونَ فَمَنْ جاهَدَهُم بِیدِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ و مَنْ جاهَدَهُمْ بِلِسانِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ مَنْ جاهَدَهُمْ بِقَلْبِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَیسَ وَرَاءَ ذَلِکَ مِنَ الاِیمانِ حَبَّةُ خَرْدَلِ)
«خداوند هیچ پیامبری را پیش از من مبعوث ننمود مگر آنکه در میان امتّش پیروان و یارانی داشت که از سنّت او پیروی نمودند و از اوامر او فرمانبرداری کردند. آنگاه، گروهی پس از آنان ماندند و چیزی را که بدان عمل نمیکردند، میگفتند، و کارهایی انجام میدادند که بدن امر نشده بودند؛ کسی که با دست و زبان و قلبش با آنان به مبارزه میپرداخت، مؤمن بود، و کسی که به اندازهی دانهای خردل ایمان نداشت، چنین نمیکرد.»
در این حدیث تصریح شده است که اگر کسی قلباً با این فاسقان و ظالمان به مبارزه نپردازد، یعنی اعمال آنان را ناپسند نشمارد، اندکی ایمان در قلب او وجود ندارد.
این امر، به درون و قلب انسان باز میگرد و فقط خداوند است که از درون انسان اطلاع دارد که به آن عمل زشت راضی است یا از آن ناراضی است؟ و اگر نسبت به صاحب منکر راضی است، آیا این رضایت بخاطر فسق، یا ظلم یا انحراف او از شریعت الهی است یا دلیل دیگری دارد برای مثال، مصلحتی را در نظر گرفته است یا بخاطر قرابت و خویشاوندی است که میان آنان وجود دارد یا غیر از اینهاست.
بر انسان مؤمن لازم و واجب است که روابط خودش با مردم را بر مبنای التزامی که آنها نسبت به اسلام دارند، تنظیم کند.
خاتمه
پس از اینکه در پرتو قواعد جامع و نصوص قاطع و دلایل محکم، قضایا روشن و تبیین گردید، این اشتباه بزرگ و خطر عظیم، برای هر صاحب بصیرتی روشن میگردد؛ خطا و خطری که برادران تندرو و افراطی در قضیهی «تکفیر» بدان گرفتار شدهاند، تا جایی که همهی افراد و جوامع را بطور کلّی تکفیر میکنند، در حالی که تمامی نصوص و ادلّهی شرعی با موضعگیری آنان مخالف و معارض میباشد، و اینان بدون هیچتوجیهی به تأویل متوسّل میشوند؛ و به مواردی استدلال میکنند که در حقیقت دلیل محسوب نمیشوند؛ و تمامی علمای متقدّم و متأخر را که با مواضعشان موافق نیستند، تخطئه میکنند؛ و چنان میپندارند که خود امام و مجتهد مطلق هستند.
این طرز تفکر، پناه بر خدا، از خودخواهی و غرور مهلک و افراط و زیادهروی زیانبار آنان، نشأت گرفته است، و منشأ چنین تفکّر و اندیشهای جز جهل و نادانی نسبت به خدا و به مردم و به خود چیز دیگری نمیباشد. خدا رحمت کند کسانی که قدر و ارزش خویش را میدانند. در حدیث آمده است:
(اِیاکُمْ وَالْغُلُوَ فَاِنَّما اَهْلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ اَلْغُلْوُ)
«از افراط و زیادهروی که بسیاری از مردم پیشین از بابت آن هلاک شدهاند، بپرهیزید.»
و در حدیث دیگری آمده است که آن حضرت(ص) سه بار فرمود: (هَلَکَ الْمُتَنَطِّعُونَ) «هلاک شدند زخم زبان زنندگان!»
با این همه من نمیخواهم در آن چاهی بیفتم، که این برادران افراطی در آن افتادهاند، و همانطور که آنان مردم را تکفیر کردهاند، من هم آنان را تکفیر کنم؛ زیرا، در احادیث آمده است که اگر کسی فرد مسلمانی را تکفیر کند در حقیقت خودِ او کافر شده است و این احادیث جایی برای تأویل و توجیه باقی نمیگذارند و اگر آن برادران تندرو اقدام به تأویل نمایند، تأویل آنان مردود و غیرقابل قبول است.
