طلحه و زبیر همسایگان بهشتی رسول الله صلي الله عليه و سلم

استاد ايوب گنجي

طلحه هشتمین یار و رهرو رسول الله صلى الله عليه وسلم است. هشتمین فردی که قبول نمود جان و مال و ثروت و مقام خویش را فدای معشوق خود حقیقت نماید.

زبیر رضي الله عنه در حالی که در اوج نوجوانی بود ، نور توحید و یگانگی خداوند در قلبش تابیدن گرفت و او را به سوی یکتاپرستی و عشق به معبود یگانه فرا خواند و تقریباً چهارمین یا پنجمین فردی بود که در سلک یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم در آمد.

طلحه رضی الله عنه

طلحه پسر عبیدالله بن عثمان بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مره بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه و مادرش صبعه دختر عبدالله بن مالک الحضرمیه می باشد؛
از طایفة((تیم)) و از قبیلة حضرت ابوبکرصدیق رضي الله عنه است. کنیة او((ابو محمد)) و به ((طلحه الخیر)) و ((طلحه الفیاض)) مشهور بود؛


طلحه اهل مکه واز همان دوران جوانی به کار تجارت و بازرگانی مشغول بود.در کارش یکی از بازرگانان چابک و چالاک به شمار می رفت.
اما این بازرگانان جوان و این طالب دنیا، چگونه مسیر زندگی اش تغییر یافت و تجارت و بازرگانی را رها کرد و وارد معامله با پروردگار خود شد؟ چه نیرو و جاذبه ای او را از لذت های دنیا و زینت و زیور آلات دنیوی بازداشت تا فقر و فاقه و تنگدستی را بر هر چیز ترجیح دهد.


این چه جاذبه و کششی است که اکثر جوانان مکه و مدینه آن روز را به خود جلب کرد و امروزه نیز بسیاری از جوانان این کرة خاکی را به سوی خود می کشاند، بدون اینکه ظاهراً از کسی قول و قراری گرفته باشند؟ مگر اینها خداوند را دیده اند؟ مگر بهشت و جهنم را مشاهده کرده اند که این گونه به سوی یکی میل و رغبت دارند و از دیگری گریزان اند و....


آری! طلحة جوان و زیرک ، به واسطة یکی از شاگردان محمد مصطفی صلى الله عليه وسلم به جرگه جوانمردان و ایثارگران راه دین درآمد.


ابوبکر رضي الله عنه همان بزرگ مردی که خود امیر و سردار تاجران و بازرگانان و اولین فردی بود که تمام ثروت و دارایی اش را برای پیشرفت دین اسلام به کفة اخلاص گذاشته، به تبعیت از او، بقیة جوانمردان مکه این شیوه را برگذیده اند؛ چرا که تا به حال کسی از ابوبکر رضي الله عنه خلافی مشاهده نکرده است. صداقت، پاکی و اخلاص، صفات بارز اوست. پس هر کس می تواند به او اعتماد کند.


طلحه، پنجمین فردی بود که به وسیله حضرت ابوبکر صدیق رضي الله عنه مشرف به اسلام شد، و جزو سابقان و پیشتازان مکتب محمدی(علی صاحبها الصلاه و السلام) به شمار می آید.
او هشتمین یار و رهرو رسول الله صلى الله عليه وسلم است. هشتمین فردی که قبول نمود جان و مال و ثروت و مقام خویش را فدای معشوق خود حقیقت نماید.

طلحه در آغوش اسلام جای می گیرد
اکثر تاریخ نویسان و سیره نگاران این گونه داستان تغییر مسیر زندگی طلحه را برای ما به تصویر کشیده اند:


طلحه برای تجارت همراه کاروان های قریش به سرزمین شام رفته بود. هنگام ورود به شهر((بْصری)) هر یک به سمت و سویی رفته مشغول تجارت و خرید و فروش شدند. طلحه همانند بقیه، مشغول گشت زنی در بازار بود، با واقعه ای عجیب روبه رو گشت که مسیر زندگیش را تغییر داد و او را از خواری و ذلت دنیا خواهی و دنیا پرستی به اوج قله خداپرستی و عشق و محبت الله رساند.


رشته سخن را به خود طلحه می سپاریم تا خود داستان شگفت انگیز و جالب انقلاب فکری و درونی اش را برایمان بازگو نماید:


هنگامی که در بازار بْصری قدم می زدم ، ناگهان ندای راهبی به گوشم رسید که فریاد می زد:آهای مردم! ایها الناس! ای تاجران و بازرگانان ! آیا کسی از اهل حرم (سرزمین حجاز) در میان شما هست؟ من که آواز را شنیدم کنجکاو شدم و به سرعت خودم را به او رساندم و گفتم: بله، من اهل حجاز هستم، کاری داشتید؟
راهب گفت: آیا در میان شما فردی به نام((احمد)) ظهور کرده است؟


گفتم : احمد کیست؟ گفت: پسر عبدالله پسر عبدالمطلب قریشی است. این ماه، ( طبق پیش بینی((انجیل)) )، همان ماهی است که در آن ظهور می کند. او آخرین فرستادة خداوند است که برای نجات و راهنمایی بشریت می آید و این را ((عیسی مسیح)) عليه السلام وعده داده است. او در سرزمین شما ظهور کرده و به جایی مهاجرت می کند که دارای سنگ های سیاه، نخلستان های بزرگ، زمین های شوره زار و چشمه های فراوان آب می باشد.


آهای جوان! مواظب باش فرصت را از دست ندهی و زود به او ملحق شو! سخنان این راهب پیر در دلم اثر بسیاری گذاشت. به سرعت اسبم را آماده کرده ، رخت سفر بربستم. کاروان را به جا گذاشتم و شتابان و حیران به سوی مکه می تاختم. در همان بدو ورود به منزل، به همسرم گفتم: آیا بعد از رفتن ما از مکه ، اتفاق خاصی رخ نداده است؟


همسرم گفت: چرا، محمد پسر عبدالله ادعای پیامبری کرده است. (قریش به شدت از او خشمگین اند)، افرادی نیز همچون ابن ابی قحافه (ابوبکر) به او پیوسته اند و از او پیروی می کنند.
من ابوبکر را به خوبی می شناختم؛ او فردی آرام، خون گرم و متواضع بود؛ از جملة تاجرانی بود که به خاطر اخلاق نیکو و کردار درستش، همگی با او انس و الفت داشتیم، از همنشینی با او و از سخنانش لذت می بردیم، چرا که در زمینه تاریخ و اخبار گذشتگان اطلاعات خوبی داشت، اغلب اوقات دور او حلقه می زدیم،(تا از محضرش استفاده کنیم).


