حقوق بشر در اسلام چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 18:16
حقوق بشر در اسلام

نويسنده: استاد راشدالغنوشي
برگردان: مجيب الرحمن رحيمي  
       
حقوق بشر

آشكار است كه اعلاميه هاي حقوق بشر – به خصوص اعلاميه جهاني سال 1948 و پيوست هاي آن در پايان دهه هشتاد كه از سوي سازمان ملل متحد صادر گرديد و بهترين نمونه اين اعلاميه ها را به نمايش مي گذارد- نتيجه پيشرفت و انكشاف تمدني دراز مدت در غرب است.

اين اعلاميه ها در ذات خود پيامد و ثمره فلسفه خردگرا و مبادي قانون طبيعي و نتيجه جنگ هاي ويرانگر ميان عقل و دين در غرب است. جنگ هايي كه در يك طرف آن توده هاي مردم با شعار: آزادي، حق تعيين سرنوشت و بهره مندي از خيرات و بركت هاي اين جهان به اساس محوريت انسان در گيتي و قدرت مطلق عقل در فهم كائنات و سازماندهي زندگي قرارداشتند و در طرف ديگر كليسا و قدرت و سيطره ي مطلق و خون آشام آن كه براي قرن هاي متمادي با دنيايي از جهل، تاريكي و عقب ماندگي بر مردم حكومت كرده بود.

پيامد اين درگيري پيروزي عقل و غلبه علم بود. مردم حق خويش را بازيافتند و حكومت و تسلط جابرانه كليسا بر عقل و ضمير انسان ها و نظام زندگي درهم ريخت. در عوض دولت هاي قومي سكولار پا به عرصه وجود گذاشته، عقل، آزادي و اراده عمومي را مقدس شمردند، و در پي اين تحول كليسا به حاشيه رانده شد.

اراده عمومي مردم به عنوان اصل مشروعيت دولت، اساس فلسفي قانون گذاري و قوانين اساسي قرار گرفتند. پارلمان در اين معادله ي جديد جاي قدرت پاپ را اشغال نمود و محاكم مدني جاي محاكم كليسا را.

حقوق بشر در اسلام

در اين بحث و برداشت تلاش خواهيم نمود موقف اسلامي را در رابطه به مسئله حقوق بشر، آنچنانكه در اعلاميه جهاني حقوق بشر بازتاب يافته است، بيان نماييم و به اين موضوع بپردازيم كه: آيا براي حقوق بشر اصلي در اسلام وجود دارد يا خير؟ اگر دارد، اساس و مضمون آن چيست؟ و تا چه حد در تاريخ مسلمانان حضور داشته است؟ و رابطه ي آن با اعلاميه هاي حقوق بشر چگونه مي باشد؟

1. اصالت حقوق بشر در اسلام:
علما برين اجماع دارند كه دين براي مصلحت بندگان است و خاص ترين مصلحت بندگان برپايي عدالت ميان مردم مي باشد كه هدف اساسي بعثت همه پيامبران را نيز همين اصل تشكيل مي دهد.) لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط). (الحديد:25).  ترجمه: "ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند".

(يا أيهاالذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو علي أنفسكم أو الوالدين والأقربين). (النساء:135). ترجمه: "اي كساني كه ايمان آورده ايد كاملا به عدالت قيام كنيد، براي خدا گواهي دهيد اگرچه (اين گواهي) به زيان خود شما يا پدر و مادر يا نزديكان شما بوده باشد...".
ابن قيم مي گويد: "مدار سياست شرعي عدالت است، ولي وحي منصوصي در اين باره وارد نيست، دليل هم اين است كه خداوند همه پيامبران و كتاب هايش را به خاطر اين فرستاده است تا قسط را برپا دارند، و اين قسط همان عدالتي است كه آسمان ها و زمين بران استواراند، هرگاه نشانه هاي حق به هر طريقي ظاهر گردد، همان شرع و دين خداست". 1
ابن صلاح سياست را چنين تعريف نموده است: "وضعيتي كه مردم در آن به صلاح نزديك و از فساد دور باشند، گرچه كه پيامبري آن را برپانكرده و وحي بران نازل نشده باشد. تحقق عدالت از هر طريقي، خود برخاسته از دين و تعاليم دين است". 2

2. مفهوم اسلامي حقوق بشر از اين خاستگاه ها سرچشمه مي گيرد:

الف:) انسان مخلوق خداست. برساير مخلوقات با توجه به عقل، اراده و مسووليت، برتري دارد. خداوند همه چيز در كاينات را در خدمت انسان قرار داده و براي انسان قدرت تسخير كائنات بخشيده است. مردم در اصل خلقت باهم برابر و مساوي اند و هيچ تمييز و برتريي بر اساس رنگ، جنس يا قوم در ميان شان قابل قبول نيست. برتري بستگي به ايمان، عمل و تلاشي اكتسابي انسان دارد.
انسان خليفه خدا در زمين است: (و إذ قال ربك للملائكة إني جاعل في الأرض خليفة). (البقرة: 30). ترجمه: "هنگامي كه پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روي زمين جانشين قرارخواهم داد".