به همین خاطر، سلف صالح در تکفیر خوارج علیرغم اینکه احادیث صحیح نبوی در مذمت و نکوهش آنان وارد شده است، اختلاف کردهاند و از حضرت امیرالمؤمنین علیابنابیطالب(رض) روایت شده که ایشان خوارج را کافر نمیدانست و هیچگاه آغاز جنگ با آنان نمیکرد و چون از آن حضرت سؤال میشد که آیا اینان کافرند؟ میفرمود: اینان از کفر گریختهاند.
به همین جهت، من نیز اصرار میورزم بر این که تکفیرکنندگان علیرغم افراط و انحراف از اندیشهی درست و مسیر صواب، «برادران ما» محسوب میشوند، و قاطعانه میگویم: بسیاری از این برادران تندرو هنگامی که این مطالب مرا بخوانند، با روحیهای بیطرف از روی انصاف و اخلاص در طلب حق و بدور از تعصّب و آزاد و فارغ از ترس رقیبان و ملامتکنندگان یا تهدید رؤسا و سروران خویش که ایشان را به دلیل اختلاف نظر و عدم قبول آراء و نظراتشان، در زمرهی مرتدّین قرار میدهند و به بهانهی اینکه دین خود را عوض کردهاند فتوا به قتل آنان میدهند، قطعاً نظرشان در ارتباط با مسألهی تکفیر عوض خواهد شد.
یقیناً میدانم که در میان این جماعت تندرو، جوانان مخلصی وجود دارند که چیزی جز رضای خدا و آخرت و پیروزی اسلام را نمیخواهند، ولی متأسفانه به فرهنگ اصیل اسلامی و فقه عمیق دینی چنگ نزدهاند، و در نتیجه، آن تفکر افراطی با قلبهای ناآگاه و خالی از معارف و بینش اسلامی برخورد نموده است! همچنین، میدانم تعدادی از این جوانان بعد از اینکه به درک حقیقت نائل شدهاند، بدون توجّه به تهدیدات یا تطمیعات به سوی حق بازگشتهاند ، و چه بسا در این بازگشت مورد تعرّض نیز واقعشدهاند، امّا صبر پیشهکردهاند و دیگران را هم به صبر دعوت نمودهاند!
و نیز، میدانم که این پدیده، زاییدهی خالی بودن میدان از حرکتهای اصیل و پخته و هدایتگرانهی اسلامی است که آشکارا و علنی و در روز روشن انجام میپذیرد؛ و به مخفیگاهها و پناهگاهها پناه بردهاند، و در تاریکی و بدور از نور و روشنایی عمل نمودهاند! امّا، آن روز که آفتاب عالمتاب دعوت به سوی اسلام متکامل و رشد یابنده طلوک کند، و پرتو آن آفاق را منوّر سازد و بدون هیچ ترس و واهمهای، ندای اسلام طنینافکن گردد؛ در آن زمان، جایگاه و پایگاهی برای غلوّ کنندگان و افراطیونی که در سردابها و مخفیگاهها بسر میبرند باقی نخواهد ماند.
شاید بار دیگر نیز به این موضوع بزرگ و مهم بازگردیم. (انشاءالله تعالی)
ارجاعات
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - نساء/10.
[2] - از رسایل المردانیة تألیف شیخالاسلام.
[3] - احزاب/36.
[4] - نور/51.
[5] - نساء/65.
[6] - بقره/178.
[7] - حجرات/9-10.
[8] - ممتحنه/1.
[9] - نور/22.
[10] - نساء/116.
[11] - فتحالباری، /92.
[12] - زمر/53. مجموع فتاوی شیخالاسلام، 7/484-485.
[13] - فتحالباری، 1/75، چاپ حلبی.
[14] -نگ: مدارجالسالکین، 1/355، چاپ السنة المحدیه.
[15] - بقره/253.
[16] - بقره/257.
[17] - نمل/40.
[18] - نک، فتحالباری، 3/75، چاپ حلبی.
[19] - مائده/44.
[20] - انعام/82.
[21] - لقمان/13.
[22] - فتحالباری، 1/14-95، چاپ العلبی.