خلاصه همین که موضوع را از همسرم شنیدم، با عجله نزد ابوبکر رفتم، (بدون مقدمه ) گفتم: آیا صحت دارد که محمد بن عبدالله ادعای پیامبری کرده است؟ آیا راست می گویند که تو به آیین او گرویده اید؟! ابوبکر جواب داد: بله.... (آنچه شنیده ای) درست است.


بعد شروع کرد به تبلیغ و مرا به پذیرفتن دین اسلام دعوت کرد. از محمد می گفت و...(من هم که قبلاً پرتوهایی در دلم تابیدن گرفته بود) داستان بْصری و راهب را برایش بازگو کردم. بسیار حیرت زده شد،(اما حیرت و تعجبی همراه سرور و خوشحالی، انگار بر اطمینان قلبی اش افزوده می گشت) سپس گفت پس معطل چی هستی؟ عجله کن! زود باش! با هم نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رویم تا داستانت را برایش تعریف کنیم. ببینم ایشان چه می فرمایند.


به اتفاق ابوبکر نزد رسول اکرم صلى الله عليه وسلم رفتیم. اسلام را بر من عرضه کرد و آیاتی از وحی برایم تلاوت نمود و مژده پیروزی و رستگاری در دنیا و آخرت را به من داد.
داستان راهب بْصری را برایش بازگو نمودم. آثار سرور و شادی در چهره اش ظاهر گشت. در این لحظه بود که با اطمینان خاطر گفتم: گواهی می دهم جز الله معبودی به حق نیست و محمد رسول و فرستادة خدا است. اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله

جنگ اٌحد و ایثار و جانفشانی طلحه رضي الله عنه
حضرت طلحه رضي الله عنه یکی از مبارزان سخت کوش جنگ((احد)) بود. تاریخ هیچ گاه نمی تواند رشادت ها و ایثارگری های حضرت طلحه رضي الله عنه در روز سخت و خونین احد را از یاد ببرد. به علت این فداکاری هایش بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم وی را ((شهید زنده)) لقب دادند.


وقتی مسلمانان به ظاهر شکست خوردند و شایع شد که پیامبر صلى الله عليه وسلم شهید شده است، بیشتر صحابه پراکنده شدند. تنها فردی از مهاجرین که در کنار رسول الله صلى الله عليه وسلم حضور داشت، حضرت طلحه رضي الله عنه بود. او به اتفاق یازده مبارز از انصار، چون حلقه ای رسول الله صلى الله عليه وسلم را در میان گرفته بودند.


رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و همراهانش خواستند از کوه بالا بروند تا دشمن نتواند بر آنها مسلط شود. در این حالت بود که جمعی از مشرکان آنها را تعقیب کردند و می خواستند رسول اکرم صلى الله عليه وسلم را به قتل برسانند.


در این لحظه پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: چه کسی حاضر می شود آنها را از ما دور کند و در عوض در بهشت یار و قرین من باشد؟


حضرت طلحه رضي الله عنه سریعاً جواب داد: یا رسول الله! صلى الله عليه وسلم من با تمام وجود حاضرم.
پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: نه، طلحه! تو در جای خود بمان.


مردی از انصار گفت: یا رسول الله! صلى الله عليه وسلممن حاضرم این مأموریت را انجام دهم.
پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود بسیار خوب!


مرد انصاری با کفار وارد کارزار شد و به شهادت رسید. در این لحظه رسول الله صلى الله عليه وسلم و یارانش مشغول پیشروی بودند. اما باز هم مشرکان خود را به آنان رساندند.


رسول اکرم صلى الله عليه وسلم دوباره فرمود:چه کسی حاضر است در مقابل آنها بایستد؟ مرد میدان کیست؟
دوباره حضرت طلحه رضي الله عنه (که بوی بهشت را احساس می کرد و مشتاق ملاقات الله بود) فرمود: من حاضرم، یا رسول الله!
(اما انگار رسول الله صلى الله عليه وسلم نمی خواست به این زودی طلحه را از دست بدهد) فرمود:نه ، تو در همان موضع خود باش.


سپس مرد دیگری از انصاری ها اعلام آمادگی کرد و رسول الله صلى الله عليه وسلم نیز پذیرفت. او به میدان رفت و مشغول شمشیر زنی شد، تا اینکه به درجة شهادت نائل گشت.
رسول الله صلى الله عليه وسلم و افرادی که با او بودند به سوی بالای کوه به پیشروی پرداختند و همان مشرکان نیز آنان را تعقیب می کردند.


بر همان منوال ، رسول اکرم صلى الله عليه وسلم درخواست خویش را مبنی بر نامزد شدن یکی از یاران برای سرگرم کردن و مانع شدن آنان از رسیدن به آن حضرت صلى الله عليه وسلم مطرح نمود. و هر بار حضرت طلحه رضي الله عنه اعلام آمادگی می کرد و پیامبر صلى الله عليه وسلم نمی پذیرفت. تا اینکه آن یازده مرد انصاری به ترتیب شهید شدند و رسول الله صلى الله عليه وسلم با حضرت طلحه باقی ماندند. در این لحظه حضرت طلحه رضي الله عنه فرمود: آیا نوبت من رسیده است؟
پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: الآن بله.


حضرت طلحه رضي الله عنه شمشیر کشید و به تار و مار کردن مشرکان مشغول شد، به محض اینکه فرصت اندکی می یافت، سریعاًرسول الله صلى الله عليه وسلم را کمی بالاتر می برد. دوباره سریعاً برمی گشت و با مشرکانی که قصد نزدیک شدن به رسول الله صلى الله عليه وسلم را داشتند به مبارزه می پرداخت.


حضرت طلحه رضي الله عنه در این لحظات خود را سپر رسول الله صلى الله عليه وسلم قرار داده بود و تیرها و نیزه های زیادی به بدن مبارکش اصابت کرد، اما به هر قیمتی که بود، پیامبر صلى الله عليه وسلم را به بالای کوه رساند و از دست مشرکان نجات داد.


ابوبکر صدیق رضي الله عنه فرمود: در آن لحظات من و ((ابوعبیدة جراح)) در قسمت دیگری مشغول جنگ بودیم و بین ما و رسول الله صلى الله عليه وسلم فاصله افتاده بود. به هر شکلی بود خودمان را به رسول الله صلى الله عليه وسلم رساندیم. خواستیم زخمهایش را مداوا کنیم ، اما اجازه نداد و فرمود: مرا بگذارید و به کمک رفیقتان ، طلحه بروید.


