توحید
شهید كاك ناصر سبحانی
بسم الله الرحمن الرحیم

برادر،خواهر در آغاز این گفتار كه مقدمه ای خواهد بود برای گفتارهایی كه در آینده درباره توحید به دنبال هم می آیند مناسب است كه چند سوال را مطرح نمائیم و آنگاه درباره آنها به بررسی بپردازیم مشروط به اینكه در بحثهای خود بر فهم صحیح قرآن كه مستلزم آگاهی به معانی اصیل لغات عربی است متكی باشیم. آیا خدا آن همه پیامبر را برای چه فرستاد؟ آیا ایشان با نثار جان و مال خود برای ثابت كردن این مطلب آمدند كه این جهان خالقی دارد زنده،دانا،با اراده،توانا،شنوا،بینا،گویا،بی‌مانند،    لامكان و رزاق؟و یا اینكه مردم بپذیرند كه علاوه بر موجودات محسوس،موجودات نامرئی و نامحسوس مانند ملائكه و جن وجود دارند؟و یا اینكه خدا فرموده هایی داردكه به صورت كتابهایی از آسمان فرود آمده است؟ و یا بعضی از مردمان فرستاده و برگزیدهء وی هستند؟و یا بدنبال این زندگی باری دیگر زنده می شوند و جهانی دیگر در پیش دارند؟آیا هدف از ارسال و برگزیدن فرستادگان و پیامبران بی شمار آن بوده است كه مردم نسبت به مسائل فوق یقین پیدا كنند؟آیا توحید و ایمان این است و شرك و كفر خلاف آن؟آیا با گزاردن نماز پنجگانه و ادای زكوه و روزه ماه رمضان و حج به صورت معمول امروزی هر انسان به صف مومنین در می آید؟آیا جامعه ما و عموما جامعه های اسلامی در حال حاضر با نظامهای فردی و خانوادگی و اجتماعی و روابط بین المللی و قوانین سیاسی و اقتصادی و اخلاقی و مدنی و سیستم فرهنگش جامعه ای است كه خدا از فرستادگانش خواست تا برای آن جهاد نمایند؟آیا معنی اسلام این است و جاهلیت خلاف آن؟ با كمال تاسف باید گفت كه جواب این همه سوالها یك كلمه است و آن هم نه. می دانم كه این جواب تعجب و حتی انكارت را بر می انگیزاند ولی باید این را بدانی كه این را من نمی گویم بلكه قرآن می فرماید.و اگر تاكنون چیزی را نشنیده ای باید بپذیری كه خیلی چیزها هست كه تاكنون من و شما آنها را نشنیده ایم و در عین حال حقیقت داشته و روزی چون آفتاب آشكار خواهند . اینك بطور اجمال بر آنچه كه گفته شد از قرآن دلیل می آورم به یاری خدا در آینده به تفضیل مطلب خواهم پرداخت. آیه 9 سوره الزخرف،آیه 38 سوره الزمر ،ایه 61 العنكبوت،آیه 25 لقمان با صراحت می گوید كه مشركان الله را خالق كرات آسمانی و زمین و گردانندهء ماه و خورشید دانسته و جز وی خالقی دیگر را نمی شناسند. آیه 87 الزخرف می فرماید كه مشركان اعتراف دارند كه تنها الله خالق ایشان است. آیه 63 العنكبوت می گوید كه ایشان(مشركان)می دانند كه باریدن باران و رویاندن گیاهان و درختان و روزی دهنده تنها الله است. آیه های 84،85،86،87،88،89 المومنون روشن می سازد كه مشركین معتقدند كه الله بر كره زمین و آنچه در آن هست و كرات آسمانی و بر همه چیز تسلط داشته و قادر در تصرف در آنها است و تنها وی پناهگاه حقیقی است و جز وی پناهگاه حقیقی دیگری وجود ندارد پس معلوم می شود كه مشركین به ذات خدا و صفاتش یقین دارند و این یقین ایشان را از شرك بیرون نمی آورد. آیه 24 المومنون و آیه 7 حجر و آیه 21 الفرقان و آیه 27 النجم و چندها آیه دیگری بیان می نماید كه مشركین معتقد به وجود ملائكه هستند و ایشان را از بشر نزدیكتر به خدا می دانند.آیه 7 الجن اعتقاد مشركین را بوجود جن پیش می كشد و آیه 89 البقره آشكار می سازد كه یهود یقین داشته اند كه قرآن كلام خداست آنگونه كه می دانستند تورات از سوی خدا آمده است .مشركین یهود و نصاری به حقیقت رسالت و نبوت معتقدند و طبق آیه 146 البقره یهود یقین دارد كه حضرت محمد (ص) پیغمبر خداست.آیه 80و111 البقره بیان می نماید كه یهود و نصاری به قیامت و جهنم و بهشت معتقدند. در این كه مشركین عرب مراسم حج را بجای می‌آورند و نوعی نیایش در مسجدالحرام انجام می دادند و قسمتی از ثروت خود را در راه خدا صدقه می‌دادند شكی نیست و هر كسی كه مختصر مطالعه ای در تاریخ داشته باشد این را میداند و قرآن در سوره البقره،الانعام،الانفال،… آنرا بیان می نماید از این دلایل بر می آید كه تنها یقین داشتن و به وجود ذات خدا و صفات مشروحه اش و به ملائكه و كتب آسمانی و پیغمبران و روز قیامت انسان را از شرك بیرون نمی آورد اكنون می دانم كه این سوال ذهنت را به خود مشغول می دارد كه پس انسان چگونه موحد،مومن و مسلم می شود و توحید ،ایمان و اسلام چه معنی دارد به یاری خدا جواب این سوالها را در گفتارهای آینده روشن خواهم ساخت. برادر،خواهر در اینكه گفتار گذشته با آنچه كه من و شما درباره ایمان و اسلام و اصول دین شنیده ایم مخالف اسـت شكی نیست زیرا همیشه گفته شده كه اصول دین ایمان به خدا و ملائكه و كتابهای پیامبرانش و روز رستاخیز و مقدر است و فروع دین گفتن كلمه شهادت و گزاردن نمازهای پنجگانه و ادای زكوه و روزه ماه رمضان و حج بیت.اكنون باید به این پرسش پاسخ داد كه پس كدامیك درست است؟ چنانكه می دانید گفتار سابق بطور اختصار بر آیات قرآن متكی بود و نیز آنچه درباره ایمان و اسلام گفته شده نه تنها نادرست نیست بلكه همان چیزی است كه كتاب خدا و پیامبر (ص) آنرا بیان داشته است.در پاسخ باید كه مخالفت بر شرح نادرستی است كه در آن باره گفته اند و در حقیقت مخالفتی نیست زیرا من با تكیه بر آیات قرآن و لغت عربی به شرح مطلب می پردازم تا ایمان و اسلام و توحید و كفر و جاهلیت و شرك شناخته شود و بهتر است ابتدا مطالب را عنوان كرده و سپس به شرح بپردازم. چون مشركین بوجود خدا و صفات مشروحه اش یقین دارند پس ایمان به خدا معنی دیگری دارد و آن پذیرفتن این اسـت كه جز الله نیروی موثر و حاكمی و به عبارت دیگری فریادرس و فرمانروائی نیست آن گونه كه روش زندگی بر  این عقیده  مبتنی گردد.و ایمان به ملائكه این است كه پذیرفته شود كه كه خدا بر رسانیدن امر خود به بنی آدم در زمینه روشن نمودن طریقه زندگی موجوداتی به نام ملائكه را به كار می گیرد كه از عصمت و امانت و صداقت و اطاعت برخوردارند و در رسانیدن فرمان خدا سرپیچی و خیانت از ایشان سر نمی زند و با نیروی خود شیاطینی را كه سر راه كمین كرده اند دفع می نماید در نتیجه امر خدا دست نخورده به بشر رسیده و بهانه ای برای سرپیچی نمی ماند. ایمان به كتابهای آسمانی این است كه خداوند برای روشن نمودن راه درست زندگی انسان قوانینی را فرستاده كه وی را مكلف به پیروی از آن كرده است و ایمان به فرستادگانش یعنی یعنی اینكه خداوند برای رسانیدن امر خود  به انسانها از خود ایشان مردانی شایسته را برگزیده كه با نثار جان و مال آنرا از ملائكه دریافت و بدون كم و كاست به مردم رسانیده اند و خود در عمل پیش قدم و الگوی دیگران بوده اند. ایمان به آخرت این است كه انسان با علم به زندگی پس از مرگ و محاسبه و مجازات در عقیده و گفتار و كردار خویش احساس مسولیت نموده و از خط قانون خدا منحرف نشود.گفتن كلمه شهادت اعلام این مطلب است كه كه گوینده جز الله فریادرس و فرمانروایی نمی شناسد و در زندگی پایبند قانونی است كه محمد (ص) فرستاده خدا آورده است.لازم است یاد آور شوم كه بسیار می شنویم كه بعضی از واعظین می گویند هر كس كلمه شهادت را گفت به صف اهل ایمان و توحید در می آید باید پرسید كه تنها بر زبان آوردن كلمه كافیست یا مطلوب معنی آن است؟خواهند گفت معنی آن.ولی آیا هرگز معنی درست كلمه را بیان نموده اند و آیا شما چند نفر از مسلمانان امروز را می شناسید كه این كلمه را به این معنی كه جز الله فریادرس و فرمانروائی را نمی‌پذیریم، بر زبان آورده و با خدای خود پیمان بسته باشند؟آنچه كه ایشان به عنوان معنی این كلمه به مردم معرفی كرده اند همان است كه در گفتار سابق روشن نمودیم كه مشركین دارای آن هستند .از آنچه گذشت آشكار می شود كه تنها یقین داشتن به مطالبی ارزش نداشته و ایمان نامیده نمی شود بلكه باید عملا به آن یقین پایبند بوده و به خلاف مقتضای آن رفتار ننماید.پس از این بیان كوتاه وقت پرداختن به تفضیل مطالب است و چون قرآن به لغات عربی فرود آمده است باید در فهم آن بر آگاهی كامل از لغات عربی اعتماد شود و چون بحث ما درباره توحید است باید معنی كلمات اله و رب و عبادت و دین كه با این بحث پیوستگی بسیار دارند به بهترین وجه دانسته شود و با مراجعه به كتاب لغتهای العین نصحاح الغه،القاموس و مقاییس الغه و … معانی این كلمات به شرح زیر معلوم می گردند. الـه:چیز یا كسی است كه انسان معتقد باشد كه می تواند پناهش داده و به فریادش برسد و از این رو اگر  فرمانی داد باید وی را اطاعت كند پس لا اله الا الله یعنی فریادرس و فرمانروائی نیست جز الله.و گویندهء آن در صورتی اهل ایمان است كه در زندگی عملا جز از قانون الهی از قانون دیگری پیروی ننموده و برای حل مشكلات خود به غیر از وی پناه نبرده و دیگری را به یاری خود نخواند.آنچه تاكنون به عنوان ترجمه این كلمه شنیده شده و یا در كتابها دیده ایم این بوده است كه خدائی جز خدا نیست كه بنابر این گوینده وجود دیگری مانند الله را نفی می كند ولی این ترجمهء نارسا و نادرستی است زیرا مشركین به وجود خدائی دیگر مانند الله قائل نبوده اندكه از ایشان خواسته شود كه آن را نفی كنند بلكه با قبول اینكه خدا در ذات و صفات بی مانند است گاه گاه برای حل مشكلات علاوه بر خدا بر جن و انسانهای بزرگ از قبیل انبیاء پناه برده و ستارگان و مجسمه ها را در سرنوشت موثر می دانستند و روش زندگی را از فرمانروایان و دانایان و سران خود گرفته و از غیر خدا پیروی می‌كردند و دعوت پیامبران برای این بوده كه مردم جز الله موثر و حاكمی نپذیرند. رب:در آغاز به عنوان پروراندن به كار رفته است و چون این كار هنگامی بطور كامل صورت می گیرد كه پرورانده نیازمندیهای شیء مورد پرورش را در زمینه تكامل فراهم نموده و موانع را از سر راه برداشته و تسلط كامل بر وی داشته –آنگونه كه به دلخواه خود در تعیین سرنوشت و طریقه پرورشش دخالت نماید و اراده و فرمانش در وی موثر بوده و پناهگاه و یاری دهنده اش در جنگ با دشمن باشد،از این رو معنی كلمه وسعت پیدا كرده و برای تعبیر پنج معنی بكار رفته بدین ترتیب:
1-مربی:(پرورش دهنده-كسی كه چیزی را بتدریج از نشیب نقصان به فراز كمال برساند مانند مادر كه بچه را از حالت نطفه بودن با گذراندن مراحل جنینی و طفولیت به درجه استقلال ،دانستن و عمل كردن می رساند.)