[23] - نک: کتابالایمان الکبیر، از مجموع فتاوای شیخالاسلام، 7/303-305.
[24] - آل عمران/167.
[25] -حجرات/11.
[26] - فاطر 32-33.
[27]و3- تفسیر ابن کثیر، 3/254-555، چاپ حلبی.
[29] - نساء/31.
[30] - مجموع فتاوای شیخالاسلام ابن تیمیه، کتاب ایمان و 70/485، چاپ ریاض.
منبع: دکتر یوسف قرضاوی، فتاوای فقهی معاصر ج اول، دکتر احمد نعمتی، نشر احسان چاپ اول 1380
منبع: سايت جماعت دعوت و اصلاح
ترجمه: دکتر احمد نعمتی
آیا بر چنین کسی عنوان «مؤمن» اطلاق میگردد؟
در اینجا دو قول وجود دارد... نظر صحیح آن است که قائل به تفصیل شویم: اگر در مورد حکم چنین فردی در خصوص امور دنیوی از قبیل آزاد کردن برده و غیره در رابطه با کفارت، سؤال شود، گفته میشود که او مؤمن است. همچنین، اگر سؤال شود که آیا داخل در زمرهی مؤمنین و مشمول خطابهایی مانند: «یا ایهاالذین آمنُوا» میباشد؟ جواب این خواهد بود که مؤمن است.
اما اگر در مورد حکم وی در آخرت سؤال شود، باید گفت که او از زمرهی گروه مؤمنانی که به بهشت وعده داده شدهاند، نیست.
بلکه باید گفت که چنین کسی دارای ایمانی است که تنها، مانع خلود او در جهنم میشود و بعد از عذابی که بر ایشان مقرّر گشته است به بهشت وارد میشود، البته اگر در مورد مغفرت خداوند متعال قرار نگرفته باشد. به همین دلیل، بعضی گفتهاند: که او به واسطهی ایمانش مؤمن، و به اعتبار گناهانش فاسق، یا مؤمنِ ناقصالایمان خوانده میشود.
اهل سنّت و جماعت و معتزله به چنین اشخاصی «مؤمن» نمیگویند، به این دلیل که آنان معتقدند فسق منافی ایمان است همانطور که خداوند متعال میفرماید:
بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الاِیمـَْانِ[25]
«چه زشت است کسی که پس از ایمان به فسق آلوده گردد.»
و آنجا که میفرماید:
أَ فَمَنْ کَانَ مُؤْمِنًا کَمَنْ کَْانَ فـَْاسِقًا «آیا کسی که مؤمن است فاسق میباشد؟»
بنابر این همین اصل است که در بعضی از مردم شعبهای از شعب کفر همراه با ایمان وجود دارد، و نیز، بر همین مبنا در احادیث فراوانی از رسول خدا(ص) بسیاری از گناهان کفر نامیده شدهاند، چرا که آنان ذرهای از ایمان در قلبشان وجود دارد و بواسطهی آن همیشه در جهنّم نخواهند ماند. همچنانکه آن حضرت میفرماید:
سِبابُ المُسْلِمِ فُسُوقٌ وَ قِتَالُهُ کُفْرٌ
«دشنام دادن به انسان مؤمن فسق و جنگیدن با او کفر است.»
و باز میفرماید: لاتَرْجِعُوا بَعْدِی کُفَّارًا یضْرِبُ بَعْضُکُمْ رِقَاب بَعْضٍ
«بعد از من کافر نشوید به دلیل زدن گردن همدیگر.»
این روایت در صحیح بخاری از طرق متعدّد بطور مستفیض از رسول خدا(ص) آمده است؛ چناکه در حجةالوداع دستور فرمود به مردم ابلاغ گردد که هرکس گردن دیگری را به ناحق بزند، کافر شده است و عمل او کفر محسوب میگردد، در حالی که خداوند متعال میفرماید:
وَاِنْ طائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَینَهُمَا
«اگر دو گروه از مسلمانان به نبرد پرداختند میان آنان صلح برقرار کنید.»
تا آنجا که میفرماید:
اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ «زیرا که مؤمنان برادران یکدیگرند.»