کمی پایین تر آمدیم ، دیدیم طلحه به شدت زخمی شده و رمقی ندارد. خون به شدت از زخم هایش فوران می کرد و آثار هفتاد و چند زخم نیزه و شمشیر بر بدنش مشاهده می شد. او را نزد پیامبر صلى الله عليه وسلم آوردیم.پیامبر صلى الله عليه وسلم در این لحظه فرمود:
((هر کس می خواهد از نگریستن به شهیدی که زنده بر زمین راه می رود، بهره مند و خوشحال شود، طلحه را بنگرد)).
حضرت ابوبکر رضي الله عنه هر وقت به یاد احد می افتاد، می فرمود: روز احد متعلق به طلحه است

مروری بر فضایل طلحه رضي الله عنه
در کتاب های حدیث و سیره، مناقب و فضایل حضرت طلحه رضي الله عنه مفصلاً ذکر شده است، ما در اینجا به چند نمونة مستند اکتفا می کنیم:


در سنن ترمذی آمده است:حدثنا ابو سعید الاشج، حدثنا یونس بن بکیر، عن محمد بن أسحاق عن یحیی بن عباد بن عبدالله بن الزبیر عن ابیه عن جده عبدالله بن الزبیر، عن الزبیر قال:
((کان علی رسول الله صلى الله عليه وسلم یوم احد درعان، فنهض الی الصخره فلم یستطع فأقعد تحته طلحه فصعد النبی صلى الله عليه وسلم حتی استوی علی الصخره، قال:فسمعت النبی یقول ((أوجب طلحه))
روز احد پیامبر صلى الله عليه وسلم دو زره جنگی به تن داشت. خواست از صخره ای بالا برود اما نتوانست.(طلحه وقتی متوجه شد) روی زمین نشست(تا پیامبر صلى الله عليه وسلم بر پشت او پا بگذارد) پس پیامبر صلى الله عليه وسلم بالای صخره رفت. شنیدم که پیامبر صلى الله عليه وسلم می فرمود: طلحه(بهشت را بر خود) واجب کرد.


قال ابو عیسی حدثنا قتیبه، حدثنا صالح بن موسی عن الصلت بن دینار، عن ابی نضره قال:
قال جابر بن عبدالله((سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم یقول: منْ سرّه أن ینظر الی شهید یمشی علی وجه الارض، فلینظر الی طلحه بن عبیدالله)).
حضرت جابر رضي الله عنه می گوید: شنیدم از رسول الله صلى الله عليه وسلم که فرمود: هر کس می خواهد از مشاهدة شهیدی که بر روی زمین راه می رود، خوشحال شود، پس به طلحه پسر عبیدالله نگاه کند.


قال ابو عیسی حدثنا عبد القوس بن محمد العطار البصری حدثنا عمرو بن عاصم، عن اسحاق بن یحیی بن طلحه، عن عمه موسی بن طلحه قال:
((دخلت علی معاویه رضي الله عنه فقال: ألا ابشرک؟ سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم یقول((طلحه ممن قضی نحبه)).
موسی فرزند طلحه رضي الله عنه گفت: روزی نزد معاویه رضي الله عنه رفتم، گفت: آیا به تو مژده ای ندهم؟ شنیده ام از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم که فرمود:((طلحه از جمله آنانی است که پیمان به سر بردند)).
قال ابو عیسی حدثنا ابوبکر کریب حدثنا یونس بن بکیر ، عن طلحه بن یحیی عن موسی و عیسی ابنی طلحه، عن ابیها طلحه:
((أن أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم قالوا لاعرابی جاهل سله عن من قضی نحبه ، من هو؟ و کانوا لا تجترئون علی مسألته، یوقرونه و یهابونه، فسأله الاعرابی فأعرض عنه، ثم مسأله فأعرض عنه، ثم انی اطلعت من باب المسجد و علی ثیاب خضر فلما رآنی النبی صلى الله عليه وسلم قال: ((این السائل عمن قضی نحبه؟ قال الاعرابی: أنا یا رسول الله صلى الله عليه وسلم ! فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : هذا ممن قضی نحبه))


روزی یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم به بادیه نشین بی سوادی گفتند که از رسول الله صلى الله عليه وسلم دربارة((قضی نحبه))سؤال کن که چه کسانی هستند؟- اصحاب، خود از پرسیدن شرم داشتند زیرا همواره ادب حضور پیامبر را رعایت می کردند- بادیه نشین از پیامبر صلى الله عليه وسلم سؤال کرد، پیامبر صلى الله عليه وسلم از جواب دادن خودداری نمود. این کار را تا سه بار تکرار کرد . در این لحظه من از در مسجد وارد شدم در حالی که لباس سبز رنگ به تن داشتم. پیامبر صلى الله عليه وسلم به محض اینکه مرا دید، فرمود: سؤال کننده کجاست؟ مرد بادیه نشین جواب داد : یا رسول الله صلى الله عليه وسلم ! من هستم. رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: این مرد از ((قضی نحبه)) (پیمان به سر بردگان) می باشد

زبیر رضی الله عنه

زبیر پسر عوام بن خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لؤی الأسدی است.
کنیة ایشان،((ابو عبدالله)) و ((ابوطاهر)) بوده که بیشتر به ((ابوعبدالله)) معروف بود.


مادرش، صفیه دختر عبدالمطلب و عمة رسول الله صلى الله عليه وسلم می باشد. یعنی حضرت زبیر پسر عمة رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و برادر زادة حضرت خدیجه، همسر گرانقدر پیامبر صلى الله عليه وسلم است.

چگونه به اسلام روی آورد؟
حضرت زبیر رضي الله عنه حدود 28 سال قبل از هجرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم ، در مکه مکرمه چشم به جهان گشود. وقتی به آغوش اسلام آمد ، کمتر از بیست سال سن داشت.
« هشام بن عروه » می گوید: زبیر اسلام آورد در حالی که جوانی پانزده ساله بود .
اما عروه می گوید: زبیر در سن دوازده سالگی مشرف به اسلام شده است.


به هر حال حضرت زبیر رضي الله عنه در حالی که در اوج نوجوانی بود ، نور توحید و یگانگی خداوند در قلبش تابیدن گرفت و او را به سوی یکتاپرستی و عشق به معبود یگانه فرا خواند و تقریباً چهارمین یا پنجمین فردی بود که در سلک یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم در آمد.


در اسلام آوردن حضرت زبیر رضي الله عنه نیز نقش عمده و اساسی را حضرت ابوبکر رضي الله عنه بازی کرد؛ ابوبکری که هیچ کس در صداقتش شک نداشت ، ابوبکری که با ایمان استوارش مشرکان و کافران را به ستوه آورده بود ؛ به سرعت مسلمان شدنش بر فکر و اندیشة جوانان مکه اثر گذشت و افردای چون «طلحه » و «زبیر » نتوانستند از راه و خط و مشی ابوبکر ـ که او را به خوبی می شناختند ـ روگردان شوند.


بازتاب مسلمان شدن زبیر رضي الله عنه
رسول اکرم صلى الله عليه وسلم با دعوت حکیمانة خویش ، قلب های جوانان را نشانه می رفت و پس از مدت زمان اندکی آنان را به فدائیان خویش مبدل می ساخت ؛ طوری که همان جوانی که تا دیروز در عیش و نوش و راحتی و مستی به سر می برد و لحظه ای نمی توانست از رخت خواب نرم و گرم و دختران زیبارو دور شود ، حاضر می شد هر نوع شکنجه و آزاری را به شرط همراهی و همنشینی رسول الله صلى الله عليه وسلم تحمل کند.

به راستی در برابر این سر بزرگ،تمام روانشناسان و اندیشمندان غیر اسلامی به زانو در آمده و سرگردان و حیران مانده اند که این چه جاذبه و نیرویی است که در صدر اسلام و همچنین امروز جوانانی را در اوج رفاه و آسایش دنیوی به خود جذب می نماید؛ آن گونه که هیچ چیز و هیچ ملامتی از طرف دیگران برایشان مهم نیست.


حضرت زبیر رضي الله عنه نیز یکی از این جوانان است که در اوج جوانی و نوجوانی شیفته رسول الله صلى الله عليه وسلم شد. به همین جهت از اذیت و آزار و شکنجة قومش در امان نماند.
حضرت زبیر رضي الله عنه به سبب عشق و علاقة شدیدی که به الله و رسول الله صلى الله عليه وسلم پیدا کرده بود، نمی توانست اسلام خویش را مخفی نگه دارد.


روزی در مکه شایع شد که کفار، رسول الله صلى الله عليه وسلم را دستگیر کرده اند. آن زمان تعداد مسلمانان بسیار اندک و انگشت شمار بود. حضرت زبیر رضي الله عنه به محض شنیدن این خبر، شمشیر کشیده و به سوی سران قریش حمله ور شد. رسول الله صلى الله عليه وسلم هنگامیکه بر بلندای مکه بود ، زبیر را دید که شمشیر در دست حرکت می کند، او را صدا زد و فرمود: مالک یا زبیر؟ تو را چه شده ای زبیر؟!


حضرت زبیر رضي الله عنه جواب داد : به من خبر رسیده که شما را گرفته اند .(پیامبر صلى الله عليه وسلم وقتی این عشق و ایثار را مشاهده نمود) بر زبیر درود فرستاد و برای او و شمشیرش که به خاطر خداوند از نیام بیرون کشیده بود، دعای خیر کرد.
این امر موجب شد که خانواده و اطرافیانش بیشتر خشمگین شوند و برای منصرف کردن زبیر از راهی که در پیش گرفته از هیچ اقدامی دریغ نورزند. ابتدا از در سخن و نصیحت وارد شدند، وقتی این را کار ساز ندانستند، شروع به اذیت و آزار و شکنجه کردند.


نمونه ای از این شکنجه ها این بود که عمویش((نوفل)) او را در حصیری پیچیده و او را در معرض دود قرار می داد تا احساس خفگی کند تا شاید به خاطر حفظ جان و نجات خویش دست از آئینش بردارد. نوفل بیچاره، غافل از اینکه این جوان و این شیفتگان خدا و رسول الله صلى الله عليه وسلم دنیا و زندگانی دنیوی را هیچگاه در مقابل بهشت و وعده های خداوند ترجیح نمی دهند، به او می گفت: اٌکفٌر برب محمد! به پروردگار محمد کافر شو! محمد و خدایش را رها کن.


اما زبیر قهرمان، این جوان مبارز و نستوه با استقامتش در مقابل شکنجه ها، درس اخلاص را به جوانان عصر خویش و جوانان اعصار بعدی داد و فرمود:
لا والله لا اکفر ابداً
قسم به کسی که جان من در قبضة قدرت اوست هیچگاه به کفر بر نمی گردم و دست از این توحید و یکتا پرستی برنمی دارم.


مادرش نیز بر شکنجه های او می افزود و به کمک عمویش می رفت، به این امید که بتواند این لکة ننگ را – به قول خودشان- از خانواده و قبیله شان بزدایند.
اما همیشه حق پیروز است. همیشه استقامت بزرگ مردان، سران کفر و الحاد را به لرزه در آورده، و آنان را در مقابل این همه شجاعت، استقامت و ایثار به زانو در می آورد و این حقیقتی است که باید امروز نیز سران کشورهای کفر بدانند.


امروز نیز جوانان مکتب رسول الله صلى الله عليه وسلم آمادة تحمل هر نوع سختی و رنج به خاطر حفظ و اجرای اوامر الهی و احیای سنت های محبوب حجازی صلى الله عليه وسلم هستند.
آری! افراد را می توان با شکنجه و زندان از بین برد و یا اسیر کرد، اما اندیشه را نمی توان ترور کرد، اندیشه را نمی توان پشت میله های زندان نگه داشت.

ویژگی های حضرت زبیر رضي الله عنه
اولین شمشیر زن اسلام
همان گونه که در بخش بازتاب مسلمان شدن زبیر رضي الله عنه اشاره شد، حضرت زبیر رضي الله عنه به خاطر عشق و علاقة فراوان به رسول الله صلى الله عليه وسلم و نیز به دلیل شجاعت و اخلاصی که داشت، وقتی خبر دستگیری و قتل پیامبر صلى الله عليه وسلم را شنید، بی درنگ دست به شمشیر برد و برای رویارویی با سران کفر و شرک به سوی آنان حرکت کرد.


در این لحظات بود که خداوند سبحان این کار حضرت زبیر رضي الله عنه و این صداقت و شجاعت و ایثار او را پسندید و جبرئیل را مأموریت داد تا سلام و درود خداوند را توسط رسولش صلى الله عليه وسلم به زبیر رضي الله عنه برساند.


رسول الله صلى الله عليه وسلم زبیر را فرا خواند و به او اطمینان داد که حال مبارکش خوب است. سپس فرمود: جبرئیل عليه السلام تشریف آورده و فرموده است:
((ان الله یقرئک السلام و یقول لک اقرأ منی علی زبیر السلام، و بشره ان الله اعطاه ثواب کل من سل سیفاً فی سبیل الله منذ بعث الی ان تقوم الساعه من غیر أن ینقص من اجورهم شیئاً، لانه اول من سل فی سبیل الله)).


ای محمد! به راستی که خداوند بر تو درود و سلام فرستاده و می فرماید: سلام و درود مرا به زبیر برسانید و به او مژده دهید از امروز تا قیامت هر آن کس که به خاطر خداوند شمشیر بکشد(و برای حفظ و نشر دین تلاش کند) ثوابش به زبیر نیز می رسد بدون اینکه از ثواب آن شمشیر زن و مجاهد چیزی کاسته شود. و این فضل و بزرگی به سبب این است که او(زبیر) اولین کسی که در راه خدا و به خاطر رضای او شمشیرش را از نیام کشیده (و آماده مبارزه با دشمنان دین شد).

جنگیدن در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم
حضرت زبیر رضي الله عنه در تمام جنگ های پیامبر با کفار مشرکین، رسول الله صلى الله عليه وسلم را همراهی می کرد. از جمله: بدر ، احد ، خندق ، حدیبیه ، خیبر ، فتح مکه ، حنین ، و طائف. در جنگ احزاب نیز حضرت زبیر رضي الله عنه توانست افتخار و امتیاز دیگری را کسب نماید. در یکی از نبردها ، رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرمود: چه کسی حاضر است به نزد دشمن ما « بنی قریظه » برود و اطلاعاتی را برایمان جمع آوری کند؟ حضرت زبیر رضي الله عنه فوراً جواب داد: یا رسول الله صلى الله عليه وسلم ! من با جان و دل حاضرم.


سپس ایشان رفته و از موقعیت و وضعیت نیروهای دشمن اطلاعاتی را برای رسول الله صلى الله عليه وسلم آورد. این عمل را تا سه بار انجام داد.سپس پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: فداک ابی و امی!: پدر و مادرم فدایت باد!


به راستی این امتیاز و افتخار بزرگی است برای شخصی که این جمله از جانب رسول الله صلى الله عليه وسلم خطاب به او گفته شود. رسول خدا صلى الله عليه وسلم این جمله را (فداک ابی و امی) در جنگ احد نیز به علت رشادت ها و فداکاری های زبیر رضي الله عنه فرموده بودند.

مروری بر فضایل حضرت زبیر رضي الله عنه
مسلماً نمی توان در این نوشته مختصر تصویر کاملی از این همه فضل و بزرگواری حضرت زبیر رضي الله عنه ارائه نمود، اما برای نمونه فقط چند روایت نقل می کنیم: امام ترمذی می فرماید:
حدثنا احمد بن منیع حدثنا معاویه بن عمرو حدثنا زائده عن عاصم عن زر عن علی بن ابی طالب قال:
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ((ان لکل نبی حواریاً و ان حواری الزبیر بن عوام)).
حضرت علی رضي الله عنه روایت می کند که پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: هر پیامبر برای خودش ((حواری)) دارد ، و حواری من(( زبیر بن عوام)) است.


حدثنا هناد حدثنا عبده عن هشام بن عروه عن ابیه عن عبدالله بن الزبیر عن الزبیر قال:
((جمع لی رسول الله صلى الله عليه وسلم ابویه یوم قریظه فقال:((بابی و امی)).حضرت زبیر رضي الله عنه فرمود: پیامبر صلى الله عليه وسلم در روز جنگ بنی قریظه، به من فرمود: پدر و مادرم فدایت باد!
حدثنا محمود بن غیلان حدثنا ابو داود الخضری و ابو نعیم عن سفیان عن المنکدر عن جابر قال:
((سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم یقول: ((ان لکل نبی حواریاً و ان حواری الزبیر بن عوام))
و زاد ابو نعیم فیه یوم الاحزاب، قال: من یأتینا بخبر القوم؟
قال الزبیر: أنا، قالها ثلاثاً . قال الزبیر: أنا)).
حضرت جابر رضي الله عنه فرمود: از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم شنیدم که فرمود: هر پیامبری حواری دارد و حواری من زبیر است.
ابو نعیم بر این حدیث این را اضافه کرده که در روز جنگ احزاب پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: چه کسی حاضر است اطلاعاتی را از سپاه دشمن برایمان بیاورد؟ حضرت زبیر رضي الله عنه فرمود: یا رسول الله صلى الله عليه وسلم من حاضرم. این را تا سه بار تکرار فرمود و هر سه بار زبیر اعلام آمادگی می کرد(پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: پدر و مادرم فدایت باد!)


حضرت عمر فاروق رضي الله عنه در مورد حضرت زبیر رضي الله عنه می فرماید:
((الزبیر من ارکان المسلمین)).
زبیر یکی از پایه ها و ارکان اسلام و مسلمانان است.
و در الاصابه با تغییر الفاظ آمده است:
((الزبیر بن عوام رکن من ارکان الدین))
و بلاخره بشنویم از حضرت ((حسان بن ثابت) رضي الله عنه که چه زیبا فضیلت و بزرگواری حضرت زبیر رضي الله عنه را بیان می کند:
اقام علی عهد النبی هدیه حواریه و القول بالفعل یعدل
اقام علی منهاجه و طریقه یوالی ولی الحق و الحق أعدل
هو الفارس المشهور و البطل الذی یصول اذا ما کان یوم محجل
و ان امراً کانت صفیه امه و من اسد فی بیته لمرفل
له من رسول الله قربی قریبه و من نصرت اسلام مجد مؤثل
فکم کربه ذب الزبیر بسیفه عن المصطفی، والله یعطی و یخزل
اذا کشفت عن ساقها الحرب حشها بأبیض سباق الی الموت یرقل
فما مثله فیهم و لا کان قبله و لیس یکون الدهر مادام یذبل


حضرت زبیر رضي الله عنه ، این حواری رسول الله صلى الله عليه وسلم بر پیمان و روش پیامبر ثابت ماند و همواره گفتار و کردارش یکی بود. او راه و روش پیامبر صلى الله عليه وسلم را به خوبی گرفت و با صاحبان حق دوستی اختیار کرد، براستی حق مناسب ترین شیوه است زبیر، شهسوار نامدار و مهاجم روزهای نبرد است. او صاحب خویشاوندی نزدیکی با پیامبر(ص) بوده و همچنین در یاری رساندن و تقویت سپاه اسلام سهم بزرگی دارد. چه اذیت و آزارهایی را با شمشیر برنده اش از پیامبر(ص) زدود. پروردگار جزا و پاداش بسیار نیکوهایی او را بدهد. هر وقت در گوشه ای جنگ در می گرفت ، زبیر با پیشتازی اش به سوی شهادت، آتش جنگ را شعله ور می ساخت. به راستی مانند او در میان آن قوم نیست و نبوده و تا وقتی کوه ((یذبل)) پابرجاست، زمانه مانند او را به خود نخواهد دید.


فضایل و ویژگی های حضرات طلحه و زبیر- رضی الله عنهما
این دو صحابه رسول الله صلى الله عليه وسلم به قدری با هم ارتباط شان نزدیک و صمیمی بود که هر گاه نام یکی از این بزرگواران را ببریم خود به خود نام دیگری در ذهن تداعی می شود و مانند((موسی)) و ((هارون)) – علیهما السلام- همیشه در کنار هم بودند و با هم به جایگاه ویژه ای در اسلام و بین مسلمین دست یافتند. به راستی چه زیباست، دو جوان رشید و دو دوست، دوران جوانی خویش را در همراهی و مصاحبت رسول الله صلى الله عليه وسلم به سر ببرند. آیا می توان از این فضیلت و افتخار چیزی بالاتر و مهمتر یافت؟!


همان طور که در بخش ولادت و اسلام هر دوی این عزیزان اشاره کردیم، هر دو در سنین (زیر بیست سال) به آغوش اسلام آمدند و رشد و ترقی شان در اسلام و در کنار پیامبر صلى الله عليه وسلم بوده است. این دو یار رسول الله صلى الله عليه وسلم هر چند فضایل و مناقب خصوصی و فردی داشتند، اما به راستی در بسیاری از فضایل مشترک و هم پایه بودند که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:


پیشتازان اسلام
حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- از آن دسته از یاران پیامبر صلى الله عليه وسلم می باشند که خداوند سبحان از آنها اعلام رضایت و خشنودی نموده و به آنان وعدة پاداش های بزرگ را داده است؛ چرا که افرادی که در روزهای اول ظهور اسلام ، به آن گرویده اند، به راستی از جانب دشمنان این دین مورد اذیت و آزار و شکنجه واقع شدند و به سبب استقامت و ثبات شان ، پروردگار عالم را خوشنود نمودند،

تا جائیکه صراحتاً از آنها اعلام رضایت فرمود:
)وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)
وپيشروان نخستين از مهاجران و انصار و كساني كه به نيكوكاري از ايشان پیروی کرده اند(تابعان) ، خداوند از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند و برای آنان بوستانهایی آماده کرده است که جویباران از فرو دست آن جاری است و جاودانه در آنند؛ این رستگاری بزرگ است.

طلحه و زبیر دو یار وفادار رسول الله صلى الله عليه وسلم
خداوند سبحان برای شخصیت عظیمی چون حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم که آخرین و بزرگترین پیام اور اوست، از میان بندگانش، بهترین ها را برای همراهی و همنشینی اش برگزید که آنها را اصطلاحاً((صحابه)) می گویند.


تعریف ساده و عمومی ((صحابه)) این است که فردی در حال حیات، رسول الله صلى الله عليه وسلم را دیده باشد و به دین اسلام مشرف شده و با همان وضع یعنی با ایمان از دنیا رحلت کرده باشد. چنین فردی را صحابی می گویند، هر چند برای لحظه ای در محضر رسول اکرم صلى الله عليه وسلم حاضر شده باشد.
افرادی که جزو یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم قرار گرفتند و در راه پاسداری از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و احیاء دین و اشاعة آن به دیگر نقاط از خود رشادت ها و جانفشانی ها نشان دادند، پروردگار جهانیان از آنان اعلام رضایت نمود و تفکر و عمل آنان را پسندید و در مقابل به آنان وعدة بهشت برین عنایت فرمود.


پس کسب مقامی به نام ((صحابی رسول الله)) مقام و افتخاری بس بزرگ است که نصیب حضرت طلحه و حضرت زبیر – رضی الله عنهما- گشته است

افتخارآفرینان غزوات
حضرت طلحه وحضرت زبیر – رضی الله عنهما – در تمام غزوات ، رسول الله صلى الله عليه وسلم را همراهی کردند وبا ایثارگریها جان فشانیهایشان در راه اسلام ، برگ های زرینی را در تاریخ مبارزات اسلام علیه کفر ثبت کرده اند .
کدام تاریخ نگار منصفی است که بتواند از احد بنویسد وصحنه های ایثار وگذشت حضرت طلحه رضی الله عنه را فراموش نماید.


کدام سیره نگار با انصاف است که که در مورد بدر بنگارد و تصاویر عشق وایثار حضرت زبیررضی الله عنه را برای خوانندگانش به تصویر نکشد .


آری ! حضرت طلحه و حضرت زبیر رضی الله عنه هر دو در تمامی جنگها حضور داشتند و مردانه در رکاب رسول الله صلی الله علیه وسلم برای اعتلای کلمه الله می جنگیدند تا جایی که هر دو در این صحنه های مبارزه مدالهای افتخاری را همچون« طلحه الخیر» ،« طلحه الجود» و « فداک ابی و امی » و« حواری زبیر » از دست رسول الله صلى الله عليه وسلم کسب کردند.


امام مسلم در صحیحش در باب فضایل طلحه و زبير رضي الله عنهما آورده است :
حدثنا محمد بن ابی بکر عن ابی عثمان قال :
« لم یبق ، مع رسول الله صلى الله عليه وسلم فی بعض تلک الایام التی قاتل فیهن رسول الله صلى الله عليه وسلم غیر طلحه وسعد
در بسیاری از روزهای جنگ که خود رسول الله صلى الله عليه وسلم حضور داشتند(به محض اینکه آتش جنگ بالا می گرفت) کسی به جز طلحه و سعد در کنار رسول الله صلى الله عليه وسلم باقی نمی ماند(و همه در گوشه گوشة میدان مشغول نبرد بودند).

بشارت داده شدگان به بهشت
خداوند سبحان به سبب صداقت و اخلاص یاران رسول اکرم صلى الله عليه وسلم ، در همین دنیا به آنان وعده و مژدة بهشت را داده است. هر چند این مژده ها عمومی و شامل تمامی اصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم است، اما در جاهایی برای تأکید و اطمینان بیشتر و در مقابل انجام اعمالی که سریعاً رحمت الهی را به دنبال داشته است، نسبت به بعضی ها به طور خصوصی نیز این وعده و مژده تکرار شده است.
یکی از آنها مژدة رسول الله صلى الله عليه وسلم به ده تن از یارانش می باشد که به ((عشرة مبشرة)) مشهور هستند. ده یار بهشتی که خداوند، بهشتی بودن آنان را به پیامبرش صلى الله عليه وسلم وعده داده است.


پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند:
ابوبکر فی الجنه و عمر فی الجنه و عثمان فی الجنه و علی فی الجنه و طلحه فی الجنه و زبیر فی الجنه و عبدالرحمن بن عوف فی الجنه و سعد بن ابی وقاص فی الجنه و سعید بن زید فی الجنه و ابوعبیده بن الجراح فی الجنه)).


پیامبر صلى الله عليه وسلم با صراحت فرمود:((ابوبکر،عمر،عثمان،علی،طلحه،زبیر،سعد،سعید،عبدالرحمن بن عوف و ابوعبیده بن جراح در بهشت خواهند بود)).
ابن عساکر و ابن اثیر در کتابهایشان حدیث دیگری را از حضرت سعید بن زید رضي الله عنه نقل می کنند:
سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم (یقول) :
النبی فی الجنه و ابوبکر فی الجنه و عمر فی الجنه و عثمان فی الجنه و طلحه فی الجنه و زبیر فی الجنه)).
پیامبر در بهشت است و ابوبکر و عمر و عثمان و علی و طلحه و زبیر نیز در بهشت هستند.

همسایگان رسول الله صلى الله عليه وسلم در بهشت
اینکه رسول اکرم صلى الله عليه وسلم تمام یارانش را از صمیم قلب دوست می داشت، هیچ شک و شبهه ایی در آن وجود ندارد، اما می دانیم پدر و مادر در میان فرزندان شان گاهی نسبت به بعضی انس و الفت بیشتری دارند تا بقیه.


پیامبر صلى الله عليه وسلم همچون پدری مهربان و معلمی دلسوز بود. ایشان نیز به بعضی از اصحابش همچون، ابوبکر،عمر،عثمان،علی، طلحه و زبیر- رضی الله عنهم- و... محبت خاصی داشت.


در حدیثی که در سنن ترمذی و دیگر کتب حدیث ثبت شده مژدة رسول الله صلى الله عليه وسلم به حضرت طلحه و زبیر- رضی الله عنهما- در مورد حضورشان در بهشت و در همسایگی رسول الله صلى الله عليه وسلم آمده است.
حدثنا ابو سعید الاشج، حدثنا ابو عبدالرحمن بن منصور العنزی عن عقبه بن عقلمه الیشکری، قال:
((سمعت علی ابن ابی طالب رضي الله عنه یقول: سمعت اذنی من رسول الله صلى الله عليه وسلم و هو یقول((طلحه و الزبیر جارای فی الجنه)).
حضرت علی بن ابی طالب رضي الله عنه فرمود با گوش های خودم از رسول اکرم صلى الله عليه وسلم شنیدم که می فرمود: طلحه و زبیر همسایگان من در بهشت هستند.

مژده شهادت از سوی رسول الله صلى الله عليه وسلم از آنجا که در اسلام، شهادت مقام بس بلندی است، هر مسلمانی آرزو دارد که در راه خدا شهید شود و با ریخته شدن خونش بتواند خدمتی به دین اسلام بکند.

آری! شهادت عطیه ای الهی است که نصیب هر کسی نمی شود مگر آنانکه خداوند لطفی در حقشان بنماید.
با چکیدن اولین قطرة خون شهید بر زمین، گناهانش محو می شود و با همان خون به درگاه رب العالمین می رود.
مراتبی که خداوند سبحان برای بندگانش در نظر گرفته است، پس از مقام انبیاء و صدیقان، مقام شهداء واقع شده است.


خداوند در سورة نساء فرموده است:
((و کسی که از خدا و رسولش(با تسلیم در برابر فرمان آنان و رضا به حکم ایشان) اطاعت کند،او(در روز رستاخیز به بهشت رود و همراه و)همنشین کسانی خواهد بود که(مقربان درگاهند و)خدا بدیشان نعمت(هدایت)داده است(و مشمول الطاف خود نموده است و بزرگواری خویش را بر آنان تمام کرده است. آن مقربانی که او همدمشان خواهد بود، عبارتند)از پیغمبران و راستروان(و پیشگویانی که پیغمبران را تصدیق کردند و بر راه آنان رفتند)و شهیدان(یعنی آنان که خود را در راه خدا فدا کردند)و شایستگان(یعنی سایر بندگانی که درون و بیرونشان به زیور طاعت و عبادت آراسته شد)و آنان چه اندازه دوستان خوبی هستند!
حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- در زمان حیات رسول الله صلى الله عليه وسلم مژدة شهادتشان را از زبان مبارک آن حضرت صلى الله عليه وسلم شنیده بودند و بالاخره نیز همان گونه شد که رسول الله صلى الله عليه وسلم پیش گویی کرده بود.


ابن اثیر در اسدالغابه از ابوبکر مسمار بن عمر نقل می کند: عن جابر بن عبدالله قال:
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من اراد ان ینظر الی شهید یمشی علی رجلیه ، فلینظر الی طلحه بن عبیدالله))
اگر کسی می خواهد شهیدی را ببیند که بر روی پاهایش راه می رود، پس طلحه بن عبید الله را بنگرد.
همچنین در ریاض النضره نیز آمده است که از رسول خدا صلى الله عليه وسلم شنیده شد که فرمود:
((من سره ان ینظر الی شهید یمشی علی وجه الارض ، فلینظر الی الزبیر))


امام مسلم نیشابوری(رحمه الله) در صحیحه اش از قتیبه بن سعید روایت کرده که روزی رسول الله صلى الله عليه وسلم به همراه ابوبکر،عمر،عثمان، علی، طلحه و زبیر- رضی الله عنهم- بر روی کوه((حراء))قرار داشتند، ناگاه کوه به لرزه افتاد. پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود:
((اهدأ، فما علیک الا نبی أو صدیق أو شهید))
آرام باش ای حراء! کسی جزء پیامبر و صدیق و شهید روی تو قرار ندارد.


همچنین امام مسلم(رحمه الله) روایتی دیگر از عبید الله بن محمد نقل می کند که رسول اکرم صلى الله عليه وسلم به اتفاق ابوبکر، عمر، عثمان، علی، طلحه ، زبیر و سعد ابن وقاص- رضی الله عنهم- بر بلندای حراء بودند، حراء به لرزه افتاد.


رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمود:
((اسکن یا حراء! فما علیک الا نبی أو صدیق أو شهید))
آرام گیر ای حراء! به حقیقت جز پیامبر و صدیق و شهید کسی دیگر بر روی تو قرار ندارد.

شهادت حضرت طلحه رضي الله عنه
حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- در رکاب حضرت ام المؤمنین، عایشة صدیقه- رضی الله عنها- برای انتقام گرفتن خون شهید مظلوم، عثمان بن عفان رضي الله عنه و قصاص قاتلان آن حضرت، وارد معرکة((جمل))شدندو هر دوی این بزرگواران در جنگ جمل حضور داشتند.


حضرت علی رضي الله عنه که از برادران و دوستان بسیار صمیمی حضرت طلحه و حضرت زبیر- رضی الله عنهما- بود، هنگامی که از حضورشان با خبرشد، آنان را فرا خواند و به مذاکره ویادآوری دوران رسول الله
صلى الله عليه وسلم پرداختند که چه روزهایی را در کنار رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و در رکاب ایشان به سر برده اند.


به هر حال حضرت طلحه رضي الله عنه کنار کشیده و در صد برگشتن بود که بر اثر اصابت تیری که از سوی ((مروان بن حکم)) پرتاب شده شهید می شود و پیش گویی رسول اکرم صلى الله عليه وسلم تحقق می یابد.
امام شعبی می فرماید:


حضرت علی رضي الله عنه بعد از شهادت حضرت طلحه رضي الله عنه وقتی او را مشاهده کرد که صورتش خاکی شده و در جایی افتاده، او را بلند کرد و با دست های مبارکش گرد و غبار صورتش را پاک می کرد و با چشمانی پر از اشک می فرمود:
((عزیز علی أبا محمد! أن أراک مجدلاً تحت نجوم السماء))
برای من بسیار سخت است ای ابو محمد که تو را افتاده بر خاک، زیر ستارگان آسمان مشاهده می کنم.
سپس فرمود:((الی الله أشکو عجزی بجری)) و ترحم علیه.
از این همه حزن و اندوهم به بارگاه الهی شکایت می کنم.


سپس حضرت علی رضي الله عنه ، حضرت طلحه را در آغوش گرفته و به او ترحم کرده و فرمود:لیتنی مت قبل هذا الیوم بعشرین سنه
ای کاش بیست سال قبل از این روز می مردم(و چنین صحنه ای را مشاهده نمی کردم).
سپس حضرت علی رضي الله عنه و اصحابش شروع کردند به گریه و زاری.و در پایان حضرت علی رضي الله عنه در مورد قاتل حضرت طلحه رضي الله عنه فرمود:((بشره بالنار)).
قاتل طلحه را به عذاب جهنم بشارت دهید.

شهادت حضرت زبیر رضي الله عنه
حضرت زیبر رضي الله عنه نیز در معرکة((جمل)) حضور داشت، اما پس از مذاکره ای که با حضرت علی رضي الله عنه انجام دادند، ایشان نیز دست از جنگ کشیده و خواست به سوی مدینه برگردد. در جایی مشغول نماز بود که ((ابن جرموز))به وی حمله ور شد و ایشان را در حالت نماز به شهادت رساند.
ابن جرموز بدبخت، خوشحال از اینکه توانسته حضرت زبیر رضي الله عنه را به قتل برساند، برای اثبات ادعایش شمشیر حضرت زبیر رضي الله عنه را نزد حضرت علی رضي الله عنه آورده و خبر کشته شدن حضرت زبیر رضي الله عنه را به اطلاع ایشان رساند.


حضرت امیر رضي الله عنه بسیار بر آشفته شد، و با دلی پر از اندوه شمشیر حضرت زیبر رضي الله عنه را در دست گرفته و فرمود:


ان هذا سیف طالماً فرج الکرب عن رسول الله صلى الله عليه وسلم ثم قال: بشر قاتل ابن صفیه بالنار.
(به خدا سوگند) این شمشیر مدت های طولانی ، ناراحتی و غم و اندوه را از چهرة زیبای رسول الله صلى الله عليه وسلم زدوده است . سپس فرمود: قاتل ابن صفیه (زبیر) را مژدة جهنم باد!
ابن جرموز وقتی به اشتباه و بدبختی اش پی برد،گفت:
أتیت علیاً برأس الزبیر أرجو لدیه به الزلفه
فبشر بالنار اذجئته فبئس البشاره و التحفه
و سیان عندی قتل الزبیر و ظرطه عنز بذی الجحفه


سر زبیر را برای علی آوردم، بدان امید که به جایگاه و قرب و منزلتی نزد او برسم، اما او بشارت جهنم را به من داد! عجب نامبارک بشارت و نامیمون ارمغانی! پاداش کشتن زبیر برای من با فضلة حیواناتی که در جحفه هستند، برابر بود(کوچکترین و بی ارزش ترین پاداشی به من نرسید، مگر بدبختی و روسیاهی)

سخن آخر
حال به دیده انصاف به قضاوت بنشینیم، آیا افرادی را با این همه اوصاف و فضایلی که بدان اشاره ای نمودیم، می توان بد و بیراه گفت و آیا صحیح است کسانی را که خداوند از آنان راضی است متهم کنیم؟
مگر نعوذ بالله خداوند علمش ناقص و محدود است که از آنها اعلام رضایت نمود در حالی که می دانست آیندة آنها چه خواهد بود.پس با توجه به گذشته و حال و آینده خداوند فرموده: } رضی الله عنهم و رضوا عنه{
پس قدری عاقلانه بیاندیشیم و در اموری که هیچ سودی برای ما ندارد دخالت نکنیم و با این تفکر و بینش یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم را بنگریم که همگی آنان بهشتی هستند و خداوند از آنان خشنود است، دیگر کاری به اختلافات و مشاجرات بین آنان نداشته باشیم.
} تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم{.
و ما علینا الا البلاغ المبین


--------------------------------------------------------------------------------


فهرست منابع و مآخذ
أسد الغابه فی معرفه الصحابه، عزالدین ابن اثیر، 6 ج، دار الفکر.
البدایه و النهایه، ابن کثیر دمشقی،14 ج، دار التقوی.
احکام الرجال من میزان الاعتدال فی نقد الرجال، شمس الدین ذهبی ، دار الفکر.
الطبقات الکبری، محمد بن سعد واقدی ، دار صادر ، بیروت.
حیاه الصحابه ، محمد یوسف کاندهلوی، 4 ج ، دار احیاء التراث العربی.
رجال حول الرسول، خالد محمد خالد، دار الفکر.
رجال مبشرون بالجنه، احمد خلیل جمعه، دار ابن کثیر.
سنن ترمذی، ابو عیسی ترمذی، دار الفکر.
سیر اعلام النبلاء ، شمس الدین ذهبی،2 ج ، دار الفکر.
صحیح البخاری، امام محمد بن اسماعیل بخاری، دار الارقم.
صحیح مسلم، امام نیشابوری، دار احیاء التراث العربی.
صور من حیاه الصحابه ، رأفت باشا، دار الفکر.
عصر الصحابه ، عبدالمنعم الهاشمی، دار ابن کثیر.
مختارات من ادب العرب، سید ابوالحسن ندوی، دار ابن کثیر.
مشکاه المصابیح، خطیب تبریزی،2 ج ، دار الکتب العربی.
تفسیر نور، مصطفی خرمدل، احسان.
مصائب الصحابه، سید نور الدین بخاری، عبدالرحمن سربازی، صدیقی.
مقام صحابه، محمد شفیع عثمانی، عبدالرحمن سربازی، فاروق اعظم

مصدر: پایگاه اطلاع رسانی صحابه (www.sahabah.ir)