2-مصلح:بدین معنی است كه هرگاه آن چیز از مسیر تكامل منحرف شده و به فساد گرائیده فساد را از وی دفع نموده و براهش می آورد مثلا اگر بچه ای بیمار شد معالجه اش می نماید.
3-مالك:یعنی پرورش دهنده –كاملا بر آن چیز تسلط داشته و سرنوشت او را تعیین می نماید چنانكه مادر به دلخواه خود طریقه پرورش بچه را می گزیند.
4-فرمانروا                  5-پناهگاه و فریادرس
چنانكه می دانیم یكی از نامهای خداموند رب العالمین است كه به مقتضای آن باید معانی مشروحهء بالا را ویژه وی دانسته و موجود دیگری را با هیچ یك از آن معانی رب خود قرار ندهیم شاید گفته شود كه پس چرا برای معانی اول و دوم و سوم غیر از خدا را به عنوان مثال آوردی و در نتیجه پذیرفتی كه مادر مربی و مصلح و مالك می شود؟پاسخ این است كه آن مثالها مجازی و دور از حقیقت بوده و برای روشن نمودن معانی كلمه است زیرا خود مادر با ساختمان بدنی و روحی و ویژگیهای مادری كه دارد و خوراك و پوشاك و مسكن و داروئی كه در پرورش و اصلاح بچه بكار می برد و آگاهی و تجربه ای كه در انتخاب طریقهء پرورش بكارگرفته می شود ساخته خداوند است و در حقیقت او پرورانده و مصلح و كار خود قرار داده است چنانكه به كار بردن كلمه مالك در حق انسان مجازی است زیرا تصرف و قدرت بر تصرفش محدود و مشروط است و در حقیقت دارائی به صورت امانت در دستش قرار دارد چنانكه هر وقت خداوند بخواهد به سببهای گوناگون آن را از تسلط وی خارج نموده و به دیگری داده و یا نابود می كند و تنها خود اوست كه كه هیچگاه هیچ چیز از میدان تسلطش بیرون نمی‌رود و تنها وی است كه بدون پذیرفتن اینكه جز خدا مربی و مصلحی نیست و حق تصرف و تعیین سرنوشت مخصوص اوست باید فرمان او را اطاعت نموده و جز وی پناهگاه و فریادرسی را نپذیرد.
عبادت:در آغاز به معنی فروتنی و اظهار خواری در برابر كسی یا چیزی به كار رفته است و چون آن عمل هنگامی كاملا انجام می پذیرد كه شخص فروتن تسلط آن كس یا آن چیز را بر خود پذیرفته و به وی حق تعیین سرنوشت و فرمانش را اطاعت كرده و وی را پناهگاه خود دانسته و تعظیم وی را در قالب مراسم ویژه ای بجای اورده ،از این رو مادهء این كلمه سه معنی دیگر به خود گرفته كه عبارتند از :
1- بردگی    2- فرمانبرداری همراه با فروتنی و گردن كجی
3- پرستش(بجای اوردن مراسمی به قصد تعظیم،پناه بردن و به یاری طلبیدن).آشكار است كه انسان در صورتی از شرك بیرون می آید  كه تنها خدا را عبادت كند یعنی همچون برده در برابر آقایش سلب اختیار نموده  و سرنوشتش را بدست وی بسپارد و روش زندگی خود را از فرمانروای سركشی و یا از دانشمند نافرمانی و یا از نیاكان گمراه و یا از هوس و ارزوی خود نگیرد.و فرمان خداوند را بدون چون و چرا اطاعت نموده و در هنگام برخورد با مشكلات به وی پناه برده و مراسم تعظیم از قبیل نماز و روزه و حج را تنها برای كسب خشنودی وی بجای آورد. چنانكه ملاحظه می گردد نماز و روزه و حج و سایر مراسم آیینی نصفی از معنی سوم كلمه عبادت و در نتیجه یك ششم تمام معنی آن است و تنها با بجای اوردن آن وظیفه بندگی ادا نمی شود آنگونه كه مردم این عصر تصور می كنند بلكه انجام ان مراسم همراه با اطاعت فرمان غیر خدا و بیاری طلبیدن غیر او عین شرك است. دیـن:دین دارای معانی بسیار می‌باشد كه می توان آنها را به چهار دسته تقسیم و خلاصه نمود.1- چیرگی و فرمانروائی 2- فرمانبرداری     3- روش مقرری كه طبق فرمان باید از آن پیروی شود 4- جزائی كه در برابر پیروی از فرمان و یا سرپیچی از آن در نظر گرفته شده است.
بنابر این در صورتی انسان اهل ایمان و دین است كه حق فرمانروائی را به غیر خدا ندهد و بدون درنگ به فرمان وی گردن نهد و در زندگی فقط از روشی پیروی كند كه خداوند مقرر نموده و در پندار و كردار و گفتار خود با توجه به اینكه خداوند محاسبه اش كرده و به جزای عملش می رساند خود را تنها در برابر او مسئول دانسته و در آنچه انجام می دهد خشنودی وی را بجوید و گرنه نسبت دادنش به دین اسلام جز دروغ نبوده و نامگذاریش به این كلمه در آخرت سودی به وی نخواهد رسانید. با توجه به معانی چهار كلمه فوق در می یابیم فریادرسی و فرمانروائی دو صفت بارز الله می باشد و پذیرفتن و گردن نهادن به مقتضای همان دو است كه انسان را از تاریكی شرك و جاهلیت به روشنائی توحید و اسلام می برد و گمان می رود كه شیاطین و طاغوتها در طول تاریخ در ربودن این دو صفت از میان صفات خدا  در نتیجه دگرگون ساختن تعالیم دین سعی بسیار مبذول داشته اند تا بدین وسیله در این دو صفت خود را بجای خدا بنشانندو غفلت و ناآگاهی بسیاری از گذشتگان به حقیقت توحید و دعوت انبیاء بهترین یاور ایشان در انجام آن مقصد پلید بوده است چنانكه در كتابهای تعالیم دینی می‌خوانیم كه صفات خدا عبارت است از حیات،علم،اراده،قدرت،سمع،بصر و كلام ولیكن خـبری از آن دو صفت نیست در حالی كه دعوت فرستادگان خدا علیهم السلام بر آن دو پایه استوار بوده است. دشمنان ایشان به گواهی قرآن همیشه كسانی بوده اند كه مدعی واسطه بودن خود در بین خدا و مردم بوده اند و یا افرادی كه  حق فرمانروائی را از آن خود دانسته اند.خلاصه دعوت فرستادگان را می توان به این صورت بیان كرد: ای فرزند آدم تو كه می دانی این جهان دارای خالقی است كه بر آن تسلط داشته و ادارهء امور و تعیین سرنوشت و جان دادن و روزی بخشیدن و جان ستاندن و غیره در دست اوست و بپرهیز از این پندار كه غیر از او كوچكترین تاثیر و دخالت در وجودت ندارد و مبادا در گرفتاریها دیگری را به یاری خود خواسته و گمان بری كه كسی یا چیزی جز او می تواند مثلا سردردت را بر طرف سازد و تو كه می دانی از كوچكترین موجود تا بزرگترین ستارگان پیرو نظام و قانون مقرر از سوی خالق آنهاست و حتی ساختمان فكری و جسمی و روحی خود را از آن مستثنی نمی دانی پس چرا در تعیین سرنوشت و روش زندگی پشت به فرمان او كرده و از دیگری پیروی می نمایی؟ اگر می خواهی از عذاب همیشگی رسـته و از نعـمت عبـدی برخوردار شوی پس چرا غیر وی را فریادرس و فرمانروای خود قرار می دهی؟
از آنچه گذشت بر می آید كه انسان موحد جز خدا عامل و موثری را به رسمیت نمی شناسد مثلا بر خلاف نظر سطحی و كوتاه بینانه در می یابد كه آن آتش نیست كه چیزها را می سوزاند بلكه سوزاننده خدا است كه اتش را آلت كار خود قرار داده است بدین معنی كه نیروی سوزاندن را در وی به ودیعه گذاشته است بطوری كه تا آن نیرو در آن هست می سوزاند و هرگاه ودیعه را پس گرفت آتش با آب یكسان می شود چنانكه در قصه ابراهیم (ع)نمایان ساخت .و در حقیقت انسان در دو حال شرك و توحید به انسان متوحشی كه از اثار تمدن جدید چیزی ندیده است می ماند كه وی را بر روی بامی برده باشند كه بر آن شیپور بلند گوئی نصب و میكروفنش در داخل ساختمان قرار گرفته و شخصی در پای آن مشغول سخنرانی است آن متوحش تا وقتی كه بر روی بام است چنان می پندارد كه گوینده خود شیپور است و چه بسا كه در دلش ترس از آن و یا امید به آن جایگزین گردد و لیكن وی را اگر به داخل ساختمان برده و گوینده را در حال سخنرانی به وی نشان دهند خواهد دانست كه پندارش نا درست و ترس و امیدش بیجا بوده و گوینده انسان است نه شیپور بلكه شیپور وسیله ای یرای بزرگتر ساختن صوت است.همچنین انسان كه در زندگی با وسایل متعدد و مخلوقات گوناگون ارتباط دارد چیزها را موثر و محل تعلق ترس و امید دانسته و از این رو به چاه شرك در می افتد و در این حال است كه ندای آسمانی فرا می رسد كه ای انسان به هوش آی و بدان كه عامل و موثر تنها الله است و آن چیزها وسائل و آلاتی هستند كه وی در عمل و تاثیر خود به كار میگیرد و به این ترتیب دعوت توحیدی است كه انسان را به پایه ای می برد كه در هر حادثه جهان آفرینش دست خدا را در كار بیند.
رسد آدمی به جایی كه جز خدا نبیند     بنگر كه تا چه حدی است مكان آدمیت
و آن وقت است كه پندارهای نادرست و ترس و امیدهای بیجا و اطاعت های كوركورانه نابود گشته و فرمانروائی منحصر در ذات الله تنها عامل و موثر حقیقی می گردد.و این است توحید كه كلیه موجودات را در یك صف قرار دادن و خدا را در فریادرسی و فرمانروائی یكی دیدن. معنی كلمه طاغوت كه از كلمهء طغیان به معنی سركشی است در اینجا نیكو آشكار می گردد.بدین گونه كه كسی كه از آن صفات اندكی بیرون رفته و ادعای واسـطه بودن خود در بین خدا و مردم برای رسانیدن فریادشان به وی و دریافت كمك از وی برایشان بنماید و یا به خود حق فرمانروائی و قانونگذاری را بدهد دست به طغیان زده و طاغوت نام نهاده می شود.