بنابر این، روشن گردید که آنان بطور کامل از ایمان خارج نشدهاند بلکه شعبهای از کفر در آنان پدید آمده است که همان برادرکُشی است، چنانکه بعضی از اصحاب آن را (کفرٌ دونَ کُفرٍ) نامیدهاند؛ همچنانکه پیامبر اکرم (ص) میفرماید:
(مَنْ قالَ لاَِخِیهِ: یا کافِرُ فَقَدْ باءَ بِاَحَدِهِما)
«هر کس برادر دینیش را کافر خطاب کند، کفر به سوی یکی از آندو بر میگردد.»
که در این گفتار، آن حضرت باز او برادر دینی مینامد، وا گر چنین کسی بطور کامل از اسلام خارج میشد، دیگر به هیچوجه برادر به حساب نمیآمد، زیرا که کفر در وجود او جای گرفته بود.
تفاوت درجات امّت در اطاعت وفرمانبرداری از خداوند متعال
قاعدهی هشتم: این قاعده، قاعدهی قبلی را تأیید میکند و بیان میدارد که مردم در اطاعت از اوامر الهی و اجتناب از نواحی از مراتب و درجات گوناگونی برخورداند. و به همین دلیل درجات ایمان انسانها و نزدیکی آنان به پروردگار متفاوت میشود. از اینرو، سلف صالح تأکید کردهاند نباید انسانها را هم چون فرشتگان بدور از گناه و لغزش بدانیم و نباید این عصر خاکی از خطا و اشتباه مبرّا دانیم به دلایلی که در قرآن و سنت رسول اکرم(ص) آمده ایمان مسلمان کم و زیاد میشود.
قرآن مجید و سنت پیامر(ص) این حقیقت را، که مردم در ایمان و اطاعتِ پروردگارشان از درجات متفاوتی برخوردارند، مورد تأیید و تأکید قرار دادهاند.
خداوند متعال در قرآن، در سورهی فاطر میفرماید:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَینَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ*جَنَّاتُ عَدْنٍ یدْخُلُونَهَا یحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ[26]
«سپس این کتاب را به آن بندگان خود که (آنان را) برگزیدهبودیم به میراث دادیم پس برخی از آنان بر خود ستمکارند و برخی از ایشان میانهرو و برخی از آنان در کارهای نیک به فرمان خدا پیشگامند و این خود توفیق بزرگ است. در بهشتهای همیشگی که به آنها در خواهند آمد در آنجا با دستبندهایی از زر و مروارید زیور یابند و در آنجا جامهشان پرنیان خواهد بود.»
خداوند مردمی را که صاحب کتاب آسمانی گردانیده و از میان بندگانش برگزیده، به سه گروه تقسیم کرده است:
1-«ظالم لنفسه، همچنانکه ابن کثیر میگوید: کسی است که در انجام بعضی از واجبات افراط و زیادهروی میکند و مرتکب بعضی از محرّمات نیز، گردد.
2- «مقتصد» کسی است که واجبات را انجام میدهد و از محرّمات اجتناب میکند و گاه بعضی از مستحبات را ترک و بعضی از مکروهات را انجام میدهد.
3- «سابق بالخیرات» کسی است که ضمن عمل به واجبات و مستحبّات از محرّمات و مکروهات و بعضی از مباحات اجتناب میورزد.[27]
در نتیجه، این سه گروه با اینکه بعضی از ایشان دارای کم و کاستیها و ظالم به نفس خویش هستند، از برگزیدگان خداوند در میان بندگانش میباشند.
این سه ویژگی شامل مراتب سهگانهای که در حدیث مشهور جبرئیل بیان شده است، یعنی اسلام و ایمان و احسان میشوند.
خداوند متعال این سه گروه را، هر چند در میان آنان افراد ظالم به نفس خویش نیز، وجود دارند، از بهشتیان بشمار آورده است.[28]
در حدیث صحیح، ابن عبّاس در تفسیر این آیه چنین میگوید: آنان امّت محمد(ص) میباشند و خداوند متعال ایشان را وارث همهی کتابهایی که فرو فرستاده، قرار داده است، و گناهان ظالم را میبخشاید، و از مقتصد و میانهرو محاسبه و بازجویی آسان به عمل میآورد، و پیشگام در خیرات را بدون حساب و کتاب وارد بهشت مینماید.