خليفه با صلاحيت و مسوول، به همين اساس انسان بر همه مخلوقات برتري و فضيلت دارد: (و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلاً).(الإسراء: 70). ترجمه: "ما بني آدم را گرامي داشتيم و آنها را درخشكي و دريا (برمركب هاي راهوار) حمل كرديم و از انواع روزي هاي پاكيزه به آنها روزي داديم، و بر بسياري از خلق خود برتري بخشيديم".

خداوند پيامبران را به خاطر كمك و ياري به عقل انسان و راهنمايي در زمينه هاي غيبي، ارزشي، مسايل بعد از مرگ و اساساتي كه بايد در زندگي به آن ها چنگ بزند فرستاده و در عين حال زمينه هاي زيادي را براي كشف، بحث و اجتهاد به عقل انسان باز گذاشته است.
ب:) دين، عقل، انسان و كائنات همه مخلوق خدا اند. بر اين اساس تصادم و تناقضي ميان اين ها وجود ندارد. بلكه همه در يك هماهنگي، همكاري و توافق سنجيده شده و دقيق به شرط التزام به سير در يك فضاي اسلامي، در حركت اند. 3

ج:) در چوکات این فضای توحیدی، انسان کرامت ذاتیی به دست می آورد، که مرهون لطف و منت هيچ كسي جز خداوند پاك نيست، و هيچ كسي را هم در روي زمين بر آن سلطه اي نيست، چون اين كرامت جزيي از ساختار طبيعي و تكويني وي به شمار مي رود. با اتكا بر همين اصل انسان حقوقی را به دست میاورد که از مهمترین آن ها می توان چنین نام برد: حق آزادی، زندگی، عدالت، امنیت از ظلم و استبداد، پیوستن به  سازمان، ازدواج، ملکیت، تامنیات اجتماعی، آموزش، سهم گیری و مشارکت در امور عامه و بازپرسی دولت و مخالفت با آن تا برکناری اش در صورت تخلف از قانون.

در اسلام اين ها حقوقي نيستند كه چون ديدگاه غربي انسان درصورت خواست شخصي اش به مثابه وسايل و امكانات حق مطالبه آن ها را داشته باشد، بلكه به مرحله تکلیف و مسوولیت ارتقا پیدا می کنند و هرنوع تفریط و ناديده انگاري آن ها باعث گناه مي شود.

مصلحت های پنجگانه امام شاطبی
د:) دانشمندان مسلمان تقریباً به صورت اجماع، دیدگاه امام شاطبی را در مورد مصالحی که دین به خاطر رعایت آن ها آمده پذیرفته و آن را به عنوان چتر عريضي براي پوشش حقوق بشر در اسلام تلقي نموده اند. اين ديدگاه از يك ديد كلي به دين نگاه مي كند و پيامدش، همانطوري كه ياد آورشديم، اين است كه: دين براي مصلحت بندگان آمده است.

این مصلحت ها را، امام اندلسی مشهور، به درجه های مختلف، باتوجه به اهمیت آن ها، تقسیم بندی نموده است.
1. مصلحت هاي ضروری: که برای زندگی انسان به عنوان یک موجود زنده و با عزت ضروری است و بدون آن نمی تواند به زندگی عزتمندانه ادامه بدهد.
2. مصلحت هاي لازمی: که انسان در غیاب آن دچار حرج و مشکلات می شود.
3. مصلحت هاي تحسینی: که فراهم شدن آنها باعث زیبایی و پر رونق شدن زندگی می گردد.

شاطبي در كتاب "موافقات" اش اين مصلحت ها را در بخش هاي سه گانه فوق به تفصيل و با ذكر نصوص شرعي در بعد عقايد، عبادات، معاملات و اخلاق مورد بحث قرار داده است.
به طور نمونه در بخش اول كه شامل مصلحت هاي ضروري است، وي پنج مصلحت بزرگ را كه براي زندگي انسان ضروري مي باشد، از بحث و تعمق در شريعت به دست آورده كه عبارت اند از:
1. حفظ دين
2. حفظ نفس
3. حفظ عقل
4. حفظ نسب
5. و حفظ مال
دين در مجموع براي پرپايي و ادامه و همچنان حفاظت اين ها از فساد و خلل قواعد و قوانيني وضع كرده است.
اين مصلحت هاي پنجگانه خود چتري است كه اكثريت حقوق شناخته شده، چون حق زندگي، آزادي، آموزش، برپايي اسلام، حق ملكيت و مشاركت در زندگي عمومي براي برپايي يك نظام عادلانه را تحت پوشش قرار مي دهد.