پس فرق موحد و مشرك این است كه اولی روش زندگی خود را با تمام جوانبش از خدا گرفته و برای حل مشكلات به وی پناه برده و می گوید جمیع فرزندان آدم باید در این راه با وی هم قدم بوده و هیچ یك از مكانی كه در صف موجودات برایش تعیین شده تجاوز نكند و مشرك می گوید من خدا را بسبب اینكه خالق و رزاق و حیاتبخش و جان ستان و مالك سود و زیانم است معظم داشته و مراسمی را از قبیل نماز،حج،و نذر در مقام بزرگداشت و اطاعت از وی ادا می كنم و لیكن حق دخالت در تعیین روش و سرنوشت و زندگی را به وی نمی دهم و نه با زبان بلكه عملا می گوید كه خدایا این برای تو كافیست و من قوانین اقتصادی و اخلاقی و اجتماعی و سیاسی را از فرمانروایان و دانشمندان و بزرگان قوم گرفته و یا به آرزوی خود عمل می كنم و برای نزدیك شدن به تو بندگان مقرب درگاهت را وسیله و پارتی قرار داده و بدین منظور در برابر ایشان سر تعظیم فرود می آورم و بدین وسیله به پرستش طاغوت اقدام می‌ورزم. اكنون پیش از پرداختن به استدلال به آیات قرآن بر مطالب گذشته جای آن است كه معنی كلمه دعا را كه در بعضی از آیات مورد بحث خود و یا مشتقاتش بكار رفته است بیان نمایم.هرگاه كسی خادم خود را خواسته از وی برای رفع گرسنگی خوراك بخواهد در این مورد كلمه دعاء بكار برده نمی شود زیرا روش انجام كار زیر زمینی نبوده و برای امر معلوم است و لیكن اگر كسی روح یكی از دوستان خدا را و یا چیز مقدسی را به یاری خود بخواهد فعل او را دعاء می گویند و او با این عمل از مسیر توحید بیرون رفته زیرا به عقیدهء او عكس العمل آن روح و یا آن چیز زمینی و خارج از عالم اسباب و آلات است و در نتیجه وی را قادر بر انجام امور در خارج از دایرهء اسباب دانسته و بر جهان خلقت مسلط می داند كه این خود با توجه به مطالب فوق خود شرك است. آنچه انكار ناپذیر نیست این است كه درآمدن به شمار مومنین بر دو پایه استوار است یكی شناختن دین اسلام آنگونه كه توحید و ایمان و اسلام از شرك و كفر و جاهلیت تمییز داده شده و صورت هر یك را با رمزی مشخصه اش در ذهن جای بگیرد دوم عمل به مقتضای آن شناخت و عقیده. پس كسی كه توحید و شرك را روشن و عاری از اشتباه نشناخته و اعمالش مبنی بر آگاهی نباشد انتسابش به اسلام نادرست است اگر چه در انجام مراسم دینی سرشار از عشق و اخلاص باشد متاسفانه نه اكثریت تعالیم دینی را از منبع اصلی آن نمی گیرند بلكه بسیاری از كسانی كه مدعی رهبری بوده و وظیفه دعوت را به عهده دارند از آن شناخت محرومند و اینان چگونه می توانند دین را آنگونه كه خداوند مقرر فرموده بشناسانند؟و چه بسا كه یكی از اینان شخصی را موحد پنداشته و از وی انجام اعمال صالحه را می‌خواهند در حالی كه آن شخص مشرك است و پیش از هر چیز باید وی را از تاریكی شرك بیرون آورد.از این روست كه قرآن دعوت خود را بر شناساندن توحید و شرك  ونهادن هر یك در چارچوب خود بنا كرده است تا كسی از شرك به توحید در می آید بداند كه چه چیز را ترك و چه چیز را می پذیرد.و هر كس آگاهانه قرآن را بخواند می داند كه تا چه حد به این امر اهمیت داده است چنانكه درباره هر یك از جوانب متعدد آن به ایه های بسیاری برخورد می كند. با توجه به این واقعیت آنچه در این مختصر تفسیر می گردد نمونه هایی از صدها آیه است و دانستن آن دانستن بسیاری از آیه های قرآن می باشد درباره عقاید مشركین می فرماید :
(و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض و سخرالشمس و القمر لیقولن الله فانی یوفكون)
و سوگند یاد می كنم كه اگر از مشركین منكر حقیقت پرسیدی كه چه كسی آسمانها و زمین را آفرید و خورشید و ماه را به زیر خواست و فرمان خود در آورد همانا گویند الله پس چگونه از توحید برگردانده می شوند؟العنكبوت61 (و لئن سالتهم من خلقهم لیقولن الله فانی یؤفكون) و سوگند یاد می‌كنم كه چون از ایشان پرسیدی كه چه كسی ایشان را آفریده همانا گویند الله پس چگونه از توحید برگردانده می‌شوند؟ الزخرف87(و لئن سالتهم من نزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها لیقولن الله قل الحمد لله بل اكثرهم لایعقلون) العنكبوت63. و سوگند یاد می‌كنم كه چون از ایشان پرسیدی كه چه كسی از ابر آبی بارانید؟ پس بدان زمین را بعد از مرگش زنده ساخت؟ همانا گویند الله بگو ستایش خدای راست كه چنین برهانی بر توحید می‌آورد بلكه بیشترشان نمی‌دانند كه خوشبختی و بدبختی و مصلحت و فسادشان تنها در دست سازنده‌اشان است و باید در گرفتاریها تنها به او پناه برده و قوانین زندگی را از وی گرفت.(یا ایها الناس اعبدوا ربكم الذی خلقكم والذین من قبلكم لعلكم تتقون* الذی جعل لكم الارض فراشا و السماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لكم فلا تجعلوا لله اندادا و انتم تعلمون) ای مردم برده‌وار فرمانبرداری كنید و پناه ببرید و و نیایش كنید پروردگارتان را كسیكه می‌داند خودتان را و كسانی را كه پیش از شما بودند آفرید شاید خود را از عذاب بپرهیزید. كسی‌كه می‌داند زمین را برایتان گسترده ساخت و آسمان را بر روی سرتان بر افراشت و از ابر آبی بارانید پس بدان بیرون آورد از ثمره برایتان روزی پس برای الله شریك‌هایی قرار ندهید درحالی كه شما این را می‌دانید و لازمه آن این است كه كسی و چیزی جز او شایسته فرمانروائی نیست و فریادرس نمی‌تواند باشد كلمه الذی در هر دو آیه را علماء عربیه موصول می‌گویند و جمله‌ای كه به دنبالش می‌آید صله‌اش می‌نامند و در صورتی آن كلمه به كار برده می‌شود كه شنونده مضمون صله را قبلاً دانسته باشد و این را كسی‌كه رساله‌ای از نحو خوانده باشد می‌داند. البقره 21و22.
( قل لمن الارض و من فیها ان كنتم تعلمون؟سیقولون لله قل افلا تذكرون؟قل من رب السموات و رب العرش العظیم؟قل من بیده ملكوت كل شیی و هو یجیر و لایجار علیه ان كنتم تعلمون؟سیقولون لله قل فانی تسحرون؟)مومنون84-85-86-87-88-89
بگو زمین و هر كس در آن است از آن كیست اگر از اهل دانش  بوده اید؟خواهند گفت از آن الله است.بگو پس به یاد نمی اورید(كه تنها در برابر چنین كسی باید احساس مسولیت كرد؟)بگو كیست پروردگار آسمانهای هفتگانه و مالك تخت بزرگ؟خواهند گفت از آن الله است.بگو پس با دوری از شرك خود را از عذاب نمی پرهیزید؟بگو كیست كه بر همه چیز تسلط و قدرت و تصرف دارد و اوست كه پناه می دهد و پناهگاهی بر خلاف رضایتش نیست اگر از اهل دانش بوده اید؟خواهند گفت از آن خداست. بگو پس چگونه فریب داده شده و از راه توحید و احساس مسولیت برگردانده می‌شود؟ چنانكه مشاهده می شود مشركان الله را تنها خالق و رازق و پناهگاه حقیقی و اداره كننده امور كائنات و قادر در تصرف آن می دانند و در این صفات چیزی را شریك وی نمی شمارند و با این حال باز هم مشرك خوانده می شوند زیرا چنانكه بعدا خواهد امد ایشان در دو صفت فریادرسی و فرمانروائی وی را تنها نمی دانستند و من از شما منصفانه می خواهم كه بدون تعصب جواب این پرسش را بدهید كه آیا مردمی كه امروز ما بعنوان مسلمان می شناسیم از آن مرتبه بالاتر رفته اند و آیا در زندگی جز الله فریادرس و فرمانروائی را نمی پذیرند؟با كمال تاسف می گویم كه  آنچه متكلمین و فلاسفه اسلامی در كـتابهای متعدد خود درباره اثبات ذات و صفات ذات خدا نگاشته اند مسائلی را در برمیگیرد كه مشركین فطرتا پذیرفته اند و صرف وقت و بكار بردن نیروی فكری در آن بحث‌ها نسبت به مشركین بیهوده است و تنها برای چند درصد ناچیزی سودمند است كه وجود خدا و یا صفاتش را انكار میكنند و من معتقدم كه آن عده هم با این بحثهای گنگ و پیچیده كمتر به راه می‌آیند و بهتر این است كه به اصلاح مشركین كه با انتساب به اسلام و مسلمان برخورد نهادن ،اسلام را در نظر دیگران زشت كرده اند و كسانی را كه اسلام و مسلمان را یكی به شمار می آورند به الحاد كشانده اند،پرداخته شود.
(و قال الذین لا یرجون لقائنا لو لا انزل علینا الملائكه او نری ربنا لقد استكبروا فی انفسهم و عتو عتواً كبیرا)الفرقان 021 و گفتند كسانی كه چشمداشت رسیدن به ما و دریافت جزای كردار خود را ندارند چرا ملائكه بر ما فرو فرستاده نشده اند و یا چرا پروردگارمان را نمی بینیم كه از وی قوانین را دریافت كنیم؟سوگند یاد می كنیم كه ایشان خود را بزرگوار پنداشته و در ستمكاری بسیار از حد تجاوز كرده اندكه از پیروی بشری كه بیانگر قانون خداست عار دارند از این آیه و امثال آن روشن می گردد كه مشركین نه تنها معتقد به وجود ملائكه بوده اند بلكه ایشان را از بشر به خدا نزدیكتر دانسته اند و فرق موحد مشرك در ایمان به ملائكه این است كه اولی می پذیرد كه خداوند برای رسانیدن فرمان خود به بشر دربارهء روش زندگی ایشان راكه از عصمت و امانت و قوت و اطاعت برخوردارند و در رسانیدن فرمان سرپیچی و خیانت نكرده و به نیروی خدا دادیشان شیاطینی را كه در سر راهشان كمین كرده اند دفع می نمایند و در نتیجه فرمان دست نخورده به بشر رسیده و بهانه ای برای سرپیچی نمی ماند.مثلا بشر نمی تواند بگوید من در اینكه این قانون عینا از سوی خدا امده است شك دارم پس از آن پیروی نمی‌كنم.و آیا مسلمانانی كه ما می شناسیم هرگز دین را به عنوان قانون زندگی شناخته اند تا در اعتقاد به ملائكه آن خصوصیات را بپذیرند؟همانا اعتقاد ایشان در اینباره بالاتر از اعتقاد مشركین نیست.