مراد از محرّماتی که ظالم به نفس خود، مرتکب آن میشود فقط گناهان صغیره نمیباشد؛ همچنین منظور کسی نیست که از تمامی گناهان توبه کرده باشد؛ زیرا، هر دو مورد، بنا به گفتهی شیخالاسلام ابن تیمیه داخل در گروه مقتصد یا پیشگام خیرات میشود، زیرا هیچیک از افراد، معصوم از گناه نمیباشند؛ بنابر این تمامی توبهکنندگان در زمرهی مقتصدان یا سابقان بالخیرات قرار خواهند گرفت.
همچنین، کسی که از گناهان کبیره اجتناب ورزد، سیئات و لغزشهای او مورد بخشش و عفو قرار خواهند گرفت چنانکه خداوند متعال میفرماید:
إِن تَجْتَنِبُواْ کَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیئَاتِکُمْ[29]
«اگر از گناهان بزرگی که شما را از آن نهی کردهاند اجتناب ورزید، از گناهان دیگر شما در میگذریم.»
بنابر این، ممکن است فرد «ظالم به نفس خود» موعود به بهشت نیز باشد؛ هر چند بعد از عذاب و پاک شدن از گناهان، وارد آن شود.[30] بر فرد مسلمان لازم است که هر چند جزء ظالمان به نفس خود یا مقتصدان باشد، باید کفر و فسق و عصیان را ناپسند بداند، و به منکراتی که پیرامونش را پر کرده است، راضی نشود و پایینترین درجهی ایمان آن است که مسلمان منکرات را قلباً ناپسند شمارد و از آنها دردمند گردد، و از بابت آنها به خشم آید. و یک درجه بالاتر از زبان جلوی آن را بگیرد و بالاترین آنها برداشتن آن منکر با دست خود میباشد.
حدیث صحیح مشهور در این ارتباط وارد شدهاست:
(مَنْ رَأى مِنْکُمْ مُنْکَرًا فَلْیغَیرْهُ بِیدِهِ فَمَنْ لَمْ یسْتَطِعْ فَبِلِسانِهِ فَمَنْ لَمْ یسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ وَ ذَلِکَ اَضْعَفُ الاِیمَانِ)
«اگر کسی از شما منکری را مشاهده کرد باید با دست خویش آن را از میان بردارد، و اگر کسی قادر بر این کار نبود با زبان جلوی آن منکر را بگیرد، و اگر توانایی آن را هم نداشت قلباً از آن متألم شود، که این مرحله ضعیفترین درجه ایمان است.»
بنابر این، وقتی که اکراه قلبی، بصورتی که بیان کردیم، پایینترین درجه از ایمان باشد، معنای آن، این است که اگر کسی فاقد این درجه از ایمان باشد، اصلاً ایمان ندارد.
حدیث دیگری که مسلم آن را از ابن مسعود روایت کرده، این مطلب را تصریح نمود ه است:
(مَا مِنْ نَبِی بَعَثَهُ اللهُ فی اُمَّةٍ قَبْلی إلاَّ کـَْانَ لَهُ مِنْ اُمَّتِهِ حَوَارِیونَ وَ اَصْحَابٌ یأخُذُونَ بِسُنَّتِهِ و یقْتَدُونَ بِاَمْرِهِ ثُمَّ اِنَّهُ یخْلُفُ مِنْ بَعْدِهِمْ خُلُوفٌ یقُولونَ ما لا یفْعَلُونَ و یفْعَلُونَ مَا لاَ یؤْمَرُونَ فَمَنْ جاهَدَهُم بِیدِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ و مَنْ جاهَدَهُمْ بِلِسانِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ مَنْ جاهَدَهُمْ بِقَلْبِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَیسَ وَرَاءَ ذَلِکَ مِنَ الاِیمانِ حَبَّةُ خَرْدَلِ)
«خداوند هیچ پیامبری را پیش از من مبعوث ننمود مگر آنکه در میان امتّش پیروان و یارانی داشت که از سنّت او پیروی نمودند و از اوامر او فرمانبرداری کردند. آنگاه، گروهی پس از آنان ماندند و چیزی را که بدان عمل نمیکردند، میگفتند، و کارهایی انجام میدادند که بدن امر نشده بودند؛ کسی که با دست و زبان و قلبش با آنان به مبارزه میپرداخت، مؤمن بود، و کسی که به اندازهی دانهای خردل ایمان نداشت، چنین نمیکرد.»