عمده ترین حقوق بشر در اسلام
در مقايسه با حقوق اعلان شده در اعلاميه ها و ميثاق هاي جديد:

حق آزادي:
1. آزادي در اسلام، اساسي ترين عنصر تكوين انسان به شمار مي رود و همين آزادي با عقل و اراده اساس خلافت انسان را تشكيل مي دهد.

با توجه به اينكه آزادي اصل و جزء طبيعي خلقت و تكوين انسان به شمار مي رود، نصوص شرعيت به اشكال و صيغه هاي متنوع در زمينه وارد است. اكثر اين نصوص به صورت خطاب سلبي نازل شده اند، چون جلوگيري از "اكراه" يا "مجبورساختن" انسان. به سببي كه مجبور ساختن، بارزترين ويژگي هاي تشكيل دهنده تكوين و ساختار وجودي انسان را نابود مي سازد. چرا؟ به خاطري كه اصل مسووليت با اكراه و مجبور ساختن از ميان مي رود و انسان مجبور ديگر از عزت و كرامتي برخور دار نيست و هر عمل انسانيي كه از آن آزادي، يعني اراده و عزم برخاسته از آگاهي براي انجام عمل، سلب شود، معني و مفهوم خود را از دست مي دهد.
حمله ي قرآن بالاي "اكراه" براي حمايت و حفاظت از اصل آزادي، شديد و خشن است. اين حمله با صيغه هاي متنوع: بازداشتن، منع كردن و زجز و نهي در قرآن تكرار شده است:
(لا إكراه في الدين). (البقرة:256). ترجمه: "در دين اجباری وجود ندارد".
(أفأنت تكره الناس حتي يكونوا مؤمنين). (يونس:99). ترجمه: "آيا تو مي خواهي مردم را مجبور سازي كه ايمان بياورند؟ (ايمان اجباري چه سودي دارد؟)".
(و ما أنت عليهم بجبار). ترجمه: "وتو مأمور به اجبار آنها نيستي". (ق:45).
(لست عليهم بمسيطر). (الغاشية:22). ترجمه: "تو مسلط بر آنها نيستي كه مجبورشان (برايمان) كني".

2. آزادي عقيده و آزادي انديشه و آزادي بيان، اساس آزادي ها در حقوق اسلامي را تشكيل مي دهند. اين بدان سبب كه عقيده از تاثير به سزاي در همه ابعاد سلوك فردي و اجتماعي انسان برخوردار است. وقتي آزادي عقيده حق انسان باشد، و اكراه يا مجبور ساختن در اين بخش، با توجه به اهميت به سزايي كه دارد، ناجائز و غير متصور باشد، اكراه و مجبور ساختن در بخش هاي ديگر به صورت اولي ناجائز است. مانند اكراه به ازدواج، حرفه معين، پيوستن به گروه يا سازمان مشخص، سكونت در كشوري و يا بيرون شدن از آن. اما محدود ساختن آزادي هاي انسان، يك استثناي است كه به قانون عادلانه نياز دارد.
مسئله ارتداد

3. از اشكالاتي كه در مورد آزادي عقيده مطرح است، مسئله ارتداد مي باشد. ارتداد يا "ردت"، كفر بعد از اسلام با آگاهي و اختيار يا انكار ثوابت دين است. قرآن اين جرم را محكوم نموده و مرتكبين آن را به عذاب شديدي در آخرت تهديد كرده ولي در دنيا كدام عقوبت خاصي براي آنان معين نكرده است اما اصحاب رضوان الله عليهم اجمعين، به قتال مرتدين اجماع نموده اند.
در اين مورد در باره ي دو مسئله اختلاف وجود دارد. اول درباره ي طبيعت جريمه ارتداد: آيا جريمه ارتداد، يك جريمه اعتقادي است، كه در بيرون شدن از دين بعد از داخل شدن در آن تبلور ميابد، كه اين با آزادي عقيده در تضاد است، يا اينكه ارتداد يك جريمه سياسي است كه در قيام مسلح عليه حكومت مشروع انعكاس ميابد؟

به تبعيت از اين دو برداشت، در باره ي عقوبت مرتد نيز اختلاف وجو دارد: آيا حد شرعي ارتداد قتل است يا عقوبت تعزيري كه رييس دولت يا دولت در باره اش با در نظر داشت وضع و زمان تصميم مي گيرد؟
4. جمهور علما برين باور اند كه: ارتداد جريمه اي است كه حد ثابت دارد و اين حد لازم الاجرا، به سنت و اجماع مسلمانان ثابت شده است. اين موقف را مي توان با توجه به اهميت عنصر دين در جامعه اسلامي كه اساس و بنياد جامعه را تشكيل مي دهد درك نمود. چون اگر اين عنصر دچار خلل گردد همه ساختار منهدم خواهد شد. تهديد به قتل كسي كه از دين برگردد، معنايش اين است كه كسي مي خواهد وارد دين شود بايد تصميم خود را با آگاهي و جزم اتخاذ نمايد تا از هرنوع بازي با عقيده جلوگيري به عمل آيد.