(و لما جاءهم كتاب من عندالله مصدق لما معهم و كانوا من قبل یستفتحون علی الذین كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله علی الكافرین) البقره89.و هنگامی كه به سوی یهود آمد كتابی یعنی قرآن از نزد خدا كه تصدیق كننده است آنچه را به ایشان است و با تورات در اصول متفق می‌باشد و پیش از آن از خدا طلب پیروزی می كردند بر كسانی كه حقیقـت را پوشیدند و نپذیرفتند یعـنی مشركین مدینه كه با اینكه یهود بطلان بت پرستی را بر ایشان روشن ساختند از آن دست بر نداشتند و در جنگهایی كه در بین مشركین بومی مدینه و یهود روی می داد بومیان كه نیرومندتر بودند ایشان را آزار می دادند و یهود از خدا می خواستند كه پیغمبر خاتم را برگزیند كه ایشان پیروانش گشته و دز پشت سر وی به جنگ با مشركین بومی برخاسته و انتقام خود را از ایشان بگیرند.پس هنگامی كه به سویشان آمد آنچه كه شناختند و دانستند كه قرآن كتاب خداست با عدم پیروی از آن حق پوشی كردند.پس رانده شدن از رحمت خدا و خشم وی بر حقیقت پوشان و نپذیرفتگان. (و قالوا لو لا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم)الزخرف 31.و مشركین گفتند چرا این قرآن بر مردی بزرگ از دو شهر مكه و طائف فرستاده نشد؟  (و قالوا ان نتبع الهدی معك نتخطف من ارضنا …)القصص 57.و گروهی از مشركین گفتند اگر پیرو قرآن كه همانا راهنماست گشته و با تو باشیم از سرزمینمان ربوده می شویم. آیه اول روشن می نمود كه كفر یهود به قرآن این نبود كه آنرا نشناخته و آن را كتاب خدا ندانند بلكه یقین داشتند كه از سوی خدا فرود آمده است پس كفرشان چه بود جز اینـكه قـرآن را به عنوان قانون زندگی نپذیرفتند؟و علت نپذیرفتنشان این بود كه پیغمبر از نژاد آنها نبودو پیروی از وی برابر بود با سلب ریاست از بنی اسرائیل و رفع تبعیض نژادی.و این با ادعای ایشان كه چون نژاد بنی اسرائیل مظهر پیامبران بوده است پس از سایر نژادها برتر است سازگار نبود.آیه دوم آشكار می سازد كه مشركین می دانستند كه قرآن كتاب خداست ولی چون پیغمبری كه آنها را آورده بود از رؤسایشان نبود و از پیرویش عار داشتند قرآن را نپذیرفتند و گفتند كه چرا بر مرد بزرگی از مكه یا طائف فرود نیامد تا ما از آن پیروی كنیم؟آیه سوم بیان می نمود كه گروهی از مشركین می دانستند كه قرآن از سوی خدا بر بشر آمده است ولی به گمان خود پیروی از آن را سبب نابودی خود می دانستند زیرا می دیدند كه پیروانش هنوز در حال ضعف هستند و دشمنانشان نیرومند هستند و ایشان با پیروی از آن در مقابل آن دشمنان قرار گرفته و خود را به سختی می اندازند. و اكنون می پرسم آیا مسلمانی كه ما می شناسیم به كتابهای خدا ایمان دارند؟جای شك نیست كه ایشان یقین دارند كه قرآن و بقیه كتابها از سوی خدا آمده است و از این بالاتر نرفته اند.ما در جامعه خود بسا دیده ایم كه هنگامی كه كسی مردم را بسوی قانون خدا دعوت كرده است بزرگان قوم كه خود را در خطر دیده اند به مقابله پرداخته اند در حالیكه اهل نماز و روزه بوده اند و نیز دیده ایم كه مردم مسلمان دست رد به سینه دعوت كننده ای زده اند به سبب اینكه از طبقات پایین جامعه بوده است و همچنین دیده ایم كه ترس از درگیری با دشمنان قانون خدا مردم را از پذیرفتنش باز داشته است و چنان كه دانستیم یهود و مشركان هم  آن عقیده را داشتند و كفرشان این بود كه آن را به عنوان قانون زندگی نپذیرفته اند و چه فرقی در بین ایشان و مسلمانان امروزی است  كه ایشان با اینكه یقین دارند كافرند و اینان هم بیشتر از آن یقین را ندارند و مسلمان نامیده می شوند. این آیه درباره ایمان به پیامبران نیز مورد توجه است زیرا مردمی كه كتابی را از طرف خدا بدانند آورنده آن را فرستاده خدا می دانند پس معلوم می شود كه یهود و مشركین یقین داشته اند كه حضرت محمد (ص) فرستاده خداست ولی به سبب اینكه از وی پیروی نكرده اند یقین ایشان ایمان محسوب نشده است .قرآن در این باره می فرماید(الذین آتینا هم الكتاب یعرفونه كما یعرفون ابناءهم…) البقره 146 . كسانیكه پیش از قرآن كتاب به ایشان داده ایم دستور قرآن را در مورد تحویل قبله از بیت المقدس به كعبه می شناسند چنانكه پسرانشان را می‌شناسند و یقین دارند كه از سوی خدا آمده است. (وجحدوا بها واستیقنـتها انفسهم ظلما و علوا …)النمل 14.و ستمكاری و خود را بلند پایه دانستن فرعون و قومش را به انكار معجزات موسی واداشت در حالی كه دلهایشان به آنها یقین داشت پس فرعون و قومش به وجود خدا معتقد بودند چنانكه در آیه 34 سوره غافر به آن تصریح شده است و می دانستند كه موسی فرستاده وی است لیكن پیروی از وی را ننگ آور و خلاف منافع و مصالح شخصی خود می دیدند زیرا موسی از نژاد بنی اسرائیل بود و این قوم از مدتها پیش یوغ بردگی فرعونیان را بر دوش داشتند  پس موسی یكی از بردگان ایشان به شمار می آمد و پیروی از وی برایشان پذیرفتنی نبود و نیز فرستادگان خدا همیشه در راه ریشه كن كردن ستم و سركشی فرعون صفتان و آگاه نمودن مردم از نیرنگ و فریبكاریهای هامان و جلوگیری از مكیده شدن خون زحمتكشان بوسیله سیم وزر اندوزان قارون گونه جهاد كرده اند و از این راه مستكبرین را بر خود شورانیده و سرانجام پیروزمندانه از میدان نبرد برگشته اند.پس كفر به فرستادگان خدا این است كه كسی پس از یقین به رسالتشان قانونی كه از سوی خدا آورده اند در زندگی به كار نگرفته و مطابق آن عمل ننماید و به خدا سوگند مسلمانان امروزی پیرو قرآن نیستند (و قالوا لن تمسنا النار الّا ایّاما معدوده …) البقره 80.و یهود گفتند آتش دوزخ جز روزهای انگشت شمار ما را نمی سوزاند (و قالوا لن یدخل الجّنه الّا من كان هودا او نصاری…) البقره 111.و یهود و نصاری گفتند داخل بهشت نخواهد گشت جز كسانی كه یهود باشند یا نصاری یعنی یهود می گفتند جز ما كسی به بهشت نمی رود. و مسیحیان می‌گفتند جز ما كسی به بهشت نمی رود پس این دو طایفه به بهشت و دوزخ معتقد هستند لیكن ایمان به آن ندارند زیرا مدعی هستند كه خویشاوندان و دوستان خدایند و جزای همه بدكرداری هایشان جز چند روز سوختن در جهنم نخواهد بود و این گمان نادرست سبب می‌شود كه در برابر فرمان خدا احساس مسولیت نكرده و پیرو هوا و هوس خود گردند و معنی ایمان به قیامت این است كه انسان با یقین به زندگی پس از مرگ خود را در اندیشه و گفتار و كردارش در برابر خدا مسول دانسته و ملزم به پیروی از دستورات وی گرداند.و جای انكار نیست كه جامعه ما از داشتن یقین به قیامت جلوتر نرفته و به مرحله احساس مسولیت در كردار و گفتار و اندیشه نرسیده است و ادعایی شبیه به ادعای یهود و نصاری در میان مسلمانان است چنانكه هر چه از دستشان بر می آید انجام می دهند و هنگامی كه از عذاب جهنم ترسانیده می شوند می گویند خدا ارحم الراحمین است و همه امت محمد دیر یا زود به بهشت می روند و خدا می داند كه این ادعایی پوچ و بی برهان است و معنی امت محمد را بد فهمیده اند كه خود را مشمول آن دانسته اند.(ثمّ افیضوا من حیث افاض الناس…)البقره 199.مشركان مكه قبل از اسلام مراسم حج را بجای و لیكن قبیله قریش كه برای خود برتری بر سایر مردم قائل بودند از وقوف در عرفات با مردم عار داشتند و برای اینكه امتیاز خود را از دست ندهند بجای عرفات در مزدلفه وقوف می كردند و از آنجا به سوی منا سرازیر می شدند.خداوند در این آیه مسلمین را از این كار منع كرده و میفرماید سپس سرازیر شوید از آنجایی كه مردم سرازیر شدند. (و ما كان صلاتهم عند البیت الا مكاء و تصدیه…) الانفال35.مشركین نوعی نیایش در هنگام طواف انجام می دادند و آن را صلات می گفتند قرآن در سرزنش ایشان می فرماید و نبود صلاتشان نزد خانه خدا جز سوت كشیدنی و كف زدنی. پس ایشان یك نوع نماز می گزاردند كه عبارت بود از حركاتی بی روح و خالی از یاد خدا و اگر انصاف بدهیم نماز این مردم بهتر از آن نماز نیست مگر نه كه اینان قیام و قعود و سجود و ركوعی خالی از توجه به خدا انجام می دهند و آنگونه خداوند در سوره الماعون ایشان را تهدید كرده و می فرماید وای بر نمازگزاران كه شكل نماز را بجای آورده و خود را نمازگزار می نامند و می شناسانند و لیكن از روح آن غافلند و به مقتضای آن عمل نمی كنند (وجعلوا لله مما ذراء من الحرث و الانعام نصیبا فقالوا هذا لله بزعمهم و هذا لشركائنا…)الانعام136.مشركین قسمتی از دارائی خود را برای خدا صرف می كردند چنانكه قرآن می فرماید:و از كشت و دامهایی كه خداوند خلق كرده است سهمی برای صرف كردن در راه خدا گذاشتند پس گفتند این برای خدا است و باید به گدایان و درماندگان داده شود ،گمان می كردند كه بدین گونه خدا را خشنود می كنند و سهمی دیگر را برای فریادرسهایشان گذاشته و به خادمین و دربانان بت ها می دادند .این مطالب روشن می‌سازد كه كفر تنها این نیست كه وجود خدا و یا صفات وی و یا وجود ملائكه و صحت كتابهای خدا و رسالت فرستادگانش و یا قیامت و بهشت و دوزخ نفی شود بلكه مقایسه جامعه ما با كفار زمان پیغمبر (ص) نتیجه می دهد كه این هم جامعه شرك است. اكنون به تفسیرآیاتی می پردازم كه روشن می سازد كه مردم در زمانهای گوناگون چگونه مشرك گشته اند امروز به سبب نا آشنایی به تعالیم قرآن چنان پنداشته می شود كه شرك آن است كه در برابر مجسمه ها سر تعظیم فرود آورده شود و چنانچه برای بتی مراسم آینی بجای آورده نشود شرك روی نداده است.با تفسیر این آیات دریافت می‌شود كه سجده كردن برای بت یكی از صورتهای گوناگون شرك است و قاعده كلی این است كه هرگاه چیزی یا كسی جز خدا فریادرس شمار آید و ترس از وی ویا امید به وی در دل جای گیرد شرك تحقق می یابد و نیز هرگاه از فرمان كسی جز خدا اطاعت شود شرك روی می دهد (باید دانست كه فرمان پیغمبر خدا(ص) فرمان خداست) (واتخذوا من دون الله الهه لیكونوا لهم عزّا)مریم81 و فریادرسی غیر از خدا قرار دادند تا مایه نیرومندیشان گردند. (واتخذوا من دون الله الهةً لعلّهم ینصرون)یس74 و فریادرسی غیر از خدا برای خود قرار دادند شاید از سوی ایشان یاری داده شوند. یعنی شرك ایشان این بود كه به چیزها و كسانی دیگر غیر از خدا امید داشتند كه در حال ناتوانی و گرفتاری ایشان را دریافته و توانائی و پیروزی و رهائی بخشد.
(والذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیئا و هم یخلقون*اموات غیر احیاء و ما یشعرون ایّان یبعثون*الهكم اله واحد…)النحل20.21.22
و كسانیكه ایشان به فریادخود می خوانند جز خدا،نه تنها چیزی را خلق نمی كنند بلكه خود خلق كرده می شوند ×مردگانند نه زندگان و نمی دانند كه كی خودشان برانگیخته می شوند از مرگ برای زندگی دوباره×فریادرسشان یكی است و بس. این آیات آشكار می سازد كه یكی از صورتهای شرك ایشان این بود كه مردگان را فریادرسان خود می شمردند و هنگام ناتوانی و گرفتاری ایشان را به یاری خود می خواندند و در حالیكه مرده زمان زنده شدن دوبارهء خود را نمی داند.تا چه رسد به اینكه از حال دیگران خبر داشته باشد و با كمكشان بشتابد.خواننده عزیز با شتاب از این آیات مگذر و مشركین مورد بحث در آنها را با جامعه خود مقایسه كن. (ولا تدع مع الله الها آخر لااله الا هو كل شیئ ها لك الا وجهه له الحكم و الیه ترجعون)قصص88.و بفریاد خود مخوان باالله فریادرس دیگری.جزا و فریادرس و فرمانروائی نیست.همه چیز جز ذات وی نابود شونده است و چیزی كه نمی تواند خود را از نابودی به دور دارد چگونه به فریاد تو می رسد؟تنها به او روی آور كه پایدار است-فرمان تنها از آن اوست-و فرمانروائی جز وی مپذیر-و تنها به سوی وی باز گردانیده میشوید و سرانجامتان در دست اوست.  (… والذین اتخذوا من دونه اولیاء ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی ان الله یحكم بینهم فی ما هم فیه یختلفون ان الله لا یهدی من هو كاذب كفار)الزمر3. و كسانی كه جز خدا دوستان و سرپرستانی برای خود قرارداده اند كه چون با ایشان در این باره گفتگو می كنی میگویند كه ما ایشان را خالق و رازق و غیره نمی دانیم بلكه تنها از این لحاظ ایشان را به فریاد خود می خوانیم كه ما را به خدا نزدیك سازد و پیش وی منزلتی بیابیم همانا خداوند میان ایشان و فریادرسان ادعائیشان قضاوت می كند در آنچه كه ایشان در آن اختلاف می كنند.مشركین می گویند كه آنان واسطه های میان ما و خدایند آنان در روز قیامت مشركین را تكذیب می كنند.همانا خداوند به راه نمی اورد كسی را كه دروغگوست و حقیقت آشكار را انكار می كند. (و یعبدون من دون الله ما لا یضرهم و لا ینفعهم و یقولون هولاء شفعاءنا عند الله …)یونس18. و به فریاد خود می خوانند چیزهایی را كه غیر از خدا كه نه به ایشان زیان می رسانند و نه سود و چون كردارشان مورد اعتراض قرار می گیرد می گویند ما آنها را در دخالت در سرنوشـت خود مستقل نمی دانیم و می گویند ایشان پارتی هایمان نزد خدا می باشند .در اینجا لازم است كه فرق میان شفاعتی كه ما به آن اعتقاد داریم با این نوع شفاعت كه اعتقاد به آن یكی از صورتهای شرك است بیان گردد .چنانكه از قرآن و احادیث فهمیده می شود در روز قیامت بندگان شایسته خداوند پس از اخذ اجازه از وی برای رهایی بعضی از مومنین گناهكار از دوزخ و یا بالا رفتن مرتبه گروههایی از بندگان خدا دست به دامن كرمش می زنند و او هم خواسته ایشان را می پذیرد.لیكن چون بدون اجازه خدا كسی نمی تواند شفاعت كند و نیز تا آن وقت معلوم نمی شود كه چه كسانی در زمره شفاعت شدگان قرار می گیرند پس اعتقاد به این شفاعت بی مبالاتی و احساس مسولیت نكردن را موجب نمی شود و در نتیجه هیچ مومنی در پای بند بودنش به احكام خداوند سستی راه نداده و بر كردار خود متكی می شود .اما شفاعتی كه اعتقاد به آن شرك است این است كه چنان پنداشته شود كه شفاعت كننده آنقدر در نزد خدا مقرب است كه شفاعتش نیاز به اجازه نداشته و از روی دوستی در حضور خداوند برای رهائی وابسته هایش تن در می دهد.آشكار است كه این اعتقاد انسان را نسبت به دستورهای خداوندبی مبالاتی می سازد و سرانجام چنان می شود كه عـمل به احكام وی بكلی تعطیل گردد.زیرا هر كس برای خود شفیعی در نظر گرفته و خواهد گفت كه من چون ترا دارم از چه باك دارم. با كمی دقت خواهی پذیرفت كه بسیاری از مسلمانان امروزی نسبت به مردگان خدا اینگونه اعتقاد داشته و با وابسته كردن خود با یكی از ایشان بار مسولیت را بسی سبك می‌گردانند. (و قال الله لا تتخذوا الهین اثنین انما هو اله واحد فایای فارهبون)النحل51.
و خداوند گفت بیشتر از یك فریادرس و فرمانروا برای خود قرار ندهید.اوتنها یكی است وبس. پس تنها از من بپرستید و بهراسید و خود را بپرهیزید.از این آیه فهمیده می شود كه یكی از صورتهای شرك این است كه ترس از غیر خدا چنان در دل جای گیرد كه آن غیر زیان رساننده بشمار آید و سر تعظیم برایش فرود اورده شده و از فرمانش اطاعت شود.پس وای بر انان كه از ترس ریخته شدن خونشان تن به اطاعت غیر خدا در می دهند و به صف مشركین در می آیند و بیاد نمی آورند كه سود و زیان تنها در دست خداست و جز وی هر چه كه هست آلت دست اوست. (ان نقول الا اعتراك بعض الهتــنا …) هود54.كافرین به حضـرت هود گفتند:نمی گوییم كه جز اینكه بعضی از فریادرسانمان به بدحالیت گرفتار كرده اند.ایشان با پذیرفتن اینكه فریادرس حقیقی خداست بعضی از مخلوقاتش را واسطه های بین و فریادرسان نزدیك می پنداشتند و هنگامیكه هود هشدار داد كه پذیرفتن غیر خدا به عنوان فریادرس و پناهگاه موجب گرفتاری همیشگی به آتش دوزخ است گفته اش در نظرشان نا مانوس و با اعتقادشان ناسازگار بود و گمان می بردند كه او بر اثر خشم بعضی از فریادرسانشان دیوانه گشته است و این آیه روشن نموده است كه یكی از صورتهای شرك این است كه گمان برده از غیر خدا زیان و یا سودی به انسان می رسد.در روزگار ما نیز هرگاه كسی مردم را از پناه بردن به بارگاه مردگان منع كند وی را به دیوانگی نسبت داده و مستحق غضب ایشان   می‌پندارند.
(و كذالك زین لكثیر من المشركین قتل اولادهم و شركائهم…)الانعام137.
و هم چنان برای بسیاری از مشركین كشتن فرزند انشان را زیبا گردانیدند كسانیكه در فرمانروائی شریكان خدا قرارشان داده بودند.گروهی از مشركین عربستان به پیروی از بعضی از صاحب نظرانشان دختران را زنده بگور می كردند و یا می كشتند.این آیه نیكو بیان نموده است كه هرگاه از طرف كسی فرمانی به خلاف رضایت خدا صادر گشته و مردم آن را بپذیرند آن فرمانبرداری شرك و آن كس شریك خدا نامیده می شود.پس وای بر مردم این زمان كه امید به غیر خدا و ترس از مخلوقی فانی ایشان را به پیروی از فرمان هر نافرمانی وامیدارد.
(ام لهم شركاء شرعوا لهم من الدین ما لم یاذن به الله؟…)الشوری21.
بلكه آیا ایشان كسانی را شریكهای خدا قرار داده اند كه برایشان از روش زندگی آنچه را مقرر كرده اند كه خداوند اجازه نداده است؟این آیه با بیانی رسا هشدار می دهد كه هرگاه مردم برای زندگی چه از لحاظ سیاسی و یا اقتصادی و یا اخلاقی و یا غیر آن از قرآن و سنت پیغمبر (ص)دستور نگرفته و به فرمانروائی روی آورند و به خلاف قانون خدا فرمانروائی كند و یا از فتوای مبنی بر هوی و هوس و آرزوی رهبر آئینی بی تقوا تبعیت كنند كه برای كسب دنیا و یا از ترس نیروئی به دروغ نسبت گفته اش را به خدا و پیغمبر (ص)بدهد،به تاریكی شرك در افتاده و چنانچه بر آن حالت بمیرد به عذاب ابدی گرفتار خواهند شد.برادر،خواهر آیا این مدعیان اسلام كه میبینیم و میشناسیم در گـرداب شرك غوطه‌ور نیستند؟ (و جعلوا الله شركاء الجن و خلقهم…)الانعام100.
جن را برای خدا شریكها قرار دادند در حالی كه او ایشان را خلق كرده است و مخلوق چگونه شریك خالق می گردد؟یكی از صورتهای شرك اهل جاهلیت این بود كه برای جن قدرتی چنین قائل بودند كه ایشان را در زیان رسانیدن به خود توانا می پنداشتند چنانكه كه میدانیم مردم این زمان هم این اعتقاد را نسبت به جن دارند و از این شرك بری نیستند.
(و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم كحب الله…)البـقره165.و مردم كسانی هستند كه از مخلوقهای خدا شریكی برایش قرار می دهند آنگونه كه ایشان را مانند خدا دوست می دارند.این آیه یكی دیگر از صورتهای شرك را بیان مینماید و آن این است كه چیزی یا كسی غیر از خدا به اندازه ای دوست داشته شود كه كوشش در راهش همانند سعی در راه خدا گشته و مثل خدا از وی فرمانبرداری شود.امروز نسبت به ثروت و مقام و شهرت و در برابر اهل زور و زر از آنهم پا فراتر نهاده شده است و یكی از چیزهائی كه در راس شركاء خدا قرار دارند نژاد است آنچه مسلم است از نظراسلام فرزندان آدم با هم برابر شناخته شده و دارای یك زبان و یا یك رنگ ویژه بودن و سكونت در یكی از گوشه های كره زمین گزیدن موجب برتری پذیرفته نمی شود.قاعده كلی این است كه هر كس بیشتر در فرمانبرداری از خداوند سهم داشته باشد در نزد وی گرامیتر است بدون ملاحظه وضعی دیگر. با توجه به این مطلب اسلام پذیرفتگانش را مكلف به جهاد در راه برقراری عدالت و مساوات در بین بنی آدم و دفع هرگونه ستم و سلطه جویی گروهی بر گروهی دیگر می گرداند ولیكن بشدت مخالفت می ورزد با اینكه به سلطه نژاد بیش از اندازه اهمیت داده شود بطوریكه در راه آن از راه راست خدایی انحراف روی داده و ارزشهای انسانی پایمال گردد.آنگونه اهمیت دادن را یكی از زشت ترین صورتهای شرك به شمار می آورد.