در این حدیث تصریح شده است که اگر کسی قلباً با این فاسقان و ظالمان به مبارزه نپردازد، یعنی اعمال آنان را ناپسند نشمارد، اندکی ایمان در قلب او وجود ندارد.
این امر، به درون و قلب انسان باز میگرد و فقط خداوند است که از درون انسان اطلاع دارد که به آن عمل زشت راضی است یا از آن ناراضی است؟ و اگر نسبت به صاحب منکر راضی است، آیا این رضایت بخاطر فسق، یا ظلم یا انحراف او از شریعت الهی است یا دلیل دیگری دارد برای مثال، مصلحتی را در نظر گرفته است یا بخاطر قرابت و خویشاوندی است که میان آنان وجود دارد یا غیر از اینهاست.
بر انسان مؤمن لازم و واجب است که روابط خودش با مردم را بر مبنای التزامی که آنها نسبت به اسلام دارند، تنظیم کند.
خاتمه
پس از اینکه در پرتو قواعد جامع و نصوص قاطع و دلایل محکم، قضایا روشن و تبیین گردید، این اشتباه بزرگ و خطر عظیم، برای هر صاحب بصیرتی روشن میگردد؛ خطا و خطری که برادران تندرو و افراطی در قضیهی «تکفیر» بدان گرفتار شدهاند، تا جایی که همهی افراد و جوامع را بطور کلّی تکفیر میکنند، در حالی که تمامی نصوص و ادلّهی شرعی با موضعگیری آنان مخالف و معارض میباشد، و اینان بدون هیچتوجیهی به تأویل متوسّل میشوند؛ و به مواردی استدلال میکنند که در حقیقت دلیل محسوب نمیشوند؛ و تمامی علمای متقدّم و متأخر را که با مواضعشان موافق نیستند، تخطئه میکنند؛ و چنان میپندارند که خود امام و مجتهد مطلق هستند.
این طرز تفکر، پناه بر خدا، از خودخواهی و غرور مهلک و افراط و زیادهروی زیانبار آنان، نشأت گرفته است، و منشأ چنین تفکّر و اندیشهای جز جهل و نادانی نسبت به خدا و به مردم و به خود چیز دیگری نمیباشد. خدا رحمت کند کسانی که قدر و ارزش خویش را میدانند. در حدیث آمده است:
(اِیاکُمْ وَالْغُلُوَ فَاِنَّما اَهْلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ اَلْغُلْوُ)
«از افراط و زیادهروی که بسیاری از مردم پیشین از بابت آن هلاک شدهاند، بپرهیزید.»
و در حدیث دیگری آمده است که آن حضرت(ص) سه بار فرمود: (هَلَکَ الْمُتَنَطِّعُونَ) «هلاک شدند زخم زبان زنندگان!»
با این همه من نمیخواهم در آن چاهی بیفتم، که این برادران افراطی در آن افتادهاند، و همانطور که آنان مردم را تکفیر کردهاند، من هم آنان را تکفیر کنم؛ زیرا، در احادیث آمده است که اگر کسی فرد مسلمانی را تکفیر کند در حقیقت خودِ او کافر شده است و این احادیث جایی برای تأویل و توجیه باقی نمیگذارند و اگر آن برادران تندرو اقدام به تأویل نمایند، تأویل آنان مردود و غیرقابل قبول است.
به همین خاطر، سلف صالح در تکفیر خوارج علیرغم اینکه احادیث صحیح نبوی در مذمت و نکوهش آنان وارد شده است، اختلاف کردهاند و از حضرت امیرالمؤمنین علیابنابیطالب(رض) روایت شده که ایشان خوارج را کافر نمیدانست و هیچگاه آغاز جنگ با آنان نمیکرد و چون از آن حضرت سؤال میشد که آیا اینان کافرند؟ میفرمود: اینان از کفر گریختهاند.
به همین جهت، من نیز اصرار میورزم بر این که تکفیرکنندگان علیرغم افراط و انحراف از اندیشهی درست و مسیر صواب، «برادران ما» محسوب میشوند، و قاطعانه میگویم: بسیاری از این برادران تندرو هنگامی که این مطالب مرا بخوانند، با روحیهای بیطرف از روی انصاف و اخلاص در طلب حق و بدور از تعصّب و آزاد و فارغ از ترس رقیبان و ملامتکنندگان یا تهدید رؤسا و سروران خویش که ایشان را به دلیل اختلاف نظر و عدم قبول آراء و نظراتشان، در زمرهی مرتدّین قرار میدهند و به بهانهی اینکه دین خود را عوض کردهاند فتوا به قتل آنان میدهند، قطعاً نظرشان در ارتباط با مسألهی تکفیر عوض خواهد شد.
یقیناً میدانم که در میان این جماعت تندرو، جوانان مخلصی وجود دارند که چیزی جز رضای خدا و آخرت و پیروزی اسلام را نمیخواهند، ولی متأسفانه به فرهنگ اصیل اسلامی و فقه عمیق دینی چنگ نزدهاند، و در نتیجه، آن تفکر افراطی با قلبهای ناآگاه و خالی از معارف و بینش اسلامی برخورد نموده است! همچنین، میدانم تعدادی از این جوانان بعد از اینکه به درک حقیقت نائل شدهاند، بدون توجّه به تهدیدات یا تطمیعات به سوی حق بازگشتهاند ، و چه بسا در این بازگشت مورد تعرّض نیز واقعشدهاند، امّا صبر پیشهکردهاند و دیگران را هم به صبر دعوت نمودهاند!
و نیز، میدانم که این پدیده، زاییدهی خالی بودن میدان از حرکتهای اصیل و پخته و هدایتگرانهی اسلامی است که آشکارا و علنی و در روز روشن انجام میپذیرد؛ و به مخفیگاهها و پناهگاهها پناه بردهاند، و در تاریکی و بدور از نور و روشنایی عمل نمودهاند! امّا، آن روز که آفتاب عالمتاب دعوت به سوی اسلام متکامل و رشد یابنده طلوک کند، و پرتو آن آفاق را منوّر سازد و بدون هیچ ترس و واهمهای، ندای اسلام طنینافکن گردد؛ در آن زمان، جایگاه و پایگاهی برای غلوّ کنندگان و افراطیونی که در سردابها و مخفیگاهها بسر میبرند باقی نخواهد ماند.
شاید بار دیگر نیز به این موضوع بزرگ و مهم بازگردیم. (انشاءالله تعالی)
ارجاعات
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - نساء/10.
[2] - از رسایل المردانیة تألیف شیخالاسلام.
[3] - احزاب/36.
[4] - نور/51.
[5] - نساء/65.
[6] - بقره/178.
[7] - حجرات/9-10.
[8] - ممتحنه/1.
[9] - نور/22.
[10] - نساء/116.
[11] - فتحالباری، /92.
[12] - زمر/53. مجموع فتاوی شیخالاسلام، 7/484-485.
[13] - فتحالباری، 1/75، چاپ حلبی.
[14] -نگ: مدارجالسالکین، 1/355، چاپ السنة المحدیه.
[15] - بقره/253.
[16] - بقره/257.
[17] - نمل/40.
[18] - نک، فتحالباری، 3/75، چاپ حلبی.
[19] - مائده/44.
[20] - انعام/82.
[21] - لقمان/13.
[22] - فتحالباری، 1/14-95، چاپ العلبی.
[23] - نک: کتابالایمان الکبیر، از مجموع فتاوای شیخالاسلام، 7/303-305.
[24] - آل عمران/167.
[25] -حجرات/11.
[26] - فاطر 32-33.
[27]و3- تفسیر ابن کثیر، 3/254-555، چاپ حلبی.
[29] - نساء/31.
[30] - مجموع فتاوای شیخالاسلام ابن تیمیه، کتاب ایمان و 70/485، چاپ ریاض.
منبع: دکتر یوسف قرضاوی، فتاوای فقهی معاصر ج اول، دکتر احمد نعمتی، نشر احسان چاپ اول 1380
منبع: سايت جماعت دعوت و اصلاح
نوشته شده توسط احمد ياسين
| لینک ثابت |