5. ولی عده اي از متفكرين سياسي ارتداد را يك جريمه اعتقادي و مستلزم حدي از حدود ندانسته، آن را يك جريمه سياسي تلقي مي كنند، كه در شكل قيام مسلح عليه دولت اسلامي عادل تبلور ميابد، و معالجه اين موضوع به دوش رييس دولت است تا با استفاده از وسايل تعزير،  همانطوري كه شايسته است، به آن رسيدگي نمايد، چون پيامبر و خلفاي بعد از وي برخي از آناني را كه مرتد شده بودند و توبه كردند مورد عفو قراردادند.
تساوی در حقوق

6. اعلاميه حقوق بشر تصريح نموده كه انسان ها آزاد و مساوي در كرامت و حقوق به دنيا ميايند. اين عبارت مطابقت عيني با روايتي دارد كه از خليفه ي عادل عمر فاروق به صيغه قوي تري از اين روايت شده است:

"چگونه مردم را برده ي خود ساخته ايد، در حاليكه آنان را مادران شان آزاد به دنيا آورده اند؟". وي اين حرف را براي يكي از بزرگترين فرماندهان فتوحات اسلامي عمروبن العاص كه فرزندش بر پسر يكي از قبطي هاي مصر تعدي نموده بود، در حالي به زبان آورد كه شمشيرش را در دست داشت و براي همان قبطي به عنوان يكي از شهروندان دولت اسلامي از فرزند عمروبن العاص زمينه گرفتن قصاص را فراهم مي ساخت و بر اصل مساوات و عزت انساني و عدالت در مقابل قضا تاكيد مي فرمود. بنابرين اين اصل اعلان شده در اعلاميه ي جهاني حقوق بشر در دولت اسلامي به رسميت شناخته مي شود.

نظام بردگی
درباره اشكال نظام بردگي بايد گفت كه اسلام براي آزادي و آزاد سازي به ميان آمد، نه براي بردگي و برده سازي كه يك پديده جهاني و فراگير در آن زمان به حساب ميامد. كاري كه اسلام انجام داد اين بود، كه طبق روح هميشگي اش، به تصفيه تدريجي اين پديده پرداخت تا يكي از مقاصد شريعت كه زبان زد عام فقها است، تحقق يابد: "شارع هميش خواستار آزادي است".

حقوق اجتماعي:
هدف از حقوق اجتماعی نیازهای معاش و پيشرفت فرد در جامعه است. این ها حقوقی اند که در همین اواخر تحت فشار کمونیزم مورد توجه قوانین اساسی و اعلامیه های غربی قرار گرفته اند. ولی وقتی کمونیزم شکست خورد و فشار اتحادیه های کارگری رو به کاهش گذاشت، بخل نظام سرمایه داری دوباره اوج گرفت و بر دستاوردها و حقوقی که کمترین سطح زندگی را برای فقیران و مسکینان فراهم می ساخت دوباره حمله ور گردید.

در اسلام، ضامن این حقوق نه موازین قدرت، که ایمان به خدا و روز آخرت و وحی الهی است. به همین اساس است که در زندگی مسلمانان ما شاهد نظام فئودالي و چور و چپاول ملت های ضعیف نیستیم، عملکردی که در تجربه ي نظام هاي غربي منجر به تراکم سرمایه در این کشورها گردید.
می توانیم عمده ترین این حقوق را برای یک شهروند جامعه ي اسلامی چه مسلمان و غیر مسلمان چنین بر شمریم:

1.حق کار برای آنانی که توان کاردارند
و تامین اجتماعی برای آنانی که قادر به کار نیستند:

اسلام استفاده جویی را در همه اشکال آن باطل ساخته و كار را مقدس شمرده است. اسلام کسب غیر مشروع از راه دزدی، خیانت یا احتکار را باطل ساخته و سود، ذخیره سرمایه (کنزالمال) و استفاده جویی از عرق جبین کارگران را حرام دانسته و کار را عبادت  و نوعی از جهاد به حساب آورده و نفرت خویش را از بیکاری، اسراف، دریوزه گری و وام گیری (مستمر) اعلان کرده است.
اسلام دولت را موظف ساخته برای آنانی که کار می توانند کار فراهم نماید و برای آنانی که نمی توانند از طریق زکات، که حق فقیر در مال ثروتمند است، زندگی آبرومند تامین کند. دستور اسلام وقتی نیاز مردم برآورده نشود به این حد بسنده نکرده، بلکه تاکید می دارد تا نیازهای ضروری همه شهروندان اعم از مسلمان و غیر مسلمان فراهم نشود، هر کسی که صاحب مالی نمی باشد. خداوند می فرماید:

(و یسألونک ماذا ینفقون قل العفو). (البقره: 219). ترجمه: " و از تو مي پرسند چه چيز انفاق كنند؟ بگو: از مازاد نيازمندي خود".

2.حق حفظ الصحه (بهداشت):
پیامبر (ص) به طب پیشگیری چون نظافت، میانه روی و دوری از مسکرات و مفاسد توجه بیش از حد داشت و به ورزش و مسافرت تشویق می نمود و برای مریض رخصت داد. اسلام به امور بهداشتی مریضان تشویق نموده و تمدن اسلامی در زمینه طب و برپایی یک نظام صحی پیشرفته و متنوع از دیگران سبقت داشته است. این توجه زاده ي دیدگاه کامل اسلام به انسان از این ناحیه است که وی از نگاه جسمی، روحی و عقلی مخلوق برتر و با عزت است. بدن و نفس از ديدگاه اسلام از حقوقی برخوردار اند. در حدیث آمده است: (نفست برتو حق دارد و بدنت بالایت حق دارد، برای هر حق دار حقش را بده). از حقوق بدن این است که برایش غذا، لباس، پاکی و خوشبویی فراهم شود. همین دیدگاه بود که باعث رشد عمران، امور بهداشت و ساختن حمام ها در زمانی شد که اروپای مسیحی به دوری از آب به مثابه رمز از سرسختی و قساوت افتخار می نمود.

3.حق تشکیل خانوداده:

زوجیت قانون طبيعت است. ازدواج عبادتی است توأم با ثمره ي توازن در شخصیت انسان و ادامه و ترقی نسل بشر. به همین اساس اسلام به حفظ خانواده آنچنان توجه و عنایتی مبذول داشته  که جز توجه به حفظ عقیده و عبادت های نصی در رهنمودهای اسلامی، دیگر چیزی به آن برابری نمی کند. به پرپایی خانواده به مثابه اولین هسته ي جامعه تشویق نموده و آن را یگانه مجرای تولید نسل دانسته است. از تجاوز به آن برحذر داشته و سخت ترین و شدید ترین جزا ها را علیه تجاوز به قانون عفت و شرف وضع كرده است.

4.حق تعلیم و تربیت:
اسلام به فراگیری علم تشویق نموده و برای دانشمندان جایگاه ویژه ای قایل شده و آموزش را فرض گردانیده است.  پیامد این دستور یک انقلاب معرفتی و فرهنگی کاملی بود که ملت های چون عرب، بربر و ترک را از حالت جهل و بی نظمی به تمدن و نظام سوق داد.

5. حقوق سیاسی:

این حق در مفهوم اساسی شوری، یعنی حق مشارکت در امورعامه، تبلوریافته است. شوری در قرآن به خاطر جایگاه بلندي كه اين حق و واجب دارد و دولت اسلامی به مثابه نهادی که گروهی آن را به خاطر برپایی دین و دنیا به وجود میاورند، بر اساس آن تشکیل می شود، همیشه مقارن ایمان و نماز ذکر گردیده است.

نصوصی در شريعت اسلامي با صيغه امر وارد است که مسلمان را موظف می سازد به گروه یا جماعت منظم و سازمان یافته بپیوندد، ولو این موضوع به کار کوچکی چون سفر تعلق بگیرد: "وقتی سه تن بودید یکی تان را امیر تعیین نمایید".

حالا تصور نمایید، وقتی مسئله ي برپایی امور دین و دنیا باهم به میان بیاید، که فرض است و جز از طریق تجمع و سازمان عملی شده نمی تواند، مسئله از چه قرار خواهد بود؟ بدون تردید، عملی ساختن این امر با توجه به قاعده: "آنچه واجب جز به واسطهء آن عملی نشود خود واجب است"، واجب می باشد.

بنابرین هر مسلمان موظف است در امر برپایی دولت اسلامی تلاش نماید،  دولتی که براساس قراردادی میان مردم و رهبر به وجود میاید، و به مقتضای آن رهبر متعهد می شود شریعت را تحت نظر امت نافذ گرداند، عدالت را برپادارد و شوری را تشکیل دهد و در مقابل مردم متعهد می شوند از همچو رهبری اطاعت نمایند.

اگر دولت به محتوای این قرارداد پابند نماند، دیگر اصل اطاعت و فرمانبری از آن ساقط می شود، همین اصل دولت اسلامی را به عنوان دولت قانون مطرح می سازد، به اين معني كه قدرت شریعت بر قدرت دولت برتري دارد. دولت اسلامی یک دولت دموکراتیک است، که در مرجعیت دانستن مردم به عنوان مصدر قدرت از دموکراسی های معاصر سبقت داشته است، چنانکه در تداول و گردش قدرت از طریق انتخابات، یعنی بیعت آزاد از سوی مردم، طوری که در زمان خلافت راشده به وقوع پیوست، از نظام های دموکراتیک پیش قدم به حساب می رود.

6- فراهم ساختن آزادی برای مخالفین

از ویژگی های دیدگاه اسلامی در بخش عقیده و حکومت، فراهم ساختن آزادی برای مخالفین است. این امر از بزرگترین ویژگی هاي اسلام به حساب رفته و اصل نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر می تواند در همین راستا به کار گرفته شود. این آزادی به صورت طبیعی شامل آزادی بیان، انتقاد، مخالفت، تشکیل احزاب بدون کسب مجوز از دولت و نشر روزنامه و جريده و دیگر وسایل بیان رای و مخالفت مسالمت آمیز می شود.

از لوازم این دیدگاه این است که: انقلاب علیه استبداد حاکم برای جلوگیری از ستمگری، با استفاده از کمترین وسایل تا قاطع ترین آن جواز دارد. و این امر در این حدیث نبوی به زیبایی بیان شده است: "کسی از شما منکری را دید آن را با دستش تغییر بدهد، اگر با دست نتوانست به زبان و اگر به زبان هم نتوانست به قلب و این ضعیف ترین درجه ایمان است".5

ولی اسلام از فتنه و قتال میان مسلمانان تا وقتی که حاکم به مشوره امت گوش فرا دهد و تسلط قانون شرعی را احترام گذارد، برحذرداشته است، ولی وقتی حاکم به خودکامگی و استبداد روی آورد و سلطه ي شوری و شرعیت را پشت پازند، دیگر مشروعیت خود را از دست می دهد و بر امت به صورت فردی و گروهی واجب می گردد تا از راه سازماندهی دانشمندان و متفکرین خویش ولو طی مراحل مختلفی از فشارهای متنوع استفاده نمایند تا شریعت و امت سلطه ي خویش را به دست آورند

تطبیق عملی این حقوق در تاریخ مسلمانان
تاریخ مسلمانان مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است. مرحله ي ایدال تطبیق شریعت که در زمان پیامبر و خلافت راشده تبلور میابد، مرحله ای که بشر شاهد دوره ي الگو و مثالی عدالت و مساوات بود، به حدی که فرقی میان حاکم و محکوم در مقابل قانون و سطح زندگی وجود نداشت و دولتي به معناي امروز، يعني نهاد مسلط و مستقل يا شبه مستقل از امت وجود نداشت، كه وسايل قهريه، ارشاد، منابع در آمد، قانونگذاري و مجازدانستن دروغ و فريب و حتي استعمال قوه قهريه را براي رسيدن به قدرت و ادامه ي آن، در دست داشته باشد.
اسلام همه اين ها را با ارايه يك نمونه ساده از يك دولت همپيوند با ملت و خادم آن، طوري كه در زمان پيامبر و خلفاي راشدين ديده مي شود، ممنوع قرار داده است.

بعد از اين دوره، تاريخ اسلام شاهد يك دوره ي طولانيي است كه مخلوطي از واقعيت هاي حاكم همان زمان بر دنياي عرب و جهان مي باشد. در اين دوره اختلاط هاي متعددي به چشم  مي خورد. اين دوره شاهد مثال هاي زنده و خاطره انگيزي از دانشمندان، زاهدان، قاضيان و عده اي كمي از حاكمان و نمونه هايی از فساد و استبداد، به ويژه در ميان حكمرانان و اطرافيان شان مي باشد، كه به تاسي از نظام امپراطوري حاكم در جهان همان روز، به حكومت پرداختند.

يگانه عاملي كه توانست از شر استبداد حكام جلوگيري نموده اجازه ندهد حاكمان به حد نظام فيودالي آن زمان ها، ارتقا يابند، قدرت شريعت بود. تفسير شريعت، قضاوت ميان مردم و تعيين ماليات از وظايف ويژه دانشمندان به حساب مي رفت.
اين موارد از وظايف حكومت نبود، مسئله اي كه در جوامع اسلامي منجر به مهار ساختن قدرت حكومت به نفع قدرت شريعت و جامعه ي مدني گرديد، به حدي كه جامعه ي مدني اكثر خدمات اجتماعي، چون آموزش و پرورش و صحت عامه را با اتكاء به مبدا وقف و اينكه مخاطب شريعت امت و مردم است، به دوش گرفت.

در مرحله سوم، به اثر استبداد و واردشدن فرهنگ هاي عقب افتاده و غيرمتمدن به اسلام، جوامع اسلامي دچار ضعف گرديد و از سوي همين قبايل وحشي مورد هجوم قرار گرفته تخريب و همه دست داشته ها و خيراتش چپاول گرديد و از اين فساد فراگير نه دين در امان ماند و نه متدينان، بلكه جهالت همه جا را فراگرفت و ستم و طغيان همه گير شد.

پيامد اين حوادث چنان بود كه تمدن به سوي كشورهاي اروپايي انتقال يافت و توازن قدرت به نفع آنان، به ويژه بعد از كشف امريكا، تغيير خورد. اين كشورها برجهان اسلام يورش آورده از بارقه هاي نهضت دوباره آن جلوگيري كرده، دنباله روي را در نهاد كشورهاي اسلامي غرس نموده و اساسات اجتماعي اين كشورها را نابود ساختند.
استعمار غربي و كشورهاي مستقل سكولاري كه از خود در جهان اسلام به جاي گذاشت، هر دو باهم در تضعيف جامعه اسلامي و تقويت سيطره ي دولت سكولار و مستبد، از طريق درهم كوبيدن افكار و تضعيف نهادهاي جامعه مدني، چون مصادره اموال وقف كه از استقلال علما و دانشمندان نمايندگي مي كرد، تلاش كردند.

به طور نمونه، در تونس اراضي وقفي كه براي منافع عامه به كار مي رفت، ثلث اراضي زراعتي را تشكيل مي داد، كه امروز چيزي از آن باقي نمانده است، تا دولت بتواند برجامعه سيطره مطلق داشته باشد.

اين سومين مرحله، كه اكنون هم به همان شكل به ويژه در بعد سياسي ادامه دارد، يكي از زشت ترين مراحلي است كه امت اسلامي پشت سر مي گذارد، به ويژه در بخش حقوق بشر، چون جامعه رو به ضعف نهاده، دولت قوت بيشتر يافته و در بردگي قدرت هاي بيروني به سر مي برد.
عكس العمل در برابر اين حالت، جنبش هاي اسلامي بود. نبرد و تصادم ميان مردم مسلماني كه خواهان آزادي، عدالت و ترقي اند و اسلام را راه ورود به دنياي جديد مي دانند و به حقوق بشر و جامعه مدني باور دارند و ميان حكومت هاي فردي فاسد و ديكتاتور، كه مشروعيت خويش را از كمك هاي دولت هاي بيروني، كه خود مدعي گردن نهادن به اساسات دموكراسي و حقوق بشر اند، به دست مياورند، حتمي و اجتناب ناپذير به نظر مي رسد.

خلاصه:
تعداد زيادي از متفكران معاصر مسلمان برين باور اند كه:

1. مبادي و اساسات حقوق بشر آنچنان اصالت و جايگاهي در اسلام دارد كه در هيچ دين و مذهبي ندارد. اين به علتي كه اسلام اين حقوق را به مثابه تكليف و عبادت شرعي مطرح نموده، نه به عنوان منافع، آنطوري كه در غرب مطرح است.

اعلاميه هاي حقوق بشر غربي، گام مهمي در جهت جهاني شدن اسلام به حساب مي روند. پذيرفتن اين اصل كه انسان به عنوان انسان از حقوق، عزت و كرامت برخوردار است، يك تحول و انكشاف انساني ارزنده است كه اسلام آن به خوش آمد مي گويد. چون پيام اسلام در اين راستا بي سابقه است، جايي كه مي فرمايد:

(يا أيها الإنسان إنك كادح إلي ربك كدحاً فملاقيه). (الانشقاق:6). ترجمه: " اي انسان! تو با تلاش و رنج به سوي پروردگارت مي روي و او را ملاقات خواهي كرد".
(يا أيها الناس إنا خلقناكم من ذكر و أنثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إن اكرمكم عندالله اتقاكم). (الحجرات: 13). ترجمه: " اي مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم، و تيره ها و قبيله ها قرار داديم، تا يكديگر را بشناسيد، ولي گرامي ترين شما نزد خداوند با تقوي ترين شماست، خداوند دانا و خبير است".