رب
قبلا گفته شد كه كلمه رب در پنج معنی بكار می رود و برای تحقق توحید باید در هیچ یك از آن معانی كسی و یا چیزی شریك پنداشته نشود اكنون به تفسیر آیاتی می پردازیم كه آنها كلمه در یك
یا چند معنی بكار برده شده است. (قال معاذالله انه ربی احسن مثوای…)یوسف 23.یوسف در جواب زن عزیز مصر گفت به خدا پناه می برم.همانا او مربی من است و منزلت مرا نیكو گردانیده است پس به خلاف فرمان خدا عمــل نمی كنم .در اینجا رب در معنی اول بكار رفته است زیرا رفتن او به خانه عزیز مصر پیمودن یكی از مراحل و مراتب تكامل بوده كه در زیر نظرخدا انجام گرفته است.(فانهم عدو لی الا رب العالمین*الذی خلقنی فهو یهدین*والذی هویطعمنی و یسقین* و اذا مرضت فهو یشفین)الشعرا77و78و79و80.ابراهیم به قوم خود گفت:پس همانا آنهایی را كه می پرستید دشمنان من هستند جز مربی و مصلح جهانیان×كسی كه مرا خلق كرد پس اوست كه راهنمایی می كند×و اوست كسی كه خوردنی و نوشیدنی به من می رساند×و وقتی كه بیمار شدم پس اوست كه شفایم می دهد. در این آیات معنی اول و دوم رب با هم از آن مفهوم میگردد زیرا خلق كردن و خوردنی و نوشیدنی دادن از كارهایی است كه از مربی سر میزند و نجات بخشیدن از گمراهی و بیماری از وظایف مصلح است.(هو ربكم و الیه ترجعون)هود34.و مالكتان اوست.تصرف در سرنوشتتان در دست اوست و بسوی وی بازگردانده می شوید و سرانجامتان را وی تعیین می كند.در اینجا رب در معنی سوم یعنی مالك بكار رفته است زیرا مالك است كه به دلخواه خود در مملوكش تصرف می‌كند.(فلیعبدوا رب هذا البیت)قریش3.پس عبادت بكنند مالك این خانه (كعبه)را. (قل رب السماوات السبع و رب العرش العظیم؟)المومنون86.بگو كیست مالك آسمانهای هفتگانه و مالك تخت فرمانروائی بزرگ؟در این دو آیه نیز رب به معنی مالك است. (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله…)التوبه31. یهود ونصاری رهبران دینیشان را فرمانروایان خود قرار دادند و فتواهای مبنی بر هوس و مخالفت كتاب خدا از ایشان پذیرفتند و فرمان خدا را فرو نهادند.در این آیه ارباب كه جمع كلمه رب است به معنی چهارم یعنی فرمانروا آمده و نیكو بیان گشته كه یكی از صورتهای شرك پذیرفتن همان فتواهائی از رهبران دینی است و چنانچه همه ما می دانیم این نوع شرك امروز در میان مسلمانان شایع و رایج است حتی گاهی برای گرفتن فتوائی غیر مشروع رشوه هم داده می شود.
 (ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله…)آل عمران64.و بعضی از ما بعضی دیگر را فرمانروایان خود قرار ندهند و فرمان مخالف قانون خدا را از ایشان نپذیرند. یعنی اگر كسی درهر مقامی دستوری خلاف فرمان خدا صادر كرد و دیگری از آن پیروی نمود عمل شرك انجام پذیرفته است و كدامیك از مسلمانان را می شناسیم كه از این راه به صف مشركین نپیوسته باشد؟(رب اغفرلی و لوالدی و لمن دخل بیتی مومنا و للمومنیــن  و المومنات …)نوح28.فریادرسم، بپوشان گناهان من و پدر و مادرم را و كسانیرا كه بخانه ام در آمده اند و مردان و زنان پذیرنده و پای بند قانونت را.در این آیه و همه آیاتی كه در آن هنگام دعا خداوند با كلمه رب یاد می شود مقصود معنی پنجم بمعنی فریادرس است. برادران و خواهرانی كه ترجمه فارسی رساله استاد سید ابواعلی مودودی رحمه الله تحت عنوان مرزهای عقیده را خوانده اند متوجه میشوند كه در این قسمت از این مقاله با نوشته استاد مخالفت شده است.یكی از لحاظ ترتیب معانی پنجگانه كه من ترتیب خود را نیكوتر دانستم زیرا نخست ترتیب و تهیه نیازمندیهای انسان برای پیمودن مسیر تكامل بوقوع می‌پیوندد و پس از آن در صورت گرایش به فساد و انحراف از مسیر ،اصلاح پیش می آید سپس اعلام اینكه حق تصرف در سرنوشت و تعیین سرانجام انسان از آن خداست كه از این راه احساس مسولیت در وی پدید می آید .آنگاه فرمانهایی از سوی خداوند فرود میآید و از انسان فرمانبرداری خواسته می شود و هرگاه در راه اطاعت مشكلات و گرفتاریهایی پیش آید به فریادرس پناه برده شده و از وی كمك خواسته می شود .دوم از لحاظ استدلال به آیات بر معانی پنجگانه كه استاد مودودی كلمه رب را در آیه هایی كه مورد بازگشت بسوی خدا در قیامت است به معنی محل تجمع و پناهگاه تفسیر نموده است.ولیكن من با توجه به سوره فاتحه آنها را با ایه هایی كه او در ترتیب خود برای معنی پنجم آورده است برای معنی سوم در ترتیب خود بمعنی مالك آورده ام.و خدا داناتر است.
(الم تر الی الذی حاج ابراهیم فی ربه ان اتاه الله الملك…)البقره258.
آیا ندیدی و نگاه نكردی به سوی كسی كه با ابراهیم درباره مالك و فرمانروایش به گفتگو و دلیل تراشی پرداخت بسبب اینكه خداوند چنان تقدیر كرده بود كه پادشاهی به وی رسد.ابراهیم (ع) می‌گفت مالك و فرمانروای من تنها خداست و نمرود می گفت چون من پادشاه هستم و تو در قلمرو پادشاهی من می باشی پس حق تعیین سرنوشتت را دارم و باید از فرمانم پیروی كنی و به عبارت دیگر مالك و فرمانروایت من هستم و چنانكه می دانیم ابراهیم هرگز به این شرك تن در نداد.در اینجا كلمه رب به معنی سوم و چهارم بكار رفته است و مبادا پنداشته شود كه نمرود بدان معنی ادعای خدایی كرده است كه خالق موجودات و رازق مردم است بلكه می گفت كسانی كه به فرمان من گردن نهند در امان خواهند بود و كسانی كه سرپیچی كنند حق زیستن و سكونت در قلمرو فرمانروائی مرا ندارند.و ادعای خدائیش بیش از این نبود زیرا هم او و هم قومش می دانستند كه خالق و رازق و مدبر خداست و حتی بتها و ستارگان را برای تقرب به خداوند پرستش می كردند و چنانكه می دانیم طاغوتهای این زمان نیز عین همان ادعا را دارند و موضع اكثر مسلمانان در كشورهای اسلامی در برابر فرمانروایانشان بهتر از موضع مردم آن زمان در برابر نمرود نیست. (كذبت قوم لوط المرسلین*اذ قال لهم اخوهم الا تتقون؟انی لكم رسول امین*فاتقوالله و اطیعون*و ما اسئلكم علیه من اجرٍ إن اجری الاعلی رب العالمین*اتاتون الذكران من العلمین؟و تذرون ما خلق لكم ربكم من ازواجكم بل انتم قوم عادون)الشعراء160و166 قوم لوط فرستادگان خدا را تكذیب كردند و پیرو نگشتند×آنگاه برادرشان لوط به ایشان گفت:آیا از عذاب خدا نمی پرهیزید؟همانا من برایتان فرستاده ای هستم امانت دار×پس ازعذاب خدا بپرهیزید و از من پیروی كنید×و در برابر زحمت خود از شما پاداش نمی خواهم ،پاداشم تنها در نزد پروردگار جهانیان است ×آیا زشتی عمل خود را نمی بینید كه از مردم با مردان عمل جنسی انجام می دهید؟و همسرانتان را كه خدا برایتان خلق كرده است ترك می كنید.بلكه شما قومی هستید تجاوز كننده از حدود مقرره. از این آیات چگونگی شرك قوم لوط دانسته می شود چنانــكه دیدیم به ایشان نگفت كه به وجود خدا باور كنید بلكه گفت از عذاب خدا بپرهیزید و پیرو من گردید.و از انحراف در مسئله جنس و پای بند نبودن به قانون خدا در این مورد بیرون آئیدكه این كار شرك است .پس پای بند نبودن به بعضی از اوامر خداوند آنانرا مشرك می سازد. (والی مدین اخاهم شعیبا قال یا قوم اعبدوالله مالكم من اله غیره قدجاءتكم بینةٌ من ربكم فاوفوا الكیل و المیزان ولا تبخسوا ناس اشیاءهم و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها ذالكم خیر لكم ان كنتم مومنین…) قوم شعیب از نسل مدین پسر ابراهیم(ع)بودند و میدانستند كه نبوت در خاندان نیاكانشان بوده و ادعای ایمان و اسلام را داشتند لیكن بسبب اینكه از لحاظ اقتصادی و روابط اجتماعی از راه راست منحرف گشته و به لجن بی بندوباریها افتاده بودند به شرك آلوده شدند.خداوند می فرماید:و فرستادم به سوی اهل مدین –محل سكونتشان را به نام جدشان نامگذاری كرده بودند برادرشان شعیب را گفت ای قوم من  از خداوند برده وار فرمانبرداری كنید و تنها وی را پناهگاهتان بدانید ،زیرا جز او فریادرس و فرمانروایی برایتان نیست همانا از پروردگارتان قانونی روشن گر بسویتان آمده است.پس پیمانه و ترازو را عادلانه به كار برده و حقوق مادی و غیر مادی مردم را ناقص نگردانده و از رسیدنشان به حق كامل خود آنها را باز ندارید.و در روی زمین فساد نكنید پس از اینكه فرستادگان آن را اصلاح كردند آن برایتان بهتر است اگر راست می گویید كه دارای ایمان هستید پس قوم شعیب ادعای ایمان و اسلام داشته ولی چون اقتصاد و روابط اجتماعیشان طبق فرمان خدا نبود از جمله مشركین به شمار آمدند و خداوند برای نجات دادنشان از شرك وی را بسویشان فرستاد. درباره گمراهی و كفر فرعون و قومش همان مطالب را باید گفت كه درباره نمرود و قومش گفته شد.قرآن كاملا روشن ساخته كه نه فرعون ادعای خالق و مربی و مصلح بودن جهانیان را داشت ونه به فرض این ادعا مردم مصر از وی می پذیرفتند بلكه او هم مانند نمرود حق تعیین سرنوشت و تصرف در شئون زندگی مردم و فرمانروائی برایشان را بخود میداد و مانند سایر پادشاهان خود را از مردم به خدا نزدیكترمیشمرد.چنانكه گفتم پادشاهان فرزندان خدا خوانده می شدند (آیه 25 النازعات) .(فقال ان ربكم الاعلی)پس فرعون گفت من رب برتر شما هستم به همان معنی است كه بیان نمودم نه اینكه او خود را خالق و مربی و مصلح مردم دانسته باشد زیرا این ادعا از كسی و در میان مردمی كه كمترین سهمی از عقل را دارا باشنـد غیر ممكن است و به تعبیری دیگر فرعون خود را رب به معانی سوم و چهارم و پنجم می‌شود معنی اول و دوم را ویژه خدا می‌دانست وبرای تقرب به خدا ستارگان و بتها را واسطه قرار داده بودند. (و قال الملا من قوم فرعون اتذر موسی و قومه لیفسدوا فی الارض و یذرك و الهتك…)العراف127. و بزرگان و اعیان از قوم فرعون به او گفتند آیا موسی و قومش را بحال خود می گذاری كه در روی زمین فساد را بیندازند و از اطاعت تو و پرستش خدایان فریادرست دست بكشند؟ (… انی اخاف ان یـبدل دینكم او ان یظهر فی الارض الفساد)المومن27.فرعون به قومش گفت همانا من می ترسم كه موسی دینتان را دگرگون سازد یا كه در روی زمین فساد و آشفتگی ایجاد كند. از این آیه نیز فهمیده می شود كه فرعونیان خود را دیندار می پنداشتند و گمراهیشان عین گمراهی امتهای پیشین بود. (تدعوننی لاكفربالله و اشرك به ما لیس لی به علم…)المومن42.یكی از نزدیكان فرعون كه قبلا پنهانی به موسی ایمان آورده بود در یكی از جلسات درباریان كه فرعون هم در آن حضور داشت گفت:شما مرا به سوی این می خوانید كه یكی بودن خدا را در فرمانروائی و فریادرسی كه حقیقتی است روشن نپذیرم و به پیروی از گمان و پندار نادرست در این دو صف برایش شریك قائل شوم. پس مسئله انكار و اثبات وجود خدا نبود بلكه پذیرفتن و نپذیرفتن شریك بود و اگر گاهی فرعون در ادعای خود افراط كرده و وجود فرمانروا و فریادرسی را جز خود را نفی می كرد از اعتقادش سخن نمی گفت بلكه تعصب نژادی او را بر این كار وامیداشت زیرا چند قرن پیش از وی یوسف (ع)بنی اسرائیل را به مصر آورد و با نشر دعوت اسلام استقلال مصریان را در فرهنگشان و غیره نابود ساخت و فراعنه برای زدودن آثار اسلام از سرزمینشان رنجها برده و به حكم غریزه انتقام جویی بنی اسرائیل را به بردگی كشیده بودند. و فرعون معاصر موسی (ع) می ترسید كه او هم آن كار كه یوسف(ع)كرد انجام دهد از این رو برای جلوگیری از پیشرفت دعوتش به او انواع وسایل چنگ زد.در زمان ما محمدرضا پهلوی از فرعون پافراتر نهاد از سویی خود را مسلمان و پیرو قرآن و طرفدار ائمه اطهار میدانست و از فرعون دیندارتر می نمود و از سوی دیگر سلطنت خود را موهبت الهی شمرده و حق تصرف در شئون زندگی مردم و فرمانروائی را ویژه خود میدانست و اعلام نمود هر كس مخالف حزب رستاخیزش می‌باشد پس این مملكت جایش نخواهد بود و  مردم با سكوت و اطاعت خود شرك را در زشتترین صورتهایش مرتكب شدند.اكنون برای هر چه روشنتر شدن مطلب به حال یهود و مسیحیها نظری می اندازیم تا دریابیم كه ایشان چگونه به گمراهی و كفر و شرك درافتادند شكی نیست در اینكه ایشان خدا را میشناسند  و به وجود ملائكه و كتابهای خدا و فرستادگانش و بهشت و دوزخ یقین دارند و چنان كه پیش از این روشن گشت حضرت محمد(ص) و قرآن را نیز نیكو میشناسند بلكه از یقین پافراتر نهاده و بعضی از دستورهای خدا را كه در تورات و انجیل برایشان فرستاده شده است بر زندگی خود تطبیق می نمایند و سخت پای بند آنها می‌باشند چنانكه قرآن ایشان را اهل كتاب مینامد پس با وجود اینها لازم است كه حدود شركشان با استناد به قرآن مشخص گردد. (الم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الكتاب یومنون بالجبت والطاغوت…) النساء51.آیا ندیدی و نگاه نكردی بسوی كسانیكه سهمی از كتاب و قانون الهی به ایشان داده شد از راه راست منحرف می شوند و به جبت و طاغوت ایمان می آورند؟ایمان به جبت یعنی ایمان به خرافات از قبیل سحر و چشم بند و غیب گوئی و طلسم و دانستن بعضی چیزها مانند بوم و شاهین و عدد سیزده و مبارك دانستن بعضی دیگر.و ایمان به طاغوت یعنی پیروی كردن از قانون غیر خدا اعم از پادشاهان و دانشمندان و رهبران دینی هوس ران و هوس و آرزوی نفس غیر ایشان.پس شرك اهل كتاب همان است كه در مورد امتهای دیگر گفته شد و اینكه یهود عزیر (ع)را و مسیحیها عیسی (ع) را پسر خدا می دانند بدین معنی نیست كه خداوند همسری داشته باشد و در نتیجه معاشرتش با وی دارای فرزند شده باشد بلكه بر اثر رویدادهای غیر مانوس معتقد شدند كه آن دو از سایر مخلوقات به خدا نزدیكتر و نسبت ایشان به وی مانند نسبت پسر است به پدر.و با كمی دقت در می یابیم كه مسلمانان امروزی نیز چنین اعتقادی را درباره بندگان شایسته خدا دارند. (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله …)التوبه31.اهل كتاب پیشوایان دینیشان را فرمانروایان خود قرار دادند و فتواهایی كه ایشان بخلاف كتاب خدا صادر می كردند پذیرفتند و بدین گونه مشرك گشتند.پس یكی از صورتهای شرك ایشان این است كه از فتواهای پیشوایان دینی هوسران خود كه در مقابل رشوه گرفتن و یا به سببی دیگر نسبت گفته های خود را به كتاب خدا می دهند،پیروی می كنند.
عبادت
قبلا به استناد لغت عرب بیان نمودیم كه عبادت دارای سه معنی است و اكنون به بیان آیات قرآن در این باره می پردازیم و با توجه به اینكه مومن باید عبادت را به همه معانی ویژه خدا گرداند بعضی از صورتهای شرك كه انجام دادن آن عبادت به یكی از آن سه معنی است بهترخواهیم شناخت.
(و تلك نعمة تمنها علی ان عبدت بنی اسرائیل)الشعراء22.هنگامی كه حضرت موسی (ع)فرعون را به اسلام دعوت كرد و از فرمانروائی به خلاف قانون خدا نهی نمود فرعون بر وی منت نهاد كه پرورشش از ابتدای بچگی در خانه وی بوده است و از این رو نمی بایست كه در برابرش قد علم كرده و از فرمانبرداری پرورش دهنده اش سرباز زده و به قانون جدیدی اگر چه از سوی خدا آمده باشد دعوت نماید.موسی (ع)گفت:آن چه منتی است كه بر من می گذاری؟راست است كه مرا پرورش دادی ولیكن بنی اسرائیل را كه قوم من هستند بردگان و فرمانبرداران خود ساخته بودی .در این آیه عبادت به معنی اول و دوم یعنی بردگی و فرمانبرداری بكار رفته است نه به معنی انجام مراسم دینی زیرا هرگز بنی اسرائیل برای فرعون عبادت به معنی اخیر را انجام نداند بلكه شرك ایشان این بود كه فرمان وی را برده آنها بدون چون و چرا اطاعت می كردند. (ولقد بعثنا فی كل امه رسولا ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت)نحل36.
و سوگند یاد می كنند در هر امتی فرستاده را برانگیختیم كه به ایشان بگوید تنها قانون خدا را برده و از او اطاعت كنید و از او اطاعت برده واز فرمانروایان خلاف قانون خدا دوری گزینید.در این آیه نیز عبادت به معنی اول و دوم بكار برده شده است .
(الم اعهد الیكم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لكم عدو مبین)یس60.
آیا به شما دستور نداده ایم ای فرزندان آدم كه از شیطان فرمانبرداری نكنید زیرا او برایتان دشمنی آشكار است.در این ایه عبادت به معنی دوم یعنی فرمانبرداری آمده است زیرا هرگز مردم برده شیطان نبوده اند و نیز مراسم دینی و نیایش را برای وی انجام نداده اند بلكه كارهایی را كه پسندیده اوست انجام داده اند و از این راه مشرك گشته اند (و من اضل من یدعو من دون الله من لا یستجب له الی یوم القیامه و هم عن دعائهم غافلون؟و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرین) الاحقاف5و6. و كیست گمراهتر از كسانی كه جز خدا كسانی را به یاری خود می خوانند و فریادرس خود می دانند كه تا روز قیامت جوابشان را نداده و از فریادشان ناآگاه و غافلند؟ و وقتی كه مردم در آخرت برای محاسبه و گرفتن پاداش گردآوری می‌شوند و مشركان نامبرده به فریادرسان خود پناه برده و می‌گویند ما شما را فریادرس خود می دانستیم و عبادت به معنی پناه بردن را برایتان انجام می دادیم پس امروز به فریادمان برسید و از عذاب جهنم ما را برهانید ایشان دشكمن مشركین گشته و می گویند ما نگفتیم كه ما را پناهگاه خود دانسته و به فریاد خود بخوانید و برایتان هیچ كاری از دستمان بر نمی‌آید. با توجه به آیه پنجم درمی‌یابیم كه عبادت در آیه ششم به معنی پناه بردن و به فریاد خواندن است و نیكو آشكار می نماید كه غیر خدا را پناهگاه و فریادرس و واسطه بین خود و خدا دانستن عبادت و شرك است (و یوم یحشرهم و مایعبدون من دون الله فیقول أأنتم اضللتم عبادی هؤلاء ام هم ضلوا السبیل؟ قالوا سبحانك  ما كان ینبغی لنا ان نتخذ من دونك من اولیاء)الفرقان17و18.
و روزی كه مشركین و بندگان شایسته خود را كه ایشان پناهگاه و فریادرس وواسطه بین خود و خدا می دانستند و به جای اینكه مستقیماً خدا را بخوانند ایشان را به یاری خود می طلبیدند گرد می‌آورد سپس می گوید آیا شما این بندگانم را گمراه كردید و گفتید كه شما را واسطه بین خود و خدا قرار دهند یا ایشان خود راه را گم كرده‌اند؟ صالحین گویند تو دوری از اینكه دارای شریك باشی و ما می‌دانستیم كه سزاوار نیست كه جز از راهی كه تو بپسندی برای خود دوستان گیریم و هرگز نگفتیم كه دوستان ما باید ما را واسطه قرار دهند بلكه همانگونه كه خودت می دانی ما به مردم می گفتیم كه جز خدا فریادرسی نیست و باید تنها به وی پناه برد این آیه به خوبی روشن ساخته است كه انبیاء و اولیاء را فریادرس و واسطه دانستن و به كمك طلبیدن شرك و عبادت ایشان است و عبادت در آن معنی به كار رفته است. بعضی از مفسرین در تفسیر آیاتی كه دعا در آنها شرك شمرده شده است به عكس آنچه كه گفتیم قائل شده اند و چون به فریا خواندن صالحین را شرك ندانستند گفتند دعا به معنی عبادت است غافل از اینكه عبادت دارای چند معنی است كه دعا هم بعضی از آن می باشد و چون عبادت غیر خدا به هریك از معانیش شرك است پس دعا و پناه بردن كه یكی از آن معانی است شرك می باشد.
(اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدونی)طه14.
همانا من خدایم جز من نیست فرمانروا و فریادرسی پس برده‌وار از من فرمانبرداری كن و به من پناه آور و نیایشم كن. در این آیه عبادت در هر سه معنی به كار رفته است و آنچه از آن فهمیده می‌شود این است كه تنها در صورتی موحد و مؤمن و مسلم می گردد كه عبادت را به همه معانیش ویژه خداوند گرداند .
دین
در بیان معنی كلمات چهار گانه برای كلمه دین چهار معنی ذكر كردیم و اكنون به تفسیر آیاتی در این زمینه می پردازیم تا هر چه بیشتر موضوع این رساله آشكار گردد.
(و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء)البینه5.