2. اين اعلاميه و اعلاميه هاي مشابه آن از ديدگاه اسلام به عنوان يك چوكات عمومي حقوق و روابط ميان بشر قابل قبول بوده و در آينده قابل بسط و اصلاح مي باشد.
به نظر ما اين اعلاميه بايد از دو جهت انكشاف نمايد تا از نسبيت و سوء استفاده از سوي زورمندان در امان بماند:

اول: از ديدگاه نظري، چون ادعا مي شود كه اين اعلاميه جهاني است، در حالي كه اعلاميه با توجه به اساسات فلسفي اش، غربي است. بر فلسفه عقلاني و طبيعي استوار است و قدرتي را فوق قدرت انسان و غرايز و منافع وي به رسميت نشناخته و به قوانين طبيعي كه عقل انسان توانايي كشف آن را دارد، باوردارد.
ادعاي جهاني بودن حقوق بشر، در حاليكه غربي است، اين اعلاميه را جزيي از برنامه هاي سيطره جويانه ي غرب بر تمدن هاي ديگر، براي از بين بردن و محو ويژگي هاي اين تمدن ها، قرار مي دهد، به طور نمونه، ناديده گرفتن اختلافات ديني در تشكيل خانواده، مسئله اي كه اساس ديني و فكري خانواده را از بين برده و آن را در معرض آسبيب پذيري قرار مي دهد. چنانكه در سايه ي اين اعلاميه ممكن است همه انواع فساد و انحرافات جنسي مشروع دانسته شود، از همين رو اعلاميه به مخالفت كشور هاي اسلامي و آسيايي روبروشد. (به بيانيه كشورهاي آسياي 1997 و اعلاميه جهاني حقوق بشر در اسلام، تهيه و نشر پارلمان اسلامي اروپا مراجعه شود).

دوم: اين حقوق بايد از نگاه نظري و غير واقعي بودن مورد ارزيابي قرار گيرند. چون فرق ميان نظريه و تطبيق خيلي آشكار است. اين مسئله، شكلي بودن اين حقوق و قومي بودن آن را كه از دايره نژاد سفيد (غربي ها) يا قوم معين فراترنمي رود، به تاكيد بيان مي دارد.

گذشته از وابستگي حقوق بشر به قوم معين يا مرد سفيد، وقتي مصلحت غرب تقاضا نمايد، مي شود بدون خمي به ابرو ملت ها و فرهنگ هاي را نابود ساخت بدون اينكه حقوق بشر بتواند مانع اين عمل شود.

آنچه بر مردم بوسنيا و مردم فلسطين به كمك مستقيم غرب روا داشته مي شود، شاهد روشني برين ادعاست، كه ملت هاي غربي به رغم پيشرفت در زمينه به رسميت شناختن جانب مقابل و پذيرفتن اينكه وي از حقوق انساني مساوي برخوردار است، هنوزهم اين تعدد ديني و تمدني را در سياست هاي خويش، جز به هدف تحت كنترل در آوردن يا به حاشيه راندن جانب مقابل، به رسميت نمي شناسند و برخوردهاي شان در اين زمينه اگر مصداق عملي هم داشته باشد خيلي محدود است.
اين موضوع مي رساند كه امنيت، انسانيت، تعدد و تكثرگرايي، صلح عادلانه و همكاري بين المللي به نفع همگان بدون پايه گذاري يك جامعه انساني بر اساس ارزش هاي ماندگار كه كسي نتواند چون قانون طبيعي به آن بازي نمايد، متصور و ممكن نيست، چون قانون طبيعي نمي تواند به عنوان يگانه معيار مورد قبول براي رفتار انسان ها در سطح فردي و گروهي پذيرفته شود. بدون ترديد هر قدر تلاش نماييم، مرجعيتي بالاتر براي تامين عدالت، حقوق، زندگي مسالمت آميز و تكثر و تنوع انسان ها از ايمان به خدا نمي يابيم، چون خداوند مي فرمايد: (وما أرسلناك إلا رحمة للعالمين). (الأنبياء:107). ترجمه: "ما تورا جز براي رحمت جهانيان نفرستاديم".

ارجاعات:
1. ابن قيم جوزي، الطرق الحكمية في السياسة الشرعية، ص 15-16.
[1]2 . م. ن
[1]3. مراجعه شود به "فصل المقال فيما بين الحكمة و الشريعة من اتصال" نوشته ابن رشد يا "توافق صريح المعقول مع صحيح المنقول" نوشته ابن تيمية.
[1]4 . عبدالحميد متولي، "أزمة الفكر السياسي الإسلامي الحديث" الأسكندرية: المكتب المصري الحديث للطباعة و النشر، 1970.
5. به روایت بخاری و مسلم.

----------------

منبع : سايت احمد شاه مسعود
نوشته شده توسط احمد ياسين  | لینک ثابت |