و به اهل كتاب دستور داده نشد جز خدا را عبادت كنند و آنگونه كه جز وی فرمانروائی را نپذیرند و تنها فرمانبردار وی باشند و از گمراهی كسانی كه فرمانروائی جز او را می پذیرند و فرمانبردارش می‌شوند دوری جسته و به راه راست آیند در این آیه كلمه دین به معنی اول و دوم آمده است.
(ان الحكم الا لله امر الا تعبدوا الا ایاه ذلك دین القیم)یوسف40.
فرمانروائی تنها برای خداست دستور داده است كه جز وی را اطاعت نكنید.آن است روشی كه باید یر آن باشید در این آیه دین به معنی سوم است.
(و ان الدین لواقع)الذاریات 6.
و همانا پاداش اعمال نیك و بد در آخرت است.در این آیه دین به معنی چهارم آمده است.
(ان الدین عندالله الاسلام)آل عمران19.
همانا طریقه درست زندگی كردن كه در نزد خداوند پسندیده باشد  تنها اسلام است یعنی وی را فرمانروا دانستن و از او اطاعت كردن و به راهش آمدن و در همه اعمال روز جزا را در نظر گرفتن.در این آیه دین به همه معانیش آمده است.با توجه به آیات فوق دریافت می شود كه در صورتی می توان انسان را اهل دین اسلام نامید كه فرمان غیر خدا را در هیچ موردی اطاعت نكرده و جز قانون وی راهی دیگر را برای زندگی انتخاب نكند و در افكار و اقوال اعمالش با در نظر گرفتن روز جزا تنها در برابر خداوند خود را مسئول بداند.
از آنچه گذشت معنی شرك برای هر ذی شعوری كاملا اشكار گردید بطوری كه جز تعصب گندیده و تقلید كوركورانه سببی را برای نپذیرفتن آن مطالب مستند به ایات قرآن نیست.
و اكنون جای ان است كه روش قران را در دعوت به سوی توحید و استدلال بر یكی بودن خداوند در فرمانروائی و فریادرسی با ذكر چند آیه مورد توجه قرار دهیم.
(ان ربكم الله الذی خلق السماوات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یغشی اللیل النهار و یطلبه حثیثا و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره الا له الخلق و الامر تبارك الله رب العالمین)الاعراف54.
همانا فریادرس و فرمانروایتان خداوند است كه آسمانها و زمین را در شش مرحله افرید سپس بر تخت فرمانروائی و فریادرسی نشست و به اداره امور كائنات پرداخت شب را بدون فاصله به دنبال روز می‌آورد، پس اگاه باشید كه همچنان كه خالقی جز وی نیست فرمانروا و دخالت كننده ای جز وی در امور كائنات نیست خداوند كه مربی و مصلح و مالك و فرمانروا و فریادرس جهانیان است منشا همه نیكیها است.
(امن خلق السموات و الارض و انزل لكم من السماء ماء فانبتنا به حدائق ذات بهجه ما كان لكم ان تنبتوا شجرها أإله مع الله بل هم قوم یعدلون.امن جعل الارض قرارا و جعل خلالها انهارا و جعل لها رواسی و جعل بین البحرین حاجزا أإله من الله بل اكثرهم لا یعلمون.امن یجیب المضطر اذا دعا و یكشف السوء و یجعلكم خلفاء الارض أإله مع الله قلیلا ما تذكرون.امن یهدیكم فی ظلمات البر و البحر و من یرسل الریاح بشری بین یدی رحمته أإله مع الله تعالی عما یشركون.امن یبدا الخلق ثم یعیده و من یرزقكم من السماء و الارض أإله مع الله قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقین)النمل60و61و62و63و64.
بلكه آیا كسی كه آسمانها و زمین را  آفرید و از ابر برایتان آبی بارانید سپس با ان باغهای خوش منظره ای را رویانیدیم و این كار ویژه ما بود و شما توانایی رویانیدن درختهایش را نداشتید آیا با خداوند كه چنان كرده است فرمانروا و فریادرسی هست؟یكتائیش چیزی نیست كه پوشیده باشد بلكه انان كسانی هستند كه از راه راست توحید با اینكه روشن است منحرف می شوند.بلكه ایا كسی كه زمین را جای قرار گرفتن ساخته و در میانش رودهایی روان نموده و برای نگه داشتنش از متلاشی شدن كوههای استواری را همچون میخها بر ان كوبیده و اسباب و شرایطی را فراهم اورده كه رودخانه های بزرگ را كه آبشان شیرین است و دریاها را كه ابشان شور است و هر یك دارای خاصه هایی است از طغیان بر یكدیگر و خنثی نمودن هر یك آثار دیگری را باز دارد آنچنان كه گویی سدی است در بین آنها،آیا با خداوند كه چنان كرده است فرمانروا و فریادرسی هست؟پس مسئله پوشیده بودن حقیقت توحید نیست بلكه بیشترشان اهل دانش نیستند.بلكه آیا كسی كه به داد بیــچاره می رسد هنگامی كه به یاری خودش می خواند و بدی و ناسازگاری را از سر انسان بر می دارد شما را جانشین گذشتگان در روی زمین می‌گرداند، آیا با خداوند كه چنان می كند فرمانروا و فریادرسی هست؟حقیقت را كم به یاد می‌آورید. بلكه آیا كسی كه در تاریكیها و بیراهه و دریا و خشكی با نشانه هایی مانند ستارگان و وسایلی كه دانشهای خدادادیتان به ساختن ان از مواد خدا داده منتهی می شود به راهتان می آورد و كسی كه بادهای مژده دهنده به آمدن باران را می فرستد آیا با خداوند كه چنان می كند فریادرس و فرمانروائی است؟ بلكه خداوند بالاتر از آن است كه دارای شریك باشد آنچنان كه مشركین نسبت می دهند بلكه آیا كسی كه آفریدن را آغاز می كند و پس از مرگ بار دیگر به ان كار دست می زند و كسی كه ابر و باد و غیر ان را بكار می گیرد تا روزیتان بدهد،آیا با خداوند كه چنان می كند فرمانروا و فریادرسی هست؟بگو اگر راست گویان هستید پس برهانتان را بیاورید.ولیكن ایشان برهانی بر شرك ندارن زیرا اینكه آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست افریده خدا بوده و اداره كننده همه كائنات اوست و سرچشمه همه نیكیها و دارنده قدرت و تسلط جز او نیست و امید و ترس غیر از وی نابجاست حقیقتی است روشن جز برای آنانكه خفاش گونه چشم دیدن آفتاب را ندارند.اكنون به ذكر آیاتی درباره ایمان به ملائكه و كتابهای آسمانی و فرستادگان و روز جزا می پردازیم. (یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما یؤمرون) النحل51. ملائكه می ترسند از پروردگارشان و برتری و تسلطش را بر خود در نظر دارند و آنچه را كه بدان امر كرده میشوند انجام می دهند.
(انه لقول رسول كریم.ذی قوه عند ذی العرش مكین.مطاع ثم امین)التكویر20و21و22.
همانا قرآن گفته فرستاده ای گرامی و نیرومند و در نزد خداوند صاحب تخت دارای منزلت و در میان ملائكه فرمانبرداری شده و در روحی امانت دار است.در اینجا باید آنچه را كه در مقدمه رساله درباره ملائكه گفته شد بیاد اورده شود. (… افتومنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض؟فما جزاء من یفعل ذلك منكم الاخزی فی الحیوه الدنیا و یوم القیمه یردون الی اشد العذاب و ما الله بغافل عما تعلمون)بقره86. خداوند پیش از این آیه می فرماید ما از طریق تورات از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم كه خون یكدیگر را نریزند و از خانه هایشان بیرون نكنند ولیكن در درگیریهائی كه در بین گروههایی از ایشان روی میداد هم خــون یكدیگر را می ریختند و هم از خانه هایشان بیرون می كردند و پس از پایان درگیری اسیرهایی را كه در اختیار داشتند در مقابل مال رها می كردند و چون به ایشان گفته می‌شد كه چرا بدون دریافت مال ایشان را آزاد نمی كنید می گفتند كه تورات اجازه این كار را به ما داده است در حالی كه دستور تورات را درباره خونریزی و اخراج از خانه ها از نظر دور می داشتند و از این رو می فرماید:  ‹پس آیا پای بند بعضی از دستورهای كتاب خدا می شوید و از بعضی دیگر سرپیچی می كنید و كفر می ورزید؟›
پس پاداش كسی از شما كه آن كار را بكند چیست جز خواری در زندگی دنیا و روز رستاخیز به سخت ترین شكنجه برگردانده می شوند و خداوند از آنچه انجام می دهد غافل نیست و می دانید كه مراعات كتابش در بعضی موارد از آن روست كه با هوس نفسانیتان سازگار است آنگونه كه در هر موردی كه با هوستان سازگار نیست آنرا از نظر دور میدارید پس شما بندگان هوسهای خود هستید.
از این آیه بخوبی آشكار می شود كه انجام دادن بعضی از دستورهای كتاب خدا و توجه نكردن به بعضی دیگر كفر به آن و سبب گرفتار شدن به خواری در دنیا و سخت ترین عذاب روز قیامت است و ایمان به قرآن آن است كه همه قوانینش به عنوان تنها راهنمای زندگی پذیرفته شود.و ایمان به فرستاده خدا و نیز پیروی از او به همان طریق است.و ایمان به آخرت تنها یقین به بودنش نیست بلكه این است كه انسان با علم به زندگی پس از مرگ و محاسبه و مجازات،در عقیده و گفتار و كردار خود احساس مسولیت نموده و از راه راست منحرف نگردد و پای بند نبودن به بعضی از قوانین قرآن تكذیب و كفر به روز جزا به شمار می آید اگر چه آن شخص نمازگزار هم باشد.
(بسم الله الرحمن الرحیم. ارایت الذی یكذب بالدین.فذلك الذی یدع الیتیم.ولا یحض علی طعام المسكین.فویل للمصلین.الذین هم عن صلاتهم ساهون.الذین هم یراءون.و یمنعون الماعون)
آیا دیدی آنكه را روز جزا دروغ می پندارد؟اگر می خواهی بشناسی پس آن كسی كه یتیم را كه نیروی دفاع از حق خود را ندارد می راند و حق وی را پایمال می كند و نه تنها از مال خود سهم نیازمندان را نمی پردازد بلكه دیگران را نیز به خوراك دادن به واماندگان و برآوردن نیازشان وا نمی دارد پس وای بر نمازگزارانی كه ایشان از روح و حقیقت نمازشان غافلند و نمی دانند كه مقتضای نمازگزاردن دوری از آن صفات رذیله و كسب فضیلتهای ضد آنهاست.نمازگزارانی كه قصدشان خود نمای است و اینكه مردم ایشان را نیكوكاران پندارند و از این رو نمازشان كوچكترین اثری بررویشان نگذاشته و از زشتیها و ناپسندیها بازشان نمی‌دارد تا جائیكه كمترین سودی به همنوعان خود نمی رسانند در حالیكه مومن باید از یك سو به خدا پیوسته و با اخلاص در نماز وی را یاد نموده و از سوی دیگر با مردم همبستگی داشته و از آنچه خدا به وی داده است ایشان را بهره مند سازد. ‹خواننده گرامی چنانچه پس از مطالعه این رساله در خود احساس دگرگونی نكردی و راهت را در جهت مقابل گذشته ات نیافتی دوباره آن را با دقت مطالعه كن و زود خود را تسلیم این پندار مكن كه در گذشته چنان بوده ای زیرا احتمال دارد فریب عواملی را خورده باشی كه در درون یا بیرون ذاتت كمین گرفته اند و باید كه هوشیارانه داوری كنی زیرا مسئله شرك و جاهلیت و كفر و بدبختی ابدی و توحید و اسلام و ایمان و خوشبختی ابدی در كار است.
‹‹ والسلام علی من اتبــع الهـــدی